شکوه 30 بهمن 83 - 13:48 |
جاده های عمر من، از پس هم می گذشت لحظه های زندگی،مثل طوفان می گذشت خاطرات خوب من، همچو یک بادی بود ولی ان خاطر بد، در دلم باقی بود اه های دل من، بر فلق جاری بود ان دعای دم صبح،بر شفق پیدا بود شاید ان صبح غریب که دگر می اید روز عشقی باشد،که دلم می خواهد می نشینم با شوق،با دل لرزانم تا سحر با معبود،شکوه ها می خوانم شهیار |
نظرهاnasim elahe-1367-200006@yahoo.com 3 اسفند 1386 ساعت 22:46 |
همیشه نگاهی رو باور كن كه وقتی از اون دور شدی در انتظارت بماند. |
20 مرداد 1384 ساعت 21:45 | |
دوست دارم بدونم که همه اینا رو خودتون نوشتید یا نه اخه من برای همشون جواب دارم اونم از خودم دوستدار شما نونا |




