16 اسفند 85 - 09:24 |
چرا غمگینیاز کدامین شهرم در کدامین منزلروزها تاریک است به خیالِ روشنبه تکاپوی چه باید بودن دانم این را کس نیستاز چه کس این نفسم میآید دَم آخر با کیستکاش میشد به تمنّایت بود آه ای سال چقدر غمگینیبار دیگر بر خیز بار دیگر نو شونه به این تکرار مان نه به آن دوری یه دورتو چرا غمگینی دگر از بار صدایم بشنومنو تنها نذار شاید امروز مرا آخر شدشب را سرد هواییست کاش همراه خیالم کس بودصبر بر من زیباست به تمنّای نگاهی روشناز دگر دور خیالت جواد غیر آن یار نگاهت مباد
|
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها







