یک نمایش جالب عاشقانه!!!!!
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 ساعت 8:56 شماره پست: 54
دیروز که اون مطلب و اون عکس رو گذاشتم به شدت ناراحت بودم اما دلیلش رو ننوشتم
امروز که شروع به پیگیری علت ناراحتیم کردم به مطلبی رسیدم که دیگه نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم
در سالهای ابتدایی انقلاب خانه های تیمی منافقین به طرز معجزه آسایی و با تکنیک های عجیب و غریبی یکی یکی لو میرفت
کار به جایی رسید که تقریبا رو به انحلال رفتند که شاید تعدادشان کمتر از 100 نفر هم شده بود
"اطلاعات صرفا تحلیل نیست و از روی اعترافات خودشون می نویسم"
به اینجا که رسید حسابی ترسیدند و برای اعلام حضور دست به یک استراتژی به نام "سیرک و دلقک" زدند
البته شاید نامش رو نمی دونستند اما امروزه تو آسیب شناسی ما این رو میگیم
یعنی چی ؟ یعنی حتی دلقک بشو اما جلب توجه کن . کاری کن که حضورت به چشم بیاد
خوب چیکار کنیم که راحت تر باشه؟ترور منتفی بود اما قتل گزینه مناسبی بود
(من همیشه گفتم خوب تحلیل کنید . کسائی که من به اسم منافقین در موردشون حرف می زنم منظورم رده های بالاشونه و گرنه الباقی به خاطر حماقت جلو رفتند)
اومدند قتل رو انخاب کردند اما واسه اینکه برای زیر دستاشون دلیل داشته باشن گفتند شنکنجه و اطلاعات گرفتن از عوامل مشکوک رژیم
دستور به چه شکل بود ؟"هرشخص مشکوکی رو دیدید بگیرید شکنجه اش کنید و اطلاعات به دست بیارید"
صحنه اول.
4 جوان منافق در یکی از خیابان های غرب کشور قدم می زنند که به یک فرد میانسال که پشت سرشان حرکت می کرد مشکوک شدند و تصمیم گرفتند در یک کیوسک تلفن توقف کنند تا عکسالعمل او را مشاهده کنند . از قضا فرد مورد نظر هم تلفن داشت . ایستاد و تماس گرفت . اینجا بود که تصمیم گرفتند وارد عمل شوند
جلو رفتند و از فرد مورد نظر پرسیدند "شما حزب اللهی هستی؟" پاسخ داد "حزب الهی که نه کار سختیه اما تلاش می کنم بشم" پرسیدند "اگر چند جوان منافق را در خیابان ببینی لو می دهی؟" گفت "البته چرا که نه؟"
تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتق
مرد به قتل رسید
صحنه دوم
"از بالا آمار یه پاسدار عوضی رو بهمون دادند که دستگیرش کنیم در ظاهر کفاشی می کنه " 3 تا از منافین به درب منزل کفاش رفتند "ما از کمیته اومدیم شوهرتون خونه است؟" نه هنوز مغازه است " 3 نفر به مغازه رفتند لطفا جهت پاره ای توضیحات با ما بیائید"
صحنه سوم
"دو جوان مشکوک جلوی خونه قدم می زنند دستور چیه؟" پاسخ رسید "خودشونند زدید به هدف دستگیرشون کنید" 6 نفر از خانه خارج شده و آنها را به داخل می کشانند
الباقی داستان از زبان خودشان
...ما با بی رحمی هر چه تمامتر با پاسداران رفتار میكردیم...در موقع شكنجه ذره ای احساس دلسوزی علیرغم ناله ها و فریادهایی كه آنها میكشیدند، نداشتیم...
.. با اینكه همان روز اول برای من مشخص شده بود كه كفاش اطلاعاتی ندارد، با این حال من با كابل میزدم و مسعود دهانش را گرفته بود ... مسعود گفت "اطلاعات كه نتوانستیم بگیریم ولی انتقام كه گرفتیم..."
..من با كابل میزدم ... و آنها هنگامیكه خیلی از فشار ضربات دردشان میآمد "الله اكبر" میگفتند...
..مسعود به من اشاره كرد آب داغ را یواش یواش بریز تا بیشتر زجر بكشد، من نیز آب داغ را یواش یواش روی پاهای محسن ریختم طوری كه تمام تاولهای پایش تركید...
...جواد گفت الان حالیت میكنم و سپس میله ای سربی برداشت و به دهان و فك و چانه و دندانهای او زد كه وقتی طالب دهانش را باز كرد، دندانهای شكسته اش به همراه خون آبه روی شلوارش ریخت...
..مسعود ناگهان اتو را به كمر محسن جلیلی چسباند كه محسن از شدت درد با حالت عجیبی دهانش را باز كرد و سپس از هوش رفت...
...یك بار كه به هوش آمد و پنجه هایش را روی شلوارش میكشید، مسعود قربانی به من گفت آب داغ را بده و پس از اینكه آب داغ را از من گرفت آنرا روی دستهای محسن ریخت كه دستهای محسن پف كرد و چروك شد و حالت پختگی گرفت..
..جواد سیخ را دو بار سرخ كرد و به ران طالب زد و بار سوم سیخ را سرخ كرد و روی دكمه های جلو شلوار طالب گذاشت كه شلوار طالب سوخت و سپس سیخ داغ به بدن طالب اصابت كرد كه یكدفعه طالب شوكه شد و بدین ترتیب جواد آلت طالب را سوزاند...جواد محمدی چاقو را كنار چشم طالب گذاشت و فشار داد كه خون از چشمش بیرون ریخت و وقتی بعداً طالب به هوش آمد با آن چشم جایی را نمیدید...
..ما نه تنها با پاسداران این كار را كردیم، بلكه به كفاش نیز رحم نكردیم و در حالیكه چند روز قبلش مشخص شده بود او از همه چیز بی خبر است، با او نیز چنین كارهایی كردیم ...
..آنها را روی صندلی بستیم و چشمشان را بستیم و با همان میله های سربی آنها را بیهوش كردیم و سپس آمپول سیانور به بدنشان تزریق كردیم كه...
..پس از بهوش آمدن مجدداً آب داغ روی سر آنها ریختیم و سر و صورت آنها تاول زد و سپس موهای آنها را به همراه پوست سرشان كه سوخته بود كندیم...
...اجساد را كه به صورت دو بسته كه یكی از بسته ها یك جسد و دیگری دو جسد بود از صندوق عقب به پائین آوردیم...و روی زمین كشاندیم در حین انتقال بود كه متوجه نفس كشیدن آنها شدیم و اینكه در حال جان كندن بودند و بدنشان گرم بود...
..پوست سمت راست سر طالب به همراه موهایش كنده شده بود...جواد محمدی در حالیكه انبردست در دستش بود مشغول كشیدن دندانهای طالب بود...
...بعد از تزریق سیانور صدای خرخر از گلوی آنها خارج میشد و ما در حالیكه هنوز زنده بودند و در حال جان كندن بودند بدن آنها را طوری طناب پیچ كردیم كه داخل صندوق عقب ماشین جا شود...
..مصطفی سر او را محكم گرفته بود و جواد با عصبانیت چاقو را بالای گوش طالب گذاشت و آنرا برید و بلافاصله چاقو را روی بینی طالب گذاشت و بینی او را برید...
..جواد شیشه را به طالب استعمال كرد و سپس همان شیشه را شكست و با تیزیهای آن به بدن طالب میكشید كه خون از سر تا پای بدن او راه افتاده بود..
..مسعود قربانی گفت بچه های بالا از كلیه افراد بخش ویژه خصوصاً شماها كه در این جریان (منظور شكنجه) نقش اصلی دارید قدردانی كرده اند...
عکس عکس عکس
به شدت با گذاشتن تصاویر مخالفم . اما چرا می گم صلح با صلح به وجود نمیاد؟
چرا جایی باید زور باشه؟چرا تنها 2 نفر از خوارج باید زنده می موندند؟چرا بیشترین تعداد سر رو امیر الموئمنین برید؟باید ببینی . ببین حتی اگه دل نازکی
باورت می شه اینا آدم بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کفاش با صورت پوست کنده

پای حسین تنها 1 روز بعد از شکنجه و قبل از پخته شدن
کفاش با دندانهای کشیده شده و بدن پوست
طالب با مو ها و پوست سر و صورت کنده شده و دندانهای خورد شده
آلت سوخته و بریده شده و همچنین شیشه نوشا به در روده
حسین که واقعا قابل تشخیص نیست
چشمی که ته سیگار توش خاموش شده
و بدن اتو کشیده
یکی از بیضه های حسین از معده اش کشف شد

شاید بپرسید قسمت عاشقانه اش کجاست؟ الان می گم
این طالب که ازش نام برده شده چه شکلی بوده؟چند سالش بوده؟
طالب تنها 17 سال داشته


شاید حالا بفهمی حال منو
دستت درد نکنه اتحادیه اروپا گل کاشتی
-----------------------------------------------
پ ن 1 : اگه دیروز نذاشتم چون نمی خواستم یه عده احمق بیان نظر بدن پس جنایات رژیم چی؟
اما امروز عکس طالب و سنش رو دیدم و نتونستم این کارو نکنم
پ ن 2 : خدا شاهده کسی بیاد نظر بده پس رژیم چی ؟ یا کلا شکنه تو هر کشوری بده یا از این مزخرفات انسان دوستانه جهانی بده و یا خدای نا کرده دری وری بگه کمال تلاشم رو می کنم که حسابی اذیت بشه
