تبلیغات


__
زمانه
30 بهمن 83 - 13:44
روزی از سمت طلوع خورشید
وارد دنیا شد
بی خبر از همۀ غصه و ماتم های دنیا
سر خوش و شادمان در پی انسان شد

آن پری کوچک و زیبا
فریب خندۀ کاغذی دلهای سنگی را خورد
و گمان می برد
کسی اینجا عذاب رنج و سختی را نخواهد خورد

آن لحظه که پا به عرصۀ خاکی گذاشت
از رنج و غم و مهنت و بی وفایی تعبیری نداشت

دید که در گوشه ای از دنیای واهی
پیرمردی خسته ، تنها رها مانده
مادرانی را دید
که به دست کودکان قد کشیده
به کنجی،غریب و خسته ماندند

و همان روز پری کوچک تنها و غمگین
قدر سرخوشی اقیانوس را فهمیده بود
و از سمت غروب خورشید
با دلی شکسته از اینجا رفت
  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__