حسین وارث آدم 27 دی 86 - 19:44 |
از کتاب " حسین وارث آدم " به قلم " دکتر علی شریعتی "
شب عاشورا بود ،عاشورای سال 49 گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست وصدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کارحسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها رابشنوم و تحمل کنم, منصرف شدم . اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه میتوانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه میتوانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به نالیدنم وا می داشت، به پناه او میرفتم - برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواریکنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه رادر نامهء او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویرغربت و رنج حسین گردد. آنکه عظمت رنج و شکوهء شهادتش هر رنجی را در زندگی آسانمی سازد و هر مصیبتی را حقیر! واین همان بخشی است که در پایان این نوشته قرارگرفته است در این لحظات شگفت، که من در یک بی خودی مطلق به سر می برم، ودرد کههر وقت به مطلق می رسد، جذبه ای روشن ومستی بخش می شودوحالت آرام و روشن وخوب میدهد - واین دردهای حقیر و بد است که متلاشی کننده است و گزنده و بد - مرا در یکنشئهء سکرآوری از خود به در کرده بود، آنچنان که گویی من نبودم. درد بود که خودمی نوشت ناگهان این زیارت پر معنا و عمیق "وارث" در مغزم جرقه زد، خطاب به حسین :
سلام بر تو ای وارث آدم، برگزیدهء خدا
عجبا! صحنهء کربلا ناگهان در پیش چشمم،به پهنهء تمامی زمین گسترده شد و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسین در کنارفرات ایستاده است، در طول تاریخ کشیده شد که ابتدایش، از آدم - آغاز پیدایش نوعانسان در جهان - آغاز می شود وانتهایش تا ... آخرالزمان، پایان تاریخ، ادامهدارد!
آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟ ...
|
نظرها







