userinfo close

پیام های کوتاه

عارف جنگنده ی جنگ نرم , areffighter
سلام تولدت مبارک امیدوارم همیشه زیر سایه ی تشیع و مدافع ولایت باشی
3 ماه پیش
   
خاک پای شهدا فدایی سیدعلی خامنه ای , hosna1366
سلام تولدت مبارک
3 ماه پیش
   
شاهزاده خانم ی , nnaffass
tavalodet mobarak aghaye abaniiiiiiii
3 ماه پیش
   
بهار ونوس , bahar_venus_2008
salam. khubi nini? akhey! mikhay bery ash khory?
1 سال پیش
   
ف ر ز ا م  م م م م م م م م , ptad
نظرت رو در مورد این مطلب من میگی http://www.cloob.com/profile/blog/one/username/ptad/logid/1476585
1 سال پیش
   
به هیچکی نگفتم شبم بی ستارس/ به هیچکی نگفتم دلم پاره پارست/ غرورم نمیزاشت سرم خم شه جایی / به هیچکی نگفتم عذاب جدایی

مهدی مهدی

scorpion8

مرد 24 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 4 ماه و 26 روز سن کلوبی ،
نمیدونم چی شد که اینجوری شد/ نمیدونم چند روزه نیستی پیشم / اینا رو میگم که فقط بدونی /دارم یواش یواش دیوونه میشم/تا کی ب...
 
22:30 1388/08/21
در این دوران امام موسی با وجود حمایت از احساسات انقلابی جمعیّت، به یك دلّال فعّال و موفّق مواد مخدّر تبدیل شد. وی پس از سال‌ها تعقیب و گریز وادار به ترك آمریكا شد. او به كشورهای مختلفی در قارة آفریقا، اروپا، آمریكای جنوبی و مركزی سفر كرد و در دوره‌ای به صادركنندة اصلی كوكائین به كشور كلمبیا تبدیل شد.
 
 
 
سخنرانی عبدالعلیم موسی از رهبران مسلمانان آمریکا
           
اشاره:
امام عبدالعلیم موسی، در ایالت آركانزاس1 آمریكا متولّد شد، امّا در شهر اوكلند2 از ایالت كالیفرنیا بزرگ شد. دهة 1960 در ایالات متحده دوران تغییرات شگرف اجتماعی بود كه باعث شكل‌گیری گروه‌هایی چون پلنگ‌های سیاه3 و ملّت اسلام4 گردید. در این دوران امام موسی با وجود حمایت از احساسات انقلابی جمعیّت، به یك دلّال فعّال و موفّق مواد مخدّر تبدیل و پس از سال‌ها تعقیب و گریز وادار به ترك آمریكا شد. او به كشورهای مختلفی در قارة آفریقا، اروپا، آمریكای جنوبی و مركزی سفر كرد و در دوره‌ای به صادركنندة اصلی كوكائین به كشور كلمبیا تبدیل گردید. این تجربه باعث شد امام موسی به دست داشتن مستقیم سازمان اطّلاعات آمریكا (CIA) در واردات كوكائین و هروئین به ایالات متحده پی ببرد. او در الجزایر با چندین نفر از رهبران گروه پلنگ‌های سیاه از جمله الدریج كلیور4 و پیت انیل5 و نیز بسیاری از فعالّان برجستة جنبش‌های ضدّ استعماری كشورهای آفریقایی ارتباط پیدا كرد. وی عبدالعلیم موسی پس از بازگشت به ایالات متحده، خود را به پلیس معرّفی كرد و به زندان افتاد. او در زندان، پیش از آزاد شدن به دین اسلام گروید. وی پس از آزادی، سال‌ها به مطالعه در زمینة اسلام مشغول بود و حوادث سیاسی و اجتماعی جهان اسلام را به دقّت زیر نظر داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 م. در حركتی كه به ندرت از مسلمانان سنّی سر می‌زد، آشكارا حمایتش را از جمهوری اسلامی و رهبر آن امام خمینی(ره) اعلام نمود و از آغازین سال‌های دهة 1980 بارها تحت عنوان نمایندة مسلمانان ایالات متحده و حامی احیای اسلام به ایران سفر كرد. امام موسی طیّ آن دهه با رهبران مسلمان بسیاری (اعم از شیعه و سنّی) دیدن نمود. وی بر این موضوع تأكید می‌ورزید كه عامل بنیادی موفقیّت جنبش‌های اسلامی اتّحاد است. او پس از سال‌ها تلاش ناموفق برای یافتن رهبر، تصمیم گرفت خود سازمانی تشكیل دهد (جنبش السّابقون) كه حامی نیازهای مشترك مسلمانان آمریكا باشد، امّا در عین حال دید بین‌المللی و برنامة جهانی خود را حفظ نماید. روش او به شدّت تحت تأثیر مالكوم ایكس،6 مولانا مودودی، شیخ عثمان دان فودیو، حسن البنّا، سید قطب، كلیم صدّیقی و امام خمینی(ره) می‌باشد. این جنبش در ایالات متحده گسترش و در میان دانشجویان كالج‌ها و جوانان سیاه پوست آمریكا محبوبیت یافت.

امام موسی مرتباً برای سخنرانی به دانشگاه‌ها و مراكز اسلامی سراسر جهان دعوت می‌شود. منتقدانش وی را به حمایت از ضدّ یهودی‌گری در سخنانش متهم می‌كنند، حال آنكه وی با حامیان صهیونیسم و نه یهودیان مخالف است. امام موسی در یكی از تجمعات ژولای سال 1999 برگة چكی را كه به نام «حماس، فلسطین» پول واریز كرده بود، نشان داد. این عمل او در مخالفت با قانون 1996 ایالات متحده كه حماس را سازمان تروریستی معرفی می‌كرد، صورت پذیرفت.

امام موسی در هفتم ژولای سال 2000 در طیّ كمك به موتور سواری كه سخت مورد ضرب و شتم نیروی پلیس قرار داشت، با اسلحه تهدید و دستگیر شد و مورد آزار و اذیت قرار گرفت. او به «بی‌احترامی به پلیس» متهم گردید و پیش از اقامة دعوی در دادگاه، دو شب را در زندان گذراند.

وی بدون آنكه از دخالت‌های دائمی دولت آمریكا هراسی داشته باشد، برای تشكیل شبكة اسلامی بر مبنای اصول خود مختاری، ارتقای اخلاقی و معنوی، شكل‌گیری خانواده‌های سالم و صراحت لهجه علیه بی‌عدالتی‌ها، چه در داخل آمریكا و چه در سطح جهانی، توسط صهیونیست‌ها و دولت‌های استعمارگر، تلاش می‌كند. امام عبدالعلیم موسی در روزهای گذشته به ایران دعوت شده بود. آنچه در پی می‌آید متن سخنرانی ایشان در دانشكدة مطالعات جهان دانشگاه تهران می‌باشد كه در روز سه‌شنبه 14 مهر ماه انجام شد.

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم. الحمدلله ربّ العالمین بسیار خوشحالم كه هم‌اكنون در جمع شما هستم. قرار است كه من دربارة كسانی كه در گسترش اسلام در آمریكا نقش داشته‌اند صحبت كنم. بسیاری از استادان شما كه قبلاً در آمریكا دانشجو بودند در انجمن اسلامی فعالیت می‌كردند و این انجمن بسیار بیشتر از اغلب جنبش‌های انقلابی دوام داشت؛ بیشتر از عمر گروه‌هایی كه نظام ایالات متحدة آمریكا را به چالش می‌كشیدند. مثلاً فعّالیت گروه «پلنگ‌های سیاه» در كالیفرنیا، از سال 1966 تا حدود سال 1971 یعنی 5 سال طول كشید. قهرمان بزرگ ما در جنبش اسلامی، مالكوم ایكس، از حدود سال 1952 تا سال 1965 یعنی 12 سال و نیم فعالیت می‌كرد و تأثیرگذار بود. مارتین لوتر كینگ (Martin Luther King) مبارز بزرگ مسیحی از سال 1955 تا 1968 در راه آزادی‌های مدنی فعالیت می‌كرد؛ باز هم نزدیك به دوازده سال و نیم. برخی از معلمان شما هنوز هم در حال فعالیت هستند. بنابراین به خاطر مبارزاتشان در راه اسلام، در آمریكا از آنان قدردانی می‌كنند. الحمدلله امروز به من فرصت داده شد تا دربارة برخی از موضوعات مثل هویت ما سیاه‌پوستان و یافتن جایگاهمان در آمریكا و نقش نژاد، موضوعات اجتماعی، دینی و سیاسی صحبت كنم.

ابتدا از شما می‌خواهم به ما [سیاه‌پوستان] فكر كنید و وضعیت ما را تصور كنید. ما در آفریقا به اسارت گرفته شدیم و با كشتی‌های وحشتناك مخصوصِ حمل برده به آمریكا آمدیم. ما در كشتی‌ها مثل قوطی‌های كنسرو، فشرده شده بودیم. اعداد و ارقام بسیار بالا و غیر قابل باور است؛ اعداد میلیونی است. هزاران نفرمان از عرشة كشتی‌ها به داخل آب پریدند و خودكشی كردند؛ زیرا زنجیر بردگی چیزی نبود كه ما به آن عادت داشته باشیم. حدود 40درصدمان مسلمان بودیم. چون از غرب آفریقا می‌آمدیم. ما مراحلی را گذراندیم كه در طول تاریخ برای هیچ قومی روی نداده بود. زبانمان، فرهنگمان، مذهبمان و امیدمان را از ما گرفتند، همه چیزمان را! می‌توانید تصورش را بكنید؟ باید تصور كنید در جایی قرار دارید كه شما را اسیر كرده‌اند، زبانتان را از شما می‌گیرند، فرهنگتان را از شما می‌گیرند، دینتان را از شما می‌گیرند، همه چیز را از شما می‌گیرند، كلّ تاریختان را می‌گیرند تا جایی كه هیچ وقت نمی‌فهمید از كجا آمده‌اید. بعد همان كسانی كه تاریخ زیبایتان را از شما گرفته‌اند به شما یاد می‌دهند كه هستید.

این وضعیت ما بود. به همین دلیل مذهبمان ـ اسلام ـ از ما گرفته شد. پس از این باید می‌آموختیم اهل كجا هستیم. اوّل به ما گفتند از قارة تاریك و سیاه آمده‌ایم. حتّی زمانی كه من دوران كودكی را می‌گذراندم، آفریقا قارة سیاه نامیده می‌شد؛ یعنی جایی كه هنوز كشف نشده، فرهنگ در سطح پایینی قرار دارد و توسعه نیافته است. كشورهای مصر و تومباكتو اولین مراكز علمی تاریخ را داشتند ولی ما چیزی از این موضوع نمی‌دانستیم. آنها اصطلاحی ساختند كه هر زمان كسی گم می‌شد، می‌گفتند: «او به اندازة فاصلة ما تا تومباكتو از ما دور شده است. ما نمی‌دانستیم تومباكتو چیست و حتّی نمی‌دانستیم در غرب آفریقا قرار دارد و شهر علم است و مردم مایل‌ها راه را به آنجا سفر می‌كند تا دربارة دین، تاریخ و فرهنگ علم‌اندوزی كنند. علاوه بر این، به ما آموختند كشورهایی مثل مصر جزو آفریقا نیستند.

حتّی همین الآن اگر از یك آمریكایی معمولی دربارة مصر سؤال كنید می‌گوید: مصر در خاورمیانه است، حال آنكه مصر در آفریقا است. بنابراین آنها به ما یاد دادند آفریقا سرزمینی بی‌حاصل است كه تنها جنگل و گوریل دارد. آنها تا آن حد پیش رفتند كه در فیلم‌ها نشان دادند «تارزان» سفید پوست به آفریقا پا می‌گذارد، زبان حیوانات را می‌آموزد و منجی ما در آفریقا می‌شود. او بیش از ما دربارة آفریقا اطّلاعات داشت بنابراین تارزان قهرمان شد.

پس از آن، آنها دربارة زیبایی به شما آموزش می‌دهند. ایران هم همین مشكل را دارد. به یاد دارم یكی از دوستان، كتابی با عنوان «غرب‌زدگی» به من داد؛ یعنی «مست شده با غرب». این یعنی ایرانیان مست فرهنگ غربی شده‌اند؛ عاشق غرب شده‌اند. همین اتّفاق برای ما افتاد، حال به آن فكر كنید. آنها یادمان دادند اگر سفیدپوست باشیم همه چیز روبه‌راه است. نژاد سیاه پوستان آمریكا بسیار گوناگون است برخی مثل من هستند، برخی هم رنگ شما. آنها رنگ‌های بسیاری دارند. امّا هر چه روشن‌تر باشید، بهتر هستید. این تفكّر همه‌جا وجود داد. همة ما تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار گرفته‌ایم. اگر سفید هستی خوب است، اگر زرد هستی دلپذیری، اگر قهوه‌ای هستی می‌توانی بایستی، امّا اگر سیاهی، زود برگرد. ما با این نوع اندیشه كه بخشی از فرهنگمان بود رشد كردیم. حتّی تا همین سال‌های اخیر در جاهایی كه سیاه‌پوستان حزب و گروه (مثلاً نیوئورلئان) یا انجمن و دانشگاه داشتند باید «تست كاغذ قهوه‌ای»7 می‌دادند. به این صورت كه هنگام ورود پول نمی‌دادید تا وارد شوید بلكه پشت دستتان را نشان می‌دادید. اگر دستان تیره‌تر از رنگ كاغذ بود نمی‌توانستید وارد شوید امّا اگر دستتان روشن بود حقّ ورود داشتید. ما بدترین نوع نژادپرستی را در ایالات متحده تجربه كردیم. پس بزرگ شدن ما با این وقایع همراه بود. اینها چیزهایی بودند كه باید با آنها مبارزه می‌كردیم و هنوز هم مبارزه می‌كنیم.

بگذارید داستان یك باغبان ژاپنی را تعریف كنم. این باغبان درخت بلوطی داشت. درخت بلوط بسیار محكم و بزرگ است امّا درخت بلوط او بسیار كوتاه بود. از او پرسیدم این درخت چرا این‌طور است. جواب داد پدربزرگ من این درخت را كاشت و هر از چند گاه آن را از ریشه در می‌آورد، سرش را كوتاه می‌كرد و در جای دیگری می‌كاشت. بنابراین هیچ وقت به اندازة خودش رشد نكرد. او این كار را بارها و بارها می‌كرد، طوری كه درخت صد سالش شده است امّا به استعداد ذاتی خودش نرسیده است. این داستان وضعیت ما در آمریكا است. ما را از ریشه‌مان، از تاریخ و فرهنگمان جدا كردند و كوتاهمان نمودند؛ چون در طول سیصد سال برده‌داری، خواندن و نوشتن برای ما غیر قانونی بود. ما حقّ تحصیل نداشتیم؛ زمانی كه این حق را پیدا كردیم، چیزی را آموختیم كه آمریكایی‌ها یادمان دادند و كلیشه‌هایی را كه دربارة ما وجود داشت به ما آموختند. بنابراین تا همین سال‌های اخیر هرگز به استعداد وجودی‌مان نرسیدیم. این تراژدی یك برده است. شما در ایران، تاریخ و فرهنگتان حفظ شده است، هر جا باشید می‌دانید و به خاطر دارید كه بیش از سه هزار سال است در تاریخ جهان سهیم بوده‌اید؛ خبر دارید كه سه هزار سال پیش ایران حكومت جهانی داشته و به تمدن جهان كمك كرده است. حتّی اگر استعمار هم می‌شدید هنوز هم، غذا، فرهنگ و تاریخ خودتان را داشتید. امّا ما هیچ‌كدام از اینها را نداشتیم.

[امّا] در سایة عنایت خدا، اسلام آمد. هیچ كس نمی‌تواند توضیح دهد سیاه‌پوستان آمریكا به چه دلیل هر گاه با اسلام آشنا می‌شوند به صورت غیر ارادی به آن علاقمند می‌گردند. من به این نتیجه رسیدم كه آنها همه چیز ما را كشتند جز فطرتمان؛ چیزی در نهاد بشر كه خدا را جست‌وجو می‌كند. همة انسان‌ها فطرت دارند. حتّی اگر در جنگل هم بزرگ می‌شدیم و حرف زدن هم نمی‌دانستیم تلاش می‌كردیم به حقیقت پی ببریم و به این پرسش جواب دهیم كه، چرا اینجا هستم؟ چطور به اینجا رسیدم؟ چه كسی اینها را خلق كرده است؟ این جزئی از وجود انسان است. خداوند در قرآن می‌فرماید: قسمتی از روح خود را در وجود انسان نهاده است.

به محض آنكه كسی با ما از اسلام سخن گفت، به آن علاقمند شدیم. هیچ اجبار و فشاری نداشت. دورة آغاز شناخت ما از اسلام با شرایط چهل سال پیش، شرایط شناخت هویت سیاه و دوران مالكوم ایكس تركیب شده بود. توانستیم پی ببریم كه هستیم، چطور به آمریكا رسیدیم، بردگی را درك كردیم و چیز تازه‌ای یافتیم.

خداوند در یك حدیث قدسی می‌فرماید: «من، نزد گمان بندة مؤمن‌ام [از خودم] هستم» این یعنی چه؟یعنی اگر از خدا انتظار داشته باشی فقط همین میزان به تو بدهد، می‌دهد. اگر امیدها و آرزوهایمان را از خدا بخواهیم به ما می‌دهد. ما در آمریكا یك اقلیّت نژادی، دینی و همه چیز هستیم، امّا از خدا می‌خواهیم «خدایا! كمك كن آمریكا كشوری اسلامی شود». این ممكن است خنده‌دار به نظر برسد، لیكن خواستة من از شما نیست؛ از خداست. خدا می‌تواند هر كاری بكند. این انتظار من از خداست. می‌توانید چیز كوچكی از خدا بخواهید یا آنكه خواستة بزرگی داشته باشید. برای خدا كاری ندارد.
خواستة من از خداوند این است. مردم آمریكا به اسلام نیاز دارند. آنها آدم‌های بدی نیستند. فقط شناخت كافی ندارند. رسانه‌ها و فیلم‌هایی كه توسّط اسرائیلی‌ها ساخته می‌شوند به آنها می‌گویند كه هستند. كتاب‌های مدرسه توسّط یهود نوشته شده‌اند. ما سیاه‌پوستان توسّط برده‌داران تربیت شدیم و آمریكایی‌ها توسّط اسرائیل و شركت‌های بزرگ. ما به مردم آمریكا به چشم دشمن نگاه نمی‌كنیم؛ به كلیساها به عنوان وسیلة رقابت نگاه نمی‌كنیم بلكه كلیساها را مساجد بالقوّه می‌دانیم.

برخی كشیش‌های مسیحی از بهترین دوستان من هستند چون در سال‌های زندان با هم بودیم و آنها كشیش شدند و من مسلمان. من در كلیساهای شهرمان سخنرانی می‌كنم. همه مرا می‌شناسند. آنها اسلام را دوست دارند. می‌گویند اسلام والاست چون كسی كه مسلمان می‌شود مواد مخدّر مصرف نمی‌كند، كار خلاف نمی‌كند. آنها اسلام را برای من دوست دارند. از هر سیاه‌پوست آمریكایی سؤال كنید می‌بینید مخالف اسلام نیست. اگر اخبار آمریكا را بخوانید، می‌بینید چند مسجد مورد حمله قرار گرفته امّا نه در محلة سیاه‌پوستان. اگر الآن با حجاب اسلامی به محلة سیاه‌پوستان بروید هیچ‌كس، ابداً هیچ كس به شما دست نمی‌زند. هیچ كس! چون آنها به اسلام احترام می‌گذارند و می‌دانند حجاب چیست. چون همة سیاه‌پوستان، خویشاوند، دوست، پدر یا مادری دارند كه اسلام را پذیرفته باشد.

می‌دانید در جامعة سیاه‌پوستان آمریكا چه دیدی نسبت به اسلام وجود دارد؟ از نظر آنها اسلام «راه انسان شدن» است. هر كسی كه اسلام را می‌پذیرد متحولّ می‌شود، تغییر می‌كند. من قبل از اینكه مسلمان شوم، زمانی كه در جاهلیّت به سر می‌بردم،‌ جنایت‌كار بزرگی بودم. بله بزرگ‌ترین و ثروتمندترین جنایتكار شهرمان بودم.

بحث جنایت با نژاد هم ارتباط دارد. حتماً دربارة جنبش آزادی‌های مدنی و دكتر مارتین لوتركینگ و مالكوم ایكس شنیده‌اید. آن روزها [دهة 1960] دو جریان وجود داشت: یكی جریان جنبش مدنی و مارتین لوتركینگ كه به حل شدن در نظام آمریكا و داشتن مدارس مختلط سفیدپوستان و سیاه‌پوستان، داشتن حقّ رأی و... معتقد بود. جریان دیگر به نمایندگی مالكوم ایكس به جدا ماندن از نظام آمریكا عقیده داشت، نه شركت در آن. او می‌گفت این نظام یك نظام جنایتكار است و هر چه بیشتر از آن دوری كنید به نفعتان است. گروه دیگری هم وجود داشتند كه هیچ وقت درباره‌شان چیزی نمی‌شنوید. آنها ما بودیم. ما مافیای سیاه نام داشتیم. مافیای سیاه، جوانان سیاه‌پوستی بودند كه اغلب یا كلّاً شامل مردان می‌شد. ما عقیده داشتیم با داشتن حقّ رأی و حقوق مدنی هیچ‌گاه به آزادی نمی‌رسیم. هدف ما ایجاد امپراتوری جرم و جنایت در آمریكا بود؛ عقیده داشتیم سیاه‌پوستان فقط نباید قدرت سیاسی را در دست داشته باشند بلكه باید در همه چیز قدرتمند باشند،‌ از جمله در جرم و جنایت. جرم و جنایت در میان سیاه‌پوستان بسیار مورد توجّه بود. بنابراین من سال‌ها یكی از بزرگ‌ترین جنایتكاران شمال كالیفرنیا بودم. من بزرگ‌ترین سازمان جنایی را ایجاد كردم و ما بسیار ثروتمند و قدرتمند شدیم. امّا بعد اسلام آمد و ما را متحوّل كرد. حال دیگر مبارزة ما در آمریكا مبارزة سیاه‌پوست نیست، ?بارزة اسلام و مسلمانان است.

جنبش اسلامی در آمریكای شمالی در حال رشد است. ما مساجد زیبایی در سراسر آمریكا داریم. در نمازهای عید در شهرهای مختلف دو هزار، پنج هزار، بیست هزار نفر به نماز می‌ایستند. مسلمانان اكثریت قشر متوسط را تشكیل می‌دهند؛ از جمله سیاه‌پوستان را. چون سیاه‌پوستان ممكن است جزء قشر پایین باشند امّا هنگامی كه مسلمان می‌شوند دیگر پولشان را اسراف نمی‌كنند و مدیریت بهتری روی آن می‌یابند و دیگر آن را خرج مواد مخدّر و قمار نمی‌كنند. در نتیجه به پدران و مادران بهتری تبدیل می‌شوند. به همین دلیل اسلام برای ما عامل تحوّل اساسی در كلّ زندگی‌مان است.

باید بگویم اكنون وظیفة ما در آمریكا حتّی بسیار سنگین‌تر از گذشته است. جامعة مسلمان آمریكا تا حدّ مرگ ترسانده شده است. ترس مانع پیشرفت است. در این وضعیّت دیگر قادر نیستید به هویت واقعی خود پی ببرید. مسلمانان اجازه داده‌اند رسانه‌ها برایشان تصمیم بگیرند. با آنكه آمریكا و اسرائیل برج‌های دوقلو را منهدم كردند امّا تقصیر آن را به گردن مسلمانان انداختند و بسیاری از مسلمانان آنچه را رسانه‌ها می‌گویند، باور دارند. اكنون بسیاری از مسلمانان می‌خواهند جزئی از آمریكای كبیر باشند و بسیاری از آنها آنقدر دیوانه‌اند كه فكر می‌كنند اوباما آدم خوبی است. اوباما بزرگ‌ترین جنایت‌كار آمریكاست. فكر می‌كنید صهیونیست‌ها اجازه می‌دهند یك سیاه‌پوست رئیس جمهور شود؛ مگر اینكه با آنها باشد. غیر ممكن است! آمریكا اجازه نمی‌دهد انسان خوب رئیس جمهور شود. آنها اصلاً آدم خوب ندارند. این مغایر نظام آمریكاست و هیچ وقت اتّفاق نمی‌افتد. چرا؟ چون كسانی كه نظام را اداره می‌كنند و سیاست و اقتصاد آن را می‌چرخانند، همه چیز را تحت اختیار خو? دارند. آدم خوب نمی‌تواند نزد یك ثروتمند برود و بگوید من می‌خواهم نمایندة كنگره شوم، به من كمك می‌كنید یا نه؟ چون آدم خوب مانع فعالیّت آنها می‌شود. پس برادران و خواهران، هیچ امیدی به اوباما نبندید. فقط باید به خدا و اسلام توكّل كنید. هر چه از خدا بخواهید به شما می‌دهد. خدا این كار را برای ایران كرد. كتاب‌های تاریخ را بخوانید! آیا در تاریخ جهان كسی بوده كه در برابر تمام قدرت‌های جهان، تمام اشرار جهان بایستد، بدون آنكه از كسی كمك دریافت كند، و سی‌سال دوام بیاورد؟ آیا چنین چیزی تا كنون اتّفاق افتاده؟

از یك طرف صدام و هشت سال جنگ كه همه به او كمك می‌كردند، ببینید اسلام برای شما چه كرد. می‌دانید ایران شبیه سیاه‌پوستان آمریكاست. گاهی خداوند یك گروه اقلیت را انتخاب می‌كند و نعمتی ویژه به آنها می‌دهد.

جمهوری اسلامی 90 درصد شیعه است. این گروه اقلیّت مثل سیاه‌پوستان پیشرفت كردند. امّا خداوند به اقلیّت‌ها نعمت‌های خاص می‌دهد. گروه اقلیّت یعنی چه؟ یعنی گروهی كه همیشه سركوب می‌شود، همیشه برای گروه اكثریت كار می‌كند، همیشه سخت‌ترین و پایین‌ترین مشاغل را دارد. (مثلاً شیعیان عربستان را ببینید) سی سال پیش كلّ جهان اسلام تكّة گم‌شده‌ای از تاریخ بود. آنها هرگز به خود اطمینان نداشتند. هیچ‌گاه فكر نمی‌كردند بتوانند كاری انجام دهند، تا اینكه مردی از راه رسید؛ امام خمینی(ره) گفت خود را از وضع خمودگی، افسردگی و بی حسی خلاص كنید. برای پیشرفت اسلام تلاش كنید. شما به توانایی‌ها و استعدادهایتان اجازه دادید ادارة كشوری اسلامی پایه‌ریزی كنند. خداوند توان این كشور را به شما می‌دهد. ایران بیش از هر كشور دیگری در دنیا تحت فشار است. می‌دانید؟ «ایران یك معجزه است. این معجزه است كه زنده مانده‌اید!»

ممكن است رئیس جمهورتان را دوست نداشته باشید یا اینكه دوست داشته باشید. او محبوب‌ترین فرد جهان است. وقتی رئیس جمهور ایران به آمریكای لاتین می‌رود به سمتش گل پرتاب می‌كنند و هنگامی كه یك آمریكایی به آنجا می‌رود به سمتش آشغال پرتاب می‌كنند. روزنامة مصری «الأهرام» را بخوانید؛ می‌دانید چه می‌گوید؟ می‌گوید: رئیس جمهور ایران رهبر ماست، چون مانند رهبران سخن می‌گوید: چرا باید رهبران ما ترسو باشند؟ ما در خارج چیزی را می‌بینیم كه شما كه داخل هستید ممكن است قادر به دیدنش نباشد.

گاهی خداوند یك گروه اندك را انتخاب می‌كند، به آنها نعمتی می‌دهد و با وجود همة سختی‌ها و مصیبت‌ها، آنها را قدرتمندتر و بزرگ‌تر می‌كند. او می‌خواهد آنها را پاك كند تا رهبر مردمانی باشند كه قبلاً آنها را دوست نداشته‌اند. خدا به آنها فرصت بازگشت می‌دهد تا پیشرفت كنند، مقاوم بشوند و به قدرت بازگردند. گروه ما در آمریكا سی سال دوام آورد. ما هدف دولت ایالات متحده قرار داریم، ما هم مانند ایران یك معجزه هستیم.

موسی(ع) در قصر فرعون بزرگ شد تا آمادة‌ مأموریتش شود. او فرعون را خوب شناخت. موسی سال‌ها به صورت آرام زندگی كرد تا آمادة مأموریت خود شود. او باید آماده می‌شد تا بازگردد و مردمش را نجات دهد. عیسی(ع) رنج‌های بسیاری كشید. مسیحی‌ها معتقدند مسیح به صلیب كشیده شد امّا ما مسلمانان معتقدیم عیسی(ع) باز می‌گردد. بنابراین آنچه دشمنان عیسی(ع) كردند باعث شكست او نبود بلكه باعث شد او در زمان دیگری بازگردد. حضرت محمّد(ص) از مكّه بیرون رانده شد. ممكن است بگویید شكست خورد. امّا او به مدینه رفت، قدرت بیشتری پیدا كرد و بازگشت. شما بحث بسیار جالبی به نام «رجعت» دارید؟ یك نفر قرار است برگردد. دشمنان اسلام رهبران بسیاری را كشته‌اند و مجازات كرده‌اند، امّا آخرین آنها غایب می‌شود. این بزرگ‌ترین بازگشت تاریخ است. نه! دو بازگشت بزرگ تاریخ! عیسی مسیح باز می‌گردد و همزمان مهدی(ع) هم بازخواهد گشت. می‌فهمید چه می‌گویم؟ مبارزات شما مجازات الهی نیست. جدا افتادن ایران مجازات الهی نیست. برادران و خواهران همة این فشارها برای این است كه قدرتمندتر شوید و توانمندی كسب كنید تا رجعت كنید، تا دشمنانتان را ببخشید و همان كسانی را كه به شما فشار آورند رها كنید. كلّ مفهوم جنبش اسلامی همین است. ما كه بردگان آمریكا بودیم نمی‌خواهیم به آمریكا صدمه بزنیم، می‌خواهیم آن را نجات دهیم؛ می‌خواهیم مردم آمریكا را از طریق اسلام نجات دهیم. من خیلی صحبت كردم و صحبت‌هایم را آماده نكرده بودم. امیدوارم چیزی گفته باشم كه به دردتان بخورد. بسیار سپاسگزارم.
 
مترجم: فاطمه شفیعی سروستانی
ماهنامه موعود شماره 105

پی‌نوشت‌ها:

1. Arkansas.
2. Oakland ,California.
3. Black Panthers.
4. Nation Of Islam.
5. Pete o’ neal.
6. Malcolm X.
7. Paper bag test.

  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.