زمانه 30 بهمن 83 - 13:44 |
روزی از سمت طلوع خورشید وارد دنیا شد بی خبر از همۀ غصه و ماتم های دنیا سر خوش و شادمان در پی انسان شد آن پری کوچک و زیبا فریب خندۀ کاغذی دلهای سنگی را خورد و گمان می برد کسی اینجا عذاب رنج و سختی را نخواهد خورد آن لحظه که پا به عرصۀ خاکی گذاشت از رنج و غم و مهنت و بی وفایی تعبیری نداشت دید که در گوشه ای از دنیای واهی پیرمردی خسته ، تنها رها مانده مادرانی را دید که به دست کودکان قد کشیده به کنجی،غریب و خسته ماندند و همان روز پری کوچک تنها و غمگین قدر سرخوشی اقیانوس را فهمیده بود و از سمت غروب خورشید با دلی شکسته از اینجا رفت |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها




