دل 20 خرداد 87 - 23:42 |
شاید مرا دیگر نشناسی، شاید مرا به یاد نیاوری. اما من تو را خوب می شناسم. ما همسایه ی شما بودیم و شما همسایه ی ما و همه مان همسایه ی خدا.... دوست من، همبازی بهشتی ام! نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده. هنوزآخرین جمله ی خدا توی گوشم زنگ می زند: از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است. اگر گم شدی از این راه بیا. بلند شو . از دلت شروع کن. شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم. ***این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد. مرسی از فرهان کیان عزیز از متن قشنگش |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرهاسیما 28 خرداد 1387 ساعت 16:45 | |
سلام. عالی بود و زیبا، ممنونم |








