تبلیغات


__
سوز دل
2 آذر 84 - 05:34
 
امشب باز از اون شبهاست که باید زد بیرون اونم اگه تهران باشه ، ماشین و بارون که دیگه نورعلی نور می شه ولی حیف که باید خودم رو توی این چهار دیواری حبس کنم و از پشت شیشه نیم نگاهی به آسمون کنم که ببینم ستاره من پیداست آسمون بیکران ، خوابگاهی خوب برای تموم ستاره ها و ....
آره این آسمون می تونه خیلی چیزا رو نگه داره اما ما چی ، چه چیزایی رو نگه داشتیم خوب فکر کن ببین همیشه تو اومدنت موندنی بوده ، خوب ببین سلامی که گفتی خداحافظی کردی یا نه آره همیشه باید بریم ، همیشه باید بعد از سلام فکر خداحافظی هم بوده اما این مدت که تا خداحافظی مونده ، فکر کردی که چه کار کنی تا خاطره ی خوبت بمونه آره فکر کردی ، چه کارا کنی ...
خوب فکر کن عزیز ، خوب خوب ، می شه گذشت و رفت اما اون چیزی که می مونه مهم خوب بهش فکر کن ...!؟
آه از شبهای بی ستاره که تموم غمهاش توی تاریکی وسیاهیش پنهونه ... کاش دستات بود تا ستاره شبهای تنهایی من تا ابد در کنارم بود ....
ارسال نظر برای لاگ
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__