تبلیغات


__
غم غربت
2 اسفند 86 - 23:38

دیدی دلت شكست

روی زمین ریخت ، ریز ِ ریز ، تكه تكه

و آسمان باز آبی ماند !

دیدی روح سبزت زیر چرخ ماشین های خارجی لجن مال میشد

و قیامت هم نشد

دیدی پاهایت از خستگی زار میزدند ، و همه آنها كه شبها برایشان گریه میكردی

حتی در كوچه بن بست ، نم از باران و بركت رحمت خدا !!!!!!!!!!

به فكر كفشهای پاره تو نبودند ، آرام و مودب به فكر نگاه معشوقه های مغازه شان بودند !

دیدی مردانگی میمیرد ، و فلك باز فلك میمیاند

دیدی آفت همه شكوفه های درخت سیب را كشت

و طبیعت ساكت بود

دیدی كه می مردی و خدا هم با تو می مرد

دیدی عشق را سر بازار، با جنون و ابتذال حراج میكردند

و الهه ای حفاظتش نمیكرد !

دیدی خدا را شكستند ، باز ساختند ، شكل یك دستگیره زیبا برای دروازه قدرت !

و هیچ فرشته ای از او دفاع نمیكرد !

به خود میگویی دیدی !

ولی به دیدینت قسم كه ندیدی !

اگر میدیدی امروز چشمی بودی ، كه دنیا به تو از آن نگاه میكرد

دنیا تورا میدید نه تو دنیا را !

اگر دیده بودی اصلا میدانستی برای زندگی نیازی نیست ببینی !

كاش همین حالا ببینی ، كه افسانه ها میمیرند

محبت یك دروغ است و شرف یك واژه برای زیبایی اتاق پذیرایی وجاهت

كاش همین حالا ببینی ....... ای كاش ببینی

ای كاش همین حالا كه حرفت را در گوش دیوار زمزمه میكنی ببینی

كه دیوار هم تو را نصیحت میكند !

و بدانی سر مسابقه زنده ماندن

پدرت هم شاید تو را بسوزاند ! تا از گرمای وجودت چند ثانیه بیشتر زنده
بماند

ارسال نظر برای هیچکس مقدور نمی باشد.
نظرها
22 خرداد 1387 ساعت 19:35
bazam salam shayad aslan vaght va hoseleye javab dadan ham nadari...ama ye soal inbazi az matna az khodete?
         
10 اسفند 1386 ساعت 20:23
سعید این دیگه بی انصافیه
__