حال من 15 اردیبهشت 86 - 04:29 |
حال من: حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه هر روز کم کم می خورم آب می خواهم سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟؟آفتاب!! خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ی نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم!دیگر مسلمانی بس است در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم بعد از این با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دریا طلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوش باورم گولم مزن! من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش من نمی گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است روزگارت باد شیرین!شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش آه در شهر شما یاری نبود؟؟ قصه هایم را خریداری نبود؟؟ وای!رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از درو دیوارتان خون می چکد خون من فرهاد و مجنون می چکد خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان این همه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی کسی مجنون نشد؟؟ آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود هیچ کس دست مرا وا کرد؟نه! فکر دست تنگ ما را کرد؟نه! هیچ کس از حال ما پرسید؟نه! هیچ کس اندوه ما را دید؟نه! هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأل می زنم.... |
نظرهاعظیم جعفرنژاد azim_j13@yahoo.com 29 مهر 1386 ساعت 12:49 | |
یه جورایی داری حرف دل منو میزنی اگه خودت نوشته باشی |
عظیم جعفرنژاد azim_j13@yahoo.com 29 مهر 1386 ساعت 12:42 | |
خیلی عالی بود خانم کوچولو |
adl askari adel-askari2000@yahoo.com 3 مهر 1386 ساعت 17:32 |
salam fsdhv khoshgeli |
محمدرضا رستگار mrrz2002@yahoo.com 29 شهریور 1386 ساعت 09:11 | |
خسته نباشی چقدر حوصله و وقت آزاد داری بابا بیکار (عاشق) |
سیامک مقیمی 28 شهریور 1386 ساعت 14:24 | |
خیلی زیبا و شفا بخشه |
31 اردیبهشت 1386 ساعت 06:58 | |
عشق دیگری را با همه ی دبدبه و كبكبه ی خود به پایان بردم عشقی كه كسی باورش نداشت و همه انگشت بر دهان مانده بودند اما بود به تو می نویسم باز هم عاشق می شوی؟! |










