تبلیغات


__
جزیره
12 بهمن 83 - 02:56
تو هجوم روشن موجهای دریا
وسط آبی زیبای تماشا
توی اون سکوت رؤیا
یک جزیره تک و تنها
یک جزیره مثل رؤیا
ساکت و خلوت و تنها
قامتش یک بستر نرم
برای موجهای دریا


ولی اون جزیرۀ سبز
با خودش تنها می شینه
منتظر چشماش به دریاست
تا یکی چشماش ببینه
ببینه که یک جزیره
تنها منتظر نشسته
دنبال یک همزبون
که بیاد پیشش بمونه

بگه از دل دیوونه
بگه از غم زمونه
بگه از غربت چشماش
که همش تنها می مونه

ولی اون جزیره حرفهاش
توی اون دلش می مونه
تا که یک روز یک غریبه
بیاد و پیشش بمونه

حالا اون جزیره تنهاست
منتظر چشماش به دریاست
انگاری چشماش می بینه
یک غریبه توی دریاست

منم اون جزیرۀ سبز
که همش تنها می مونه
که می خواد هنوز بدونه
چرا قسمتش جنونه

اون غریبه منو دیده
میاد و پیشم می شینه
منم از دلم می خونم
برای دل غریبه

ولی حرفهای دل من
ندارن ارزش بوندن
برای غریبۀ سرد
که نشد رازی به موندن

قایقی اومد تو دریا
غریبه باهاش سفر کرد
رفت و از این دل تنهام
غریبه راهت گذر کرد

شاید اون غریبه بازهم
بیاد وپیشم بشینه
دل من تا روز موعود
چشم براه اون می شینه

شهیار
  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__