تبلیغات


__
10
5 مرداد 87 - 17:44

دختری خوابیده در مهتاب
چون گل نیلوفری بر آب
خواب می بیند
خواب می بیند که بیمار است دلدارش
وین سیه رویا شکیب از چشم بیدارش
باز می چیند
مینشیند خسته دل در دامن مهتاب
چون شکسته بادبان ذورقی بر آب
می کند اندیشه با خود
"از چه کوشیدم به آزارش"
وز پشیمانی سرشکی گرم
می نشیند در نگاه چشم بیمارش
روز دیگر باز چون دلداده می ماند به راه
روی میتابد ز دیدارش
میگریزد از نگاه او
باز میکوشد به آزارش


  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__