
به نظر میرسد موضوع ارتباط با جنس مخالف و دوستیهای نادرست اینترنتی یکی از حساسترین، گستردهترین و پرخطرترین آسیبهای اخلاقی محیط یادگیری الکترونیکی است. حساسیت و خطر این مشکل برای محیطی چون دانشکدۀ مجازی علوم حدیث از آن جهت بیشتر است که متاسفانه این موضوع به آفت و آسیبی ویژه برای اقشار مذهبی تبدیل شده است. تفاوت شرایط و قیود زندگی در محیط مجازی با فرهنگ و رسوم جاری در زندگی عادی خانوادههای مذهبی و سنتی موجب میشود عواملی که بسیاری از آسیبها را در محیط خارجی از اینگونه افراد دور میکرد، در فضای سایبر کارآیی خود را از دست بدهد و محیطی لغزنده و خطرناک برای متدینان فراهم آورد.
با آن که قبلا در یادداشتی در وبلاگ تعلیم به صورت کلی در این زمینه هشدار داده بودم، اما سرگذشت یکی از دانشجویان دانشکدۀ مجازی که در بخش نظرات آن یادداشت بیان شده بود، وادارم ساخت تا به صورت خاص به این موضوع بپردازم و از همۀ دوستان در این زمینه کمک بخواهم.
خوانندۀ محترمی در نظرات آن یادداشت نوشته بود:
یه قصه حقیقی براتون میگم. یه شرط داره اینکه هر کی میخونه هر طور میتونه دوستمو راهنمایی کنه که از این مشکل بیرون بیاد. مشکل از زمانی شروع شد که به قصد خوندن درس مجازی وارد سایت دانشکدتون شد. چون از محیط مجازی و مشکلاتش خبر نداشت سریع تو دام این مشکلات افتاد. فکر میکرد چون دانشجوهای علوم حدیث هستند همه پاک پاکند. با هر کسی که از راه میرسید و کارش داشت حرف میزد. چه درسی چه غیر درسی. یواش یواش افتاد تو دام کسی که تو تالار خیلی حرفای قشنگی میگفت. دست کمی از ایت اللهها نداشت! از تاریخ و پیامبر و علی (ع) گرفته تا سیاست و اقتصاد و همه چی. وقتی دوستم شیفتۀ حرفاش شد و تو بحثاش چه یاهو چه تالار چه چت چه اس و چه گفتاری شرکت میکرد از همه چی خونه زندگی شوهر بچه یادش میرفت و اونم با حرفای قشنگش که نمیدونم واسه چی با اون همه اعتقادات بظاهر محکمی که تو بحثاش داشت می زد واسه چی به این دوست بیچاره من میگفت تا جایی که دیگه نه دوستم و نه خود اون نمیتونستند حتی یه روز از حال هم بیخبر باشن. یا زنگ میزدن به هم یا چت. البته بدون ارنباط جسمی نعوذ بالله! به دوستم میگفت عشق یه نیروی متافیزیکه دست خودمون نیست واقعا دلم واستون تنگ میشه اگه یه روز باهاتون حرف نزنم و ..... دوستم با خونه شوهر بچه و حتی با خودش بیگانه شده بود. دیگه عبادتاش و نماز خوندنش بهش نمیچسبید. بقول خودش واقعا حلاوت عباداتشو از دست داده بود. میگفت قبلا اگه یه غیبت کوچولو میکردم احساس گناه اونقد عذابم میداد که تا به درگاه خدا ضجه نمی زدم آرووم نمی شدم. اما حالا نمازمو دیرتر هم میخونم خیالم نیست یا شب قدرو از دست دادم زیاد افسوس نخوردم. خودش میدونه که اثرات همین ارتباط مجازیه. خیلی هم سعی میکنه قطعش کنه اما نمیتونه. از من کمک خواست. هر راهی واسش رفتم کارساز نبود. نمیدونم شایدم میگن این آخوندا واسه هر چیزی یه تبصره واسه خودشون میزنن راست باشه. اما من باور نمی کنم. دوستم واقعا معتقد و خدایی بود. گناه کردن حتی نگاه به نامحرم تو وجودش نبود. جلو نامحرم حرف نمیزد. نماز قضا نداشت. خیلی خوب بود، اما حالا با این گرفتاری به قول خودش اعصاب خورد کن نمیدونه چکار کنه. هر راهی که میره کمتر نتیجه میگیره. میدونه باید به خدا توسل کنه و بقول خودش میکنه، اما ته دلش اینو نمیگه. یعنی میشه حرف اون اقای ایکسی که خودش رو خدای دانش علوم قرانی میدونه مبنی بر اینکه عشق یک متافیزیکه راست باشه ؟؟؟! چطور از دست این وسوسه نجات پیدا کنه؟ خواهشا نگید قرآن بخون عبادت کن و ... که همه این راهها رو رفته. یه فکر کاربردی براش بکنید. یه راهی بگید که اگه خودتون یه موقع توش افتادید براتون کارساز باشه. دلم واسش می سوزه. کسی که عاشق شوهر و بچه و اعتقادش بود حالا این وسوسههای شیطانی تو وجودش رخنه کرده. قبل از اینکه همدیگرو ببینن این علاقه متافیزیک ؟! درشون ایجاد شد و تو یه کارگاه همدیگرو دیدن. فقط همون یه بار. هر دو هم متاهل هستن ولی وایییییی از دست خسر الدنیا والاخره ........حالا که داستان دوستمو گفتم همتون مسئولید که راهنماییش کنید با تمام شناختها و اطلاعاتی که دارید. خواهش میکنم خواهش خواهشششششششششششششششششششششش
بر خلاف معمول که سعی میکنم پاسخ کامنتها را همانجا بنویسم، با توجه به اهمیت و حساسیت موضوع به نظرم رسید بهجای پاسخ به این مطلب و نظرات متعددی که دوستان در آنجا مطرح کردهاند، در یادداشتی مستقل به این مشکل بپردازم و نظر سایر عزیزان را نیز در این باره جویا شوم.
بدون شک این آسیب در فضای مقدس و معنوی دانشکدۀ ما فراگیر و فراوان نیست و اکثر دانشجویان دانشکده را افرادی متعهد تشکیل دادهاند که فضایی به مراتب پاکتر از فضای بیرونی جامعه در میان آنها حاکم است، اما به هر حال خطر جدی است و متاسفانه در این یک مصداق نیز منحصر نمانده است. بنابراین همۀ ما برای مقابله با آن مسئولیت داریم و نمیتوانیم از کنارش بیتفاوت بگذریم و یا تصور کنیم با پنهان ساختن مشکل میتوان آن را کاهش داد. عادی و رایج شدن اینگونه آسیبها در سطح جامعه (که معتقدم دلیل اصلی آن بیتدبیری و نگاه سطحی متولیان امور و زشت جلوه دادن دین بوده است) نیز از قبح و خطر این مسائل نمیکاهد. پیچیدگی و ظرافت موضوع نیز به حدی است که هیچ کسی نمیتواند ادعا کند در این زمینه مصونیت دارد و خطری او را تهدید نمیکند.
به هر حال باید در این زمینه کاری کرد و در حد توان مانع این آسیبهای ویرانگر شد. به پندار من، مهمترین و مؤثرترین اقدامی که در کنار از بین بردن زمینههای این آسیب باید انجام داد، آگاهسازی است. اغلب مشکلاتی که در اینگونه مسائل مشاهده میشود، ناشی از غفلتهایی کوتاه و ناآگاهی از عواقب اقداماتی است که در ظاهر کاملا بیاهمیت به نظر میرسد. حتی در بسیاری از موارد، زمینههای اولیۀ مشکل در شرایطی فراهم میشود که هیچ نیت سوئی در کار نبوده و اهدافی خیر نیز در میان بوده است.
یکی از نکاتی که باید در این آکاهسازی مورد تاکید قرار گیرد این است که قدرت احساسات و عواطف نادرست جنسی به حدی است که وقتی شروع به وزیدن کرد فورا به طوفانی سهمگین تبدیل میشود و اختیار و توان آدمی را برای هر نوع مقاومت سلب میکند. بنابراین، راه عاقلانۀ مقابله با چنین طوفانی این است که از همان ابتدا همۀ منافذ و زمینههای وزیدن نسیم آن را ببندیم.
قرآن کریم وقتی برخی از احکامی را که به مسائل جنسی مربوط است بیان میکند از مسلمانان میخواهد به مرزهای آن نزدیک نشوند (تلک حدود الله فلاتقربوها)؛ اما در حدود و احکام دیگر، صرفا عبور نکردن از مرزها را مطرح میسازد (تلک حدود الله فلاتعتدوها). این تفاوت تعبیر نشان میدهد مسائل جنسی دارای جاذبه و ویژگیهایی است که نه تنها احتیاط در رابطه با آن بد نیست، بلکه برخی کارها که ممکن است فینفسه خوب هم باشد اگر در نزدیکی مرزهای آن انجام گیرد معمولا موجب لغزش و آسیب میشود.
آنها که ملاک و فرهنگ دیگری را برای زندگی خود انتخاب کردهاند یا با بهانههای ظاهرا عرفانی خود را فریب میدهند شاید در این زمینه مشکلی احساس نکنند اما اگر کسی به این نتیجه رسیده باشد که برای زندگی سالم در این دنیا و سعادت ابدی خود باید مرزها و احکام الهی را ملاک زندگی قرار دهد، در این زمین لغزنده چارهای جز مراقبت و احتیاط نخواهد داشت و در این راه از حرف و سخن و برچسبهایی چون خشک و بداخلاق، هراسی به خود راه نمیدهد.
البته در این زمینه نباید به دام افراط و تفریط افتاد و نمیتوان حدود الهی را بر اساس سلیقه و آداب و رسوم شخصی تعریف کرد. اسلام نه با بیبند و باری و روابط آزاد و دوستانۀ زن و مرد موافق است و نه قطع ارتباط زن از اجتماع و سختگیریها و بدگمانیهای بیجا را تایید میکند. پیشوایان اسلام، اینگونه سختگیریها را زمینهساز مفسدههایی بزرگتر دانستهاند. ضابطۀ اسلام در موضوع ارتباطات انسانی این است که همۀ افراد جامعه دارای احترام و حق ارتباط با یکدیگرند و زن و مرد نامحرم نیز تا جایی که نگرانی گناه وجود نداشته باشد میتوانند تعامل داشته باشند؛ اما هر جا نگرانی مفسده و گناه احساس شد باید فورا این رابطه کنترل و حتی قطع شود.
آنچه در این میان اهمیت دارد، تعریف مفسده و گناه است. برخی گمان میکنند منظور از گناه، صرفا ارتباط جسمی است. این در حالی است که در حدود الهی هر نوع احساس لذت جنسی و رابطۀ صمیمانۀ عاطفی با جنس مخالف جز در ارتباط با همسر ممنوع شمرده شده و حتی از آن با تعابیری چون زنای دیگر اعضا یاد شده است. بر این اساس، نگاه، گفتگوی حضوری، شوخی و خنده، گفتگوی تلفنی، مکاتبه، چت و هر نوع ارتباط دیگری که آن لذت یا رابطه را در بر داشته باشد، مصداقی از مرزهای الهی است که نباید به آن نزدیک شد. تنها جایی که از این قاعده استثنا شده، در مقدمات ازدواج است؛ البته برای آنان که واقعا چنین قصدی داشته باشند و آن هم تنها در حدی که برای شناخت شریک احتمالی زندگی لازم است.
اما سخن من با آن خواهری که گرفتار این دام شده و دیگر دوستانی که ممکن است به نحوی رنگ اجتماع را پذیرفته باشند این است که بر خلاف صحنهسازیهای شیطان، رهایی از این شرایط بسیار ساده است و تنها به یک تصمیم و قیام الهی نیاز دارد. اگر چه در آن سو جاذبهها و وسوسههایی قوی وجود دارد، اما در این سو نیز امدادها و الطاف خداوند و اولیای او بهترین پشتیبان و یاور مؤمنان است و تنها کافی است بدانیم دشوارنمایی این انتخاب، کید شیطان است و کید شیطان بسیار ضعیف است.
اگر تصمیم شما برای پایان دادن به این شرایط، واقعی و جدی باشد، تمام زمینهها و روزنههایی که به نحوی آن را تشدید میکند خواهید بست و ارتباطی را که میدانید نادرست است به طور کامل قطع میکنید. حتی اگر لازم باشد مدتی از محیطی که شما را به یاد آن ارتباط میاندازد دور میشوید. تردیدی ندارم که با این کار در مدتی کوتاه مشکل حل خواهد شد. بر فرض که آسیب، عمیقتر بوده و به بیماری روانی منجر شده باشد، با مراجعه به مشاوری متخصص و متعهد میتوان آثار آن را نیز از بین برد.
این یادداشت قبلا در وبلاگ تعلیم منتشر شده است و بحث و گفتگو پیرامون آن همچنان در بخش نظرات آن یادداشت ادامه دارد.