userinfo close

پیام های کوتاه

نادر م , namoha
az cloob falsafe eslami didan farmaiid
1 سال پیش
   
  شبنم   ساره  , paridokht23
سلام دوست عزیز . تولدت مبارک باشه . انشالله که همیشه سلامت و شاد و موفق باشی .
2 سال پیش
   
شبنم  شبنم , shabnam13
دوست عزیز تولدت مبارک
2 سال پیش
   
پاسخگوی  اخلاق و تربیت , p_akhlaghi
تولدت مبارک
2 سال پیش
   
حسین مطلوبی , hossein_rasad
تولدت مبارک داداش گلم
2 سال پیش
   
sms blast
در ازل پرسید از روحم خداوند جلی-آنچه ذوقت را خوش آید كن عیان و منجلی-من زدم بر هم سكوت دل سكوت هستی ام-نعره زد آنگه وجودم یا علی و یا علی و یا علی

علیرضا محمدزاده

peyman11

مرد 32 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
6 سال و 1 ماه و 1 روز سن کلوبی ،
مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 
21:23 1388/01/21

فلسفه چیست ؟

در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیده‏های بیشمار بوده و ما نیز
جزئی از مجموعه آنها می‏باشیم بسیار می‏شود كه چیزی را راست و پابرجا
پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بی‏پایه بوده است ، و
بسیار می‏شود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن‏
شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است .
از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در
دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و
واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و
وهمیات ) تمیز دهیم

و گذشته از این كاوش غریزی برای رفع حوائج زندگی ، دست به هر رشته از
رشته‏های گوناگون علوم بزنیم اثبات هر خاصه از خواص موجودات به موضوع‏
خود كه تأمل كنیم خواهیم دید كه یك یا چند موضوع را مفروض الوجود گرفته و
آنگاه به جستجوی خواص و آثار وی پرداخته و روشن می‏كند . هیچیك از این‏
علوم نمی‏گوید فلان موضوع موجود است یا وجودش چگونه وجودی است ، بلكه‏
خواص و احكام موضوع مفروض الوجودی را بیان كرده و وجود و چگونگی وجود آن را
به جای دیگر ( حس یا برهان فلسفی ) احاله می‏نماید .
گفتار بالایی را در چند جمله زیر می‏توان خلاصه كرد : چنانكه ما در خواص و احكام اشیاء گاهی دچار خطا یا تردید می‏شویم ، مثلا
می‏گوییم فلان تركیب فلان طعم را ندارد ( با جزم یا تردید ) در صورتی كه‏
داشته یا بالعكس ، همچنان گاهی در اصل بود و نبود اشیاء مبتلا به خطا یا
جهل می‏شویم ، مثلا می‏گوییم روح در خارج نیست یا بخت و شانس هست . پس روشن است كه‏
سبك بحث در دو مثال گذشته یكسان نیست ، بلكه نخست باید وجود شی را
اثبات كرد یا او را مفروض الوجود گرفت و سپس به خواص و احكامش‏
پرداخت . آری ما بیشتر اوقات پس از آنكه از راه كاوش علمی به احكام و خواص‏
موضوعی پی بردیم ، به چگونگی وجود نیز پی برده و می‏فهمیم كه وجودش چگونه‏
وجودی بوده و با كدام علت مرتبط است ، مثلا در طبیعیات به ثبوت‏
می‏رسانیم كه جزئی از ماده پروتون است كه با حركت سریعه به گرد خود
گردش می‏كند ، سپس می‏گوییم : " پس حركت وضعی دوری در خارج داریم " .
روشن است كه این سخنان دو قضیه است و نه یكی ، زیرا گفتار نخستین (
جزئی از ماده پروتون است و به گرد خود می‏چرخد ) به برهان طبیعی و تجربه‏
علمی متكی است و گفتار دومی ( حركت دوری وضعی در خارج داریم ) به گفتار
نخستین مستند است نه به برهان و تجربه مستقیما .
و از همین جا روشن می‏شود كه چنانكه همه علوم در استواری كاوشهای خود
متوقف و نیازمند به فلسفه می‏باشند ، فلسفه نیز درپاره‏ای از مسائل متوقف‏
به برخی از مسائل علوم می‏باشد كه از نتایج آنها استفاده كرده و مسأله‏
انتزاع نمایند 

خاتمه مقاله

از بیان گذشته چند نكته زیر روشن می‏شود :

نكته 1

نظر به اینكه سنخ بحث فلسفی با سنخ بحثهای علمی دو سنخ صد در صد
مختلف می‏باشد هیچگاه یك مسأله علمی از هیچ علم ، جزء بحث فلسفی نبوده‏
و متن بحث فلسفی قرار نخواهد گرفت ، بلكه هرگونه بحث و كاوش فلسفی (
الهی یا مادی ) از بحثهای علمی كنار می‏باشد و به روش خاصی كه از بود و
نبود سخن گوید
بحث خواهد نمود و از اینجا بی‏پایگی یك رشته پندارهایی كه دامنگیر
دانشمندان فلسفه مادیت تحولی ( ماتریالیسم دیالكتیك ) شده به خوبی روشن‏
می‏شود .
این دانشمندان می‏گویند فلسفه ماوراء الطبیعه و متافیزیك تنها به یك‏
رشته مقدمات عقلی و پندارهای ساده بی‏گواه متكی است در حالی كه روش ما
به علم امروزه كه با حس و تجربه پیش رفته و همه روزه هزاران ارمغان كه‏
گواه راستی است از كارخانه‏های خود بیرون می‏دهد مستند می‏باشد و اساسا به‏
غیر حس و تجربه اعتماد نكرده و از ماوراء ماده در كاوشهای خود نشانی‏
نمی‏بیند
می‏گویند فلسفه ماوراء الطبیعه به یك بن بستهایی می‏رسد كه بحث را
متوقف ساخته و سیر علمی را می‏میراند ولی فلسفه ما چون متكی به علم‏
می‏باشد با پیشرفت علم پیش می‏رود .
پاسخ این سخنان از بیان گذشته روشن است و در مقالات و فصول آینده به‏
یاری خدای یگانه روشن‏تر خواهد شد . این دانشمندان باید بدانند كه بحث‏
فلسفی اصولا از بحث علمی جداست و ماتریالیسم دیالكتیك آنان مانند
متافیزیك ما در كنار علوم حقیقی ( 1 ) چنانكه گفته شد نشسته و از محصول‏
آنها كه بالاخره به بحث فلسفی متكی می‏باشد استفاده می‏نماید و سخن در این‏
است كه كدامیك از این دو فلسفه مقدمات لازمه خود را راست و درست اخذ
می‏كند ( 2 ) .
گواه سخن ما این است كه در گفتار بالایی كه از این دانشمندان نقل‏
نمودیم حتی یك مسأله علمی طبیعی یا ریاضی پیدا نمی‏شود و در كتابهای‏
طبیعی و ریاضی مثلا ، از این سخنان اثری نیست .
اگر چنانچه فلسفه ماوراء الطبیعه مانند سایر علوم پیوسته در تحول‏
نمی‏باشد
علتش این است كه سایر علوم روی فرضیه‏هایی كار می‏كنند كه با پیشرفت و
توسعه تجربه تحول پیدا می‏كند ولی فلسفه روی بدیهیات كار می‏كند و نظر
علمی ثابت نتیجه می‏دهد و گواه این سخن این است كه در جاهایی كه مقدمات‏
خود را از علوم می‏گیرد مانند فلكیات و جواهر و اعراض و بحثهای دیگر ،
او نیز مانند علوم با تحول فرضیه‏ها متحول می‏شود .
نغزتر اینكه این دانشمندان همین سخن را ( ماتریالیسم دیالكتیك با تحول‏
علم متحول است ) به عنوان یك نظر ثابت غیر متحول ( به بن‏بست رسیده )
به ما می‏فروشند .

نكته 2

از بیانی كه در رابطه فلسفه با علوم گذشت دستگیر می‏شود كه :
.1 علوم از راه اثبات وجود موضوع به‏طور كلی نیازمند به فلسفه می‏باشند.
.2 نظر فلسفه با نظرهای سایر علوم از راه اطلاق ( 1 ) و تقیید ، عموم و
خصوص مختلف می‏باشد ، به این معنی كه بحث مادی اثبات وجود مادی و نفی‏
وجود مادی می‏كند نه مطلق وجود ، زیرا كاوش هر علم در اطراف موضوع بحث‏
خویش خواهد بود پس درصورتی كه موضوع وی مادی بوده باشد نفی و اثبات وی‏
از ماده تجاوز ننموده و حق تعرض به غیر ماده نفیا و اثباتا نخواهد داشت‏
به خلاف فلسفه كه نظر وی اطلاق داشته و به یك موجود مخصوصی مقصور نیست .
بنابراین ممكن است یكی از علوم چیزی را اثبات نماید و فلسفه به‏
اثبات وی قناعت نورزد ، یا به نفی نظری بدهد و فلسفه به نفی وی اعتنایی‏
ننماید .
مثال 1 : با آزمایشهای طبی ، به دست آمده كه هنگام تفكر مثلا كیفیت‏
خاصی در ماده مغز حاصل می‏شود كه نام وی پیش دانشمند طبیعی " ادراك "
است .
معنای سخن وی این است كه بحث و آزمایش در مورد ادراك ، این پدیده‏
مادی را می‏یابد ، ولی آیا در مورد ادراك ، موجود دیگری غیر مادی به‏
همراه این پدیده مادی نیز هست یا نیست ؟ آزمایش و بحث طبیعی ساكت‏
است ( 1 ) ، اگر چنانچه موجود هم بوده باشد بحث طبیعی نمی‏تواند او را
نشان بدهد، زیرا هر مقدمه نتیجه‏ای را می‏تواند بدهد كه از سنخ خودش باشد.
اساسا روی غرض فنی در " طبیعیات " وجود و ماده به یك معنی است (
ماده مساوی است با وجود ) و نفی وجود مساوی با نفی ماده است .
ولی چون نظر فلسفه اوسع است به مجرد اینكه بحث طبیعی از چیزی نفی‏
وجود كرد فلسفه به آن قناعت نكرده و به كاوش خود ادامه خواهد داد .
مثال 2 : " ریاضی " می‏گوید دو طرف معادله جبری كه مشتمل به ارقام‏
سلبی یا ایجابی می‏باشد ممكن است رقم ایجابی را از طرفی برداشته و تبدیل‏
به رقم سلبی نموده و در طرف دیگر بگذاریم ، و بالعكس ، و این سخنی است‏
برهانی و البته حق است .
و " فلسفه " این سخن را به معنای ثبوت نتایج مثبته می‏پذیرد نه به‏
معنی تبدیل وجود به عدم یا به عكس آن . رویهم رفته مثل این علوم و فلسفه‏
مثل یك خاركنی است كه تیشه خود را برداشته و برای كندن خار رهسپار كوه‏
می‏شود ، اگر كسی از كوه سرازیر شده به وی گوید : " مرو چیزی نیست "
معنای سخن وی این است كه در كوه خاری نیست ، زیرا در ظرف غرض خاركن‏
" چیز " و " خار " یكی است ( خار = چیز ) و البته معنای سخن وی این‏
نیست كه كوه و سنگ و خاك و سبزه و هیچ موجودی نیست . و اگر این سخن‏
به صیادی كه سلاح به دست گرفته و متوجه كوه است گفته شود معنی " چیز "
، " شكار " خواهد بود زیرا پیش شكارچی " چیز " و " شكار " یكی‏
است ( چیز = شكار ) ، و همچنین . . .
ولی كسی كه هدف عمومی دارد ، این سخن ( چیزی نیست ) برای وی معنی‏
بسیار وسیعی می‏دهد به‏طوری كه ناچار است بگوید " دروغ است " .
از بیان گذشته نتیجه گرفته می‏شود كه :
با نظر مثبت یا منفی كه در علوم دیگر تهیه شده یك نظریه مثبت یا
منفی فلسفی را نمی‏توان رد كرد .

نكته 3

چنانكه گفته شد بحث فلسفی بحثی است كه به اثبات وجود و عدم اشیاء
می‏پردازد . حالا اگر كسی فرض شود كه بحث فلسفی درباره وی مؤثر نشود (
یعنی نتواند علم قطعی به وجود چیزی بهم رساند ) باحث مزبور " سوفسطی "
( ایده آلیست ) نامیده شده و در نقطه مقابل " فیلسوف " قرار می‏گیرد ،
و از این روی مكتبی كه متعرض وجود و عدم اشیاء می‏شود ، به حسب تقسیم‏
اولی به دو قسم " فلسفه " و " سفسطه " ( رئالیسم و ایده‏آلیسم ( 1 )
منقسم می‏شود ، و همچنین مكتب فلسفی از نقطه نظر اثبات و عدم اثبات "
ماوراء الطبیعه " به دو مكتب " ماوراء الطبیعه " ( متافیزیك ( 2 ) و
مادی ( ماتریالیسم ) ، و همچنین مكتب مادی از  نقطه نظر اعتماد به منطق ثابت و اعتماد به منطق متحول ، به دو مكتب‏
مادیت معنوی ( ماتریالیسم متافیزیك ) و مادیت تحولی ( ماتریالیسم‏
دیالكتیك ( 1 ) منقسم می‏شود .
مكاتب فوق هر یك به واسطه اختلافاتی كه در میان شاگردان وی پیدا شده‏
با تقسیمات دیگر منقسم می‏شود . چیزی كه هست این است كه همه این تقسیمات‏
تنها از نظر تاریخ فلسفه واجد اهمیت است ، اما پیش كسی كه به بحث و
انتقاد پرداخته و هدف و آرمانی بجز تمیز حق از باطل و جدا كردن راست از
دروغ ندارد ارزش زیاد ندارد .

  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.