userinfo close
یاد باد آنکه مرا خانه خرابم کرده....گرم باد آن دم سردی که جوابم کرده .

رضا قلی پور

sepitameh

مرد 37 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
6 سال و 9 ماه و 23 روز سن کلوبی ،
وقتی هنوز نوزادی بیش نبودم جغجغه ای داشتم که از آن نوای هی هی چوپانان مراتع بالا دست دوآب بر میخواست و سوز صدای عاشقی که...
 
06:48 1388/12/4

از صدقه سر ریق زدن ِ نسناس ها ، چلپاسه ها هم به نوایی می رسند . حالا کار دنیا به خرد نابخرد ِ بشر قد نمی دهد ، حکم بر عدم دادن جفاست . اقتصاد مجازی که رواج باشد ، هر شش گز به شش گز یک حجرۀ بلغورات فروشی باز می کنند ، از مشاورۀ جنسی گرفته تا کمک آلات سکسی ، از مبانی دموکراسی گرفته تا تحلیل های قزل قرتی دیپلماسی را حراج می زنند . آنجا که اهل معنا از فروتنی لب فرو بسته اند ، اهل مغنا ، کف زن و دف زن بازارچۀ تنخیر می شوند . نوح نبی ای دیگر می طلبد و عمری فزون تر که ایشان را ملتفت کند که ، مانده حالا تا به سن تنکیف برسید .

هم المعطلون ( آنان که بر خویشتن معطلند ) را اندرز دادن ، تلاوت یاسین است بر آلت شنوایی یابو ، نگفتم گوش ، که گوش را در نهایت درکی بر شنیده مقدور است ، نادان را در کلاس تشریح اگر مزکوتی دهند و گویند تعیین جنسیت کن ، بی شک بر نری حکم بر مادگی می دهد ، چه آنکه درایت اهل جهول ، فارغ از بلاهت نیست .

سلطان ابراهیم سور در وادی ختن مست ، زبان از حلق کسی بدر کرد که در سرودۀ سلطان یک هجا خطا یافت ، دغدغه دارم از عاقبت ذکور اناث پروری که قلم را تیغ سلطان ابراهیم سور می پندارند و عالم مجاز را وادی ختن مست .

برگردیم به همان چهارسوق بلغوراتچی ها ، که کسب حلال ندارد و الی ماشاء الله کسب محال وفور نعمت است ، اندام ماشل دارند و طبعی مائل ، خردی زائل دارند و خیالاتی ساقل ، گویی از قرارمکین ، میراث خوار بهینه های نعمت حق بودند و جز خوبی و زیبایی ارث نبردند و هر آنچه زشت می نمود زبانم لال حضرتش هدیه بر خلایق دیگر کرد ، پسرخواندۀ خیالات که باشی همۀ محالات در وجودت چنان نمود می کند که انکار را زنده زنده  در گور می کنی و انکار کننده را چون فاعل ختان ات بد خواهی داشت ، حال آنکه در ختان سودی نهفته است که تو را روزی بدان واسطه شکر واجب می گردد به درگاه یزدان .

حضرات محض ِ تغنی ، زبانم لال هم نقش کلیم الله را ایفاء میکنند و هم گوساله سازند ، هم هامان ِ فرعونند و هم هارون ِ موسی کلیم الله ، هم ارث از نکیسا و باربد برده اند و هم نسب از داوینچی ، موقعیتی که از پی تهنید کسب شود ، مایۀ کسب تحنی ِ خلق که نخواهد بود هیچ ، منتظر تدنی باشید .

تشنیع ِ خلق می کنید و از ترفیع فهم معذورید ، از تارک سر تا انگشت پای غرق در دروغ و کذبید و بدا به روزگارتان که با کذب خویش عقد بسته اید و ای دریغا که کذبتان را مکرر گفتید و خویش هم بدان گرویدید و ایمان آوردید .

دار ِ پاتیل کذبتان را تا فرصت هست جمع کنید ، والا اگر این خلایق آش اوهامتان را هم بزنند ، هوای چشمتان مثل شرجی جنوب می شود .

 


  • ارسال کامنت(45)
99
نمایش کامنت ها 1 تا 15
کامنت بنویسید...
رضا قلی پور , sepitameh
ماریای عزیز
شرمنده که در باب اخبار عبدالمالک تکرار مکرر کردم برای سرکار.....اما ، در باب انسان بی اصالت باید عرض کنم ، به زعم حقیر هیچ انسانی و یا کلی تر ، هیچ مخلوقی نیست که دارای اصالت نباشد....به شکل خاص در باب نسل بشر ، با عنایت به اینکه حضرت حق از نفخه الهی بر کالبد آدمیزاد دمیده ، لذا اصل حضرتش می باشد و اصالت بشر به او باز میگردد و هم از این باب است که پیوسته بشر را توصیه می کنند به بازیابی و برگشت به اصل خویش.....قلم ابزاریست بسیار مبارک که هم می تواند ناشر فضل و رحمت باشد و هم ناشر جهل و زحمت......تا قلمگیر که باشد و منشورش چه؟!!
ادامه
یکشنبه 9 اسفند ، 09:55
ماریا  , ghazal_e
سلام آقا رضا

درمورد اخبار عبدالمالک ممنون اینقدرو که خودم می دونستم

و اما قلم بی اصالت ریشه در انسان بی اصالت دارد ...اما چرا انسان بی اصالت می شود ...بماند ..!!!؟
ادامه
یکشنبه 9 اسفند ، 08:19
رضا قلی پور , sepitameh
تبسم عزیز
خوشحالم که ترس از دیدگاه سرکار عمل تقبیح شده و سخیفی قلمداد میشه....البته جدا از تصور شما ، واقعیت این است که بسیاری از کلوب ها مکان و محل یارکشی و میدان مسابقه اند .... مدیران اکثر این کلوب ها دیکتاتورهایی در ابعاد کوچک تر از واقع هستند که منتقدین را از دم تیغ می گذرانند و آنها را کج فهم و نادان خطاب میکنند .....مکاتبه از طریق پست الکترونیک ، یک پیشنهاد برای جلوگیری از اصطکاک احتمالی بین شما و ایشان بوده و البته هرچند بازار تلنگر داغ است ولی هر که را حجرۀ خویش صفایی دارد.....امیدوارم بزودی شاهد نوشته های تلنگرانه در وبلاگ شما باشم و بنده نیز بعنوان خواننده خدمت رسیده و ثبت نظر کنم .
آنجا که به ایما نظر خلق عیان است
انگشت تلنگر بخورد کار تمام است .
ادامه
شنبه 8 اسفند ، 19:02
رضا قلی پور , sepitameh
تبسم عزیز
در مورد بند اول نوشته تان و توضیحی مجددی که ارائه کردید ، پوزش میخوام اگر منظور سرکار را بد برداشت کردم.....اما در مورد بند دوم ، ببخشید به سوالی پاسخ دادم که مربوط به من نمی شد ، ولی همچنان معتقدم با عنایت به سبقه دوستی و آشنایی فی مابین سرکار و آن دوست عزیز ، شما می توانستید عین این سوال را از طریق پست الکترونیکی از آن جناب پرسیده و کسب نتیجه کنید ، با عنایت به نظرات خانم طاهره و شخص آرش قمیشی نمی ترسید که سوال شما از مصادیق دامن زدن و اشاعه همان کلی گویی و کمک به یک شخص کلی گو قلمداد گردد؟
ادامه
شنبه 8 اسفند ، 18:14
رضا قلی پور , sepitameh
نکته مهم
برای معدودی از دوستان سوال شده و از حقیر جویا شدند که آیا منظور بنده از ارسال این پست می تواند اقای مهدی شریفی باشد؟....خدمت آن دسته از دوستان ارجمند صراحتا عرض می کنم ، آقای مهدی شریفی ( م . اشتاد ) سمت و حق بزرگتری و برادری به گردن حقیر دارند و اینجانب مفتخرم که در مکتب و محضر آن بزرگوار تلمذ کرده و گذشته از روابط استاد و شاگردی ، سالیان متمادی و متوالی یار ِ غار همدیگر بوده و هستیم....معدود دلنوشته ای از ایشان خطاب به حقیر مکتوب است و محدود ارادتنامه ای از حقیر خطاب به آن بزرگوار ، که ایشان می داند و حقیر ، که هر دو آکسه ی کدامین تاول ناسوریم .
ادامه
شنبه 8 اسفند ، 17:45
رضا قلی پور , sepitameh
تبسم عزیز
شما با سرکار خانم طاهره موافقید تا حدودی....از طرفی هم اذعان میکنید که از متن حقیر چنان برداشتی که سرکار خانم طاهره فرمودند نمی توان داشت ، اما در خاتمه باز هم نتیجه به هم اندیشی گرفته اید که این همان نتیجه ای است که سرکار خانم طاهره قصد داشتند استنتاج کنند ......تعجب بنده آنجا به اوج می رسد که دو نوبت طی همین ابراز نظرها و پاسخها ، به صراحت بیان کردم این یک مبحث عام در یک تاپیک عام یا خاص یا حتی خام نیست ، بلکه دقیقا هوش و گوش باش بوده و هست ، آنهم در یک وبلاگ شخصی.....در مورد سوال سرکار هم ، اجازه بدهید قبل از هر چیز بگویم که انتظار می رفت جناب قمیشی کمی وقت صرف میکرد و برخی معانی را از فرهنگ لغت استخراج می کرد ، که اگر چنین می کرد واژه ها اینقدر غریب و دست نیافتنی نبودند ، کاری که بسیاری از خوانندگان وبلاگ انجام دادند و از همین باب ایمان دارم محتوای متن برایشان قابل درک و هضم و منتج به نتیجه شد ، اما آنکه می باید در نهایت پاسخ شما را بدهد خود ایشان است که بدون شک با عنایت به دوستی و اشنایی بین شما و ایشان این کار در قالب پست الکترونیکی فی مابین سرکار و حضرتش مقدور است .
ادامه
شنبه 8 اسفند ، 17:27
رضا قلی پور , sepitameh
سایه عزیز
همانگونه که در پاسخ آرش قمیشی گفتم ، بهتر آن است که میزان درک خوانندگان گرامی را به وجدان خودشان واگذار کنیم ، هر چند که در مورد سرکار گذشته از آگاهی حقیر و برخی دوستان گرانمایه دیگر ، مقام علمی و شان اجتماعی تان آنقدر رفیع هست که غباری از این گردباد به دامن سرکار نخواهد و نتواند نشست....عمر رفاقت را ضربدر کیفیتش که کنیم ، حاصلضرب را هم که زیر رادیکال ببریم ، جذرش می شود حب ، و حب دوستان را به هیچ بغضی نخواهیم فروخت اعم از فروخورده یا واداده ، کمی فروتنی و احترام به عقاید دیگران از نان شب هم واجب تر است ، اما این واجب ، طعمش تلخ است و هضمش سخت .
ادامه
شنبه 8 اسفند ، 17:07
رضا قلی پور , sepitameh
آرش عزیز
کلی گویی لقب برازنده ای نیست برای مرقومه ای که نگارنده حین نگارش ، نظر به رعایت و حفظ برخی از ملاحظات داشته ، اسباب درگیری فکر و خیال اهالی مجاز هم این روزها بسیار است به برکت تناقضات فاحش آدمها با پروفایلشان و فراتر از آن گفتار و کردارشان....پس عنایت داشته باشید که بنده جهت پیش گیری از آشوب فکری و هرج نوشتاری نبود که کمی مغلق نوشتم و نیز بابت فخاری به خلق الله ، که جز این باشد جسارت هر چه صریح تر گفتن و ساده نگاری را نیز دارم....اما ، زیر سوال بردن قوه ادراک خلق الله را واگذار کنیم به وجدان خودشان....اگر ما سراغ نداریم کسی را که اهل فهم باشد لزوما نمی توان ادراک خلایق را انکار کرد....حالا ندانستن که عیب نیست....ای بسا گاهی همین تلنگر ها موجب شود برخی از دوستان بواسطه تلاش و پیگیری جهت درک لغت ، به دامنه لغات خویش بیفزایند....شما دلخور نباش از نظر دوستان....کسی چه می داند ! ای بسا حقیقتا حرف بنده حرف دل دوستان بوده باشد....شما بجای دلخوری ، بی طرفانه سری بزن و آماری بگیر ، شاید دو فردا بعد شما هم تائید کنی که حرف دل برخی از دوستان بوده.....به هر جهت آرش عزیز ، نظر دادن حق خواننده است و ایرادی بر او وارد نمی شود مگر اینکه از دایره انصاف و مروت فراتر رفته باشد....حتما تصدیق می کنی که اینجا وادی ختن مست نیست و من و شما هم سلطان ابراهیم سور نمی توانیم باشیم.....اتفاقا محض اطلاع سایرین عرض می کنم که به تعدد دوستان تماس گرفتند و معانی برخی لغات را که نمی دانستند جویا شدند و خدا را شاکرم بر اینکه دوستان چشم و گوش بسته درک محال از مغلق ملال نکردند.... جای تشکر و امتنان دارد از تعارفهای زیبایی که برای حقیر ، به قول یکی از دوستان اهل ذوق ، چهار قاچ کردید.....خوشحالم که نوشته های ناچیز مرا گوشه چشمتان داشتید....و در خاتمه اینکه ، هوش باش و گوش باش همواره و همه جا ، جا دارد ....چه آنکه دوست با نعره ای به خود می آورد و دیر نیست ، ولی نارفیق با دشنه ای از پشت خبر میکند و دیر است.
هم غافل و هم غافله را مهلت نو داد
آن خاک که گندم نشدش تحفه ی جو داد
با قافله باشیم که آن مهتر عیار
از فرط کرم سیر کند شحنه و طرار.

ادامه
شنبه 8 اسفند ، 09:55
سایه خورشید , sayee
جناب آقای قمیشی چرا به خودتان اجازه میدهید برداشت خودتان را درباره مخاطب درتابلوی عمومی نصب كنید؟!! شما از كجا میدانید مخاطب رضا كیست؟!!!
دوستی دوساله شما مطمئنا جای دوستی ریشه دار چند ساله را نخواهد گرفت هرچقدر كه سعی كنید هیزم بیار این معركه باشید!!!...
درباره درك دیگران از نوشته رضا یا هركس دیگری لطفا اجازه دهید خود نویسنده نظر دهد... نمیدانم چرا فكر میكنید خدای درك معانی و برداشتها و كنایه ها و ... شمائید... متاسفم برایتان كه از دماغ فیل افتاده اید... كمی فروتنی و احترام به عقاید دیگران بد نیست.
ادامه
شنبه 8 اسفند ، 09:23
آرش قمیشی , violonboy
طاهره جان، با حرف تو موافق هستم به این سبب که اصولا کلی گویی حاشیه ساز است و سبب هزار فکر و داستان می شود در اذهان. با رضا هم موافق هستم به این سبب که گاهی نمی شود از کسی در چنین فضایی اسم برد چه بسا آن فرد دارای احترام یا جایگاهی باشد در نزد عده ای و این اشاره مستقیم گاها خود تولید آشوب فکری و هرج نوشتاری افزون تری می کند. برای یکی از دوستان عزیز نوشتم، این گونه نگاشتن زیباست و پر اهمیت اما چه فایده وقتی عده زیادی معانی را نمی فهمند، در روزگاری که جوان های ما حتی مطالب روزنامه که ساده نویسی محرض است را کاملا نمی فهمند چه اصراری است که ما "دشوار گویی" کنیم و سیخ مهارت فرو کنیم به جگر فهمی ایها الناس. مهارت توانایی است اما باید در جایی بکار برد که قدر بدانند نه فقط بر صدر نشانند. من نوشته های رضا را بسیار دوست دارم، از الگوهای نویسندگی حقیر است مرام نوشتاری اش و بارها شده خود مخاطب تلنگرهای اش بوده ام. در عین حال گمان می کنم جای "هوش و گوش کردن" اینگونه در فضای عمومی نیست مگر متن "همه فهم" یا دست کم "ساده فهم" باشد! اگر قرار است رمز گونه نویسی کنیم خوب چه کاری است؟ حال نویسنده این طور اراده می کند، بسیار خوب، فضای اوست، خود داند و قاعدتا کسی نمی تواند اعتراض نماید.طبیعتا عده ای هم نهایت استفاده می برند.

از طرفی تعجب ام از این است که چگونه وقتی می بینم عده زیادی نیز متوجه معانی این سطور نمی شوند برای عقب نماندن از غافله زبان به تمجید از زیبایی و فریبایی این دست نوشته ها می کنند در حالی که به وضوح آشکار است که واقعا پیام نویسنده یا سیگنال های تلنگر آمیز او را واقعا نمی فهمند! جدا من نیمی از این متن را نمی فهمم، از کم دانی من است، من یعنی آرش قمیشی، نه خجالت دارد نه آبروریزی، اما چرا باید بیایم و بگویم اوه! عالی است! رضا جان حرف دل مرا زدی یا جملات و مضمون هایی هم خانواده که گاه دشمن "پیام اثرنوشته" می شوند. شده داستان فیلم های جنگی ما که اگر عراقی ها این همه راحت کشته می شدند و فریب جنگی می خوردند پس چرا جنگ 8 سال طول کشید؟ کلی می گویم؛ اگر ما جدا این همه آدم فهمیده داشتیم که این حرف دل شان بود و از این داستان هایی که پای نوشته ها می گذارند خوب امثال ان هایی که رضا در متن اش بدان ها اشاره کرده اصلا امکان رشد و دکان باز کردن نداشتند. جالب است که کسی که در ذیل همین دست نوشته برای رضا جان تمجید و از این "حرف دل گفتن ها" گذاشته، در ذیل نوشته "یکی از" همان هایی که نگارنده منظور نظرش بوده و به او انتقاد داشته نیز تمجید نامه و آفرین نامه قرار داده. خوب این غیر از این است که ما واقعا نمی دانیم اینگونه مرقومه ها برای چه نوشته می شود؟ این است که من هم معتقدم چنین متن هایی واقعا برای اظهار نظر نیست و گذاشت مثل آب در خاک خود اثر کند مگر این که معانی آن به خوبی فهمیده گردد. امیدوارم رک گویی ام سبب آزار کسی نگردد و ارادت و احترام خود را صمیمانه به همه دوستان تقدیم می کنم.
ادامه
شنبه 8 اسفند ، 07:40
رضا قلی پور , sepitameh
طاهره عزیز
اگر ارسال و ثبت نظر را جسارت فرض کنیم ، پس بنده به واسطه نظرهای ارسالی گوناگون در مقاطع و صفحات گوناگون باید آدم خیلی جسوری به نظر بیایم.....نظر دادن ، حق خواننده مطلب است.....از آنجا که سرکار مجددا موضوع کلی گوئی را مفتوح کردید ، باید عرض کنم خدمت شما که ، واقعا کلی گوئی و برداشت عام به خودی خود بد نیست....این اصلا بد نیست اگر یک نوشته موجب گردد که یک قشر همسان ، با افعال مشترک ، تلنگری را احساس کنند ....ای بسا که همان تلنگر به زعم شما عام ، در میان یک قشر ، به شکل موردی یک یا چند نفر را به خود آورده تا از برخی افعال و اعمال دست بشویند.....بنده شدیدا از این اندیشه کجدار و مریض که نظرم می تواند درست ترین و کاملترین باشد تبرا جسته و گواه صادق این دوری جستن را در عملکرد خویش در محیط کلوب ( و محیطهای دیگر مجازی ) و سبک و سیاق کلامم می توان جست ، اما ، تصور می کنم سرکار به پاسخ پیشین حقیر عنایت چندانی نداشته اید ، به صراحت گفتم ، این نوشته ، هوش و گوش باشی است برای عزیز دلی که این روزها توهم زده ، اگر در کلی گوئی من خدای نکرده تخریب شخصیت مشاهده کردید ( چه آنکه کلی گویی کردم تا تخریب شخص نباشد ) ، پس شرط انصاف نیست که بنده را به جزئی گویی دعوت کنید ، که زبان جفا اگر به جزئیات باز گردد ، مبنای رفاقت از مشترکات به مفترقات تغییر ماهیت خواهد داد.....بین هوش و گوش باش با ایجاد یک بحث تفاوتهای زیادی هست که گمان نمی کنم بر سرکار پوشیده باشد..... و اگر احیانا نظرات دوستان ارجمند این شبهه را در شما ایجاد کرده که متن فوق به شکل بحث راه اندازی شده تا سایر دوستان در آن شرکت جسته و مبادله آراء کنند و کسب نتیجه ، باید عرض کنم ماابعد.....بنده از هیچیک از دوستان دعوت نکردم تشریف بیاورند و نظر ثبت کنند ، اگر چنین کردند ، ابتدا نظر لطف دوستان بود و بعد نیز ، شاید درد مشترکی که همه این روزها احساس می کنند .....
ادامه
شنبه 8 اسفند ، 03:16
طاهره ر , taranights
رضا جان
ممنونم از پاسخی كه دادی اما باز هم می خوام جسارت كنم و یه اظهار نظر كوچولو .
به نظر من وقتی ما به این شكل و به صورت عمومی مطلبی رو هر چند در وبلاگ شخصی خودمون می نویسیم قائدتا مخاطب عامه و خواننده ی اون هر كسی می تونه باشه كه در این صورت قید شخص خاص رو كاملا پوشش نمی ده . در چنین حالتی قطعا نوع نوشتار ما بسیار مهم است چون برای دیگران منجر به نتایجی خواهد شد كه به طور عمده مسئولیت آن می تواند با ما باشد. هر چند معتقدم هركسی مسئول برداشتها، افكار و احساسات خودشه اما به نظرم وقتی ما نقدی نسبت به بحثی داریم باید در مورد اون موضوع صحبت كنیم تا اشكال بحث دربیاد به نحوی كه مورد استفاده ی خوانندگان و حتی طرف مقابل ما هم قرار بگیره اما اگر صرفا اكتفا كنیم به كلی گویی و انتقاد مستقیم به شخص و نوع تفكر او ، بیان ما اصولا از شكل نقد خارج شده و بیشتر به تخریب شبیه می شه ... ضمن اینكه در این صورت به لحاظ محتوایی هم برد چندانی نخواهیم داشت.

جسارت منو ببخش اما ای كاش از مطلب بحث ، یا نظری كه مورد قبولت نیست و فكر می كنی با اصولی كه بهش اعتقاد داری در تعارضه و یا مثلا به ضرر فرهنگ عمومیه به طور واضح صحبت كنی و با دلیل و استناد اون رو به چالش بكشی تا واقعا نقطه ی مبهم شناخته بشه ...

از اون گذشته شخصا معتقدم هیچ كسی نمی تونه مدعی باشه كه نظرش درست ترینه و كاملترین و بدون هیچ ایرادی .. و این نقیصه ی انسانی فقط با هم اندیشی و مشاركت در تبادل افكار و ذهنیات برطرف خواهد شد ... پس وقتی ما در كنار هم می تونیم با آرامی مكالمه كنیم و به بحث و تبادل نظر بپردازیم و بگیم و بشنویم و از هم سوال كنیم نه اینكه همدیگه رو زیر سوال ببریم ، بلكه باعث كمال نظرات ودیدگاههای هم بشیم چرا واقعا از این امكان استفاده نكنیم ؟

ارادتمند همیشگی

ادامه
جمعه 7 اسفند ، 21:22
رضا قلی پور , sepitameh
طاهزه عزیز
ابتدا به امر سپاس حقیر را بپذیرید بابت ثبت نظر.....برای بندۀ حقیر ، آگاهی و اشراف سرکار از کاربرد و نوشتار ِ ترکیب سهل و ممتنع و استفادۀ بجا از آن ، به معانی واژه و استفاده از ترکیبات ادبی واضح و آشکار است و با شما همسو و هم نظرم که این روزها مغلق گویی در محیط مجازی و وبلاگها نوعی آلت و اسباب فخر فروشی شده.....درباره با تفسیر به رای شدن این قبیل متون هم بی شبهه با شما موافقم.......حقیقتا بنده هم هواخواه ساده نگاری هستم که گواه بارز این مدعا پست های پیشین ، خصوصا در وبلاگ همین حوالی است ....... اما نظرات دوستان در حیطه اراده حقیر نیست لذا آنچه می نگارند محصول برداشت و ادراک دوستان است..... دیر فهم و کم هوش بودن سرکار هم اگر چه شکسته نفسی بزرگی بود ولی با رفو هم گویا به شما نخواهد چسبید.....فارغ از ثبت نظر آن دوست گرامی ، آنکس که می باید بفهمد ، امیدوارم که فهمیده باشد..... و فرمایش سرکار نیز متین ، که این پست نه صرفا برای شخصی خاص ، که این روزها برای خیلی ها در محیط های مجازی مصداق دارد ......ضمن اینکه ما رعیتیم و کار ما را با صلاح ملک فرسنگها فاصله است ، ولی ، این متن گوش و هوش باشی بود به عزیز دلی که این روزها توهم زده.....عمیقا دوست دارم شفای عاجل یابد و دست از پاره ای موارد ناسودمند بشوید.....چرا که اگر جز این باشد ، حقیر بر خلاف میل باطنی ، پستهای بعدی را با مشخصات بیشتر و ارائه نشانی های بیشتر خواهم داد ..... در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است .
ادامه
جمعه 7 اسفند ، 10:35
طاهره ر , taranights
رضای عزیز ،

به نظر من نوشته ات در عین زیبایی و البته درگیری قطعی با واژه ها و معانی سهل و ممتنع كه جسارتا این روزها خیلی مورد استفاده قرار می گیره بیشتر كلی است تا اینكه خواننده رو به سمت دقت بر محور خاصی هدایت كنه . معمولا در اینگونه مواقع نوشته ها مشمول برداشت آزاد می شن ، به گونه ای كه حتی گاهی با هدفی كه نویسنده از نوشتن این سطور داره هم راستا نیستن . پیشنهاد من اینه كه كمی به جزء و ساده تر و قابل فهم تر برای افرادی مثل من كه ساده نویسی وبلاگت رو بیشتر دوست دارند ، از اصل نقد و از آنچه كه این چنین باعث برافروختگی و واكنش شده صحبت كنی تا دوستان به جای تایید صرف و بعضا تعریف از زییایی سبگ گویش ، به اصل معنا بپردازند و اصل نقد رو مورد توجه و كنكاش و بحث قرار بدن ...

شاید من كمی دیر فهم باشم و كم هوش ولی صرف نظر از ثبت نظر آرش قمیشی در این وبلاگ اینطوری احساس می كنم كه روی انتقادت اصولا می تونه به كل نت باشه چون چیزهایی كه بهش اشاره كردی به طور عام و فارغ از فیلترهای شدید ، در همه ی بخشهای اینترنت می تونه به چشم بخوره ...
بنابراین كاش اشاره می كردی دقیقا روی سخنت با چی و با كیست تا بشه در این خصوص بهتر و بیشتر به تبادل نظر پرداخت...

اما در هرصورت صلاح مملكت خویش خسروان دانند.
ارادتمند
ادامه
جمعه 7 اسفند ، 09:22
رضا قلی پور , sepitameh
سمانه عزیز
ممنون بابت ثبت نظر....اگر چه همواره به مدد اجزاء ، کلیت شکل میگیره ، ولی ، آنچه مهم است همان درک کلیت است.....امید که من هم فهمیده باشم .
ادامه
جمعه 7 اسفند ، 00:01
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.