userinfo close

پیام های کوتاه

نادر م , namoha
az cloob falsafe eslami didan farmaiid
1 سال پیش
   
  شبنم   ساره  , paridokht23
سلام دوست عزیز . تولدت مبارک باشه . انشالله که همیشه سلامت و شاد و موفق باشی .
2 سال پیش
   
شبنم  شبنم , shabnam13
دوست عزیز تولدت مبارک
2 سال پیش
   
پاسخگوی  اخلاق و تربیت , p_akhlaghi
تولدت مبارک
2 سال پیش
   
حسین مطلوبی , hossein_rasad
تولدت مبارک داداش گلم
2 سال پیش
   
sms blast
در ازل پرسید از روحم خداوند جلی-آنچه ذوقت را خوش آید كن عیان و منجلی-من زدم بر هم سكوت دل سكوت هستی ام-نعره زد آنگه وجودم یا علی و یا علی و یا علی

علیرضا محمدزاده

peyman11

مرد 32 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
6 سال و 1 ماه و 4 روز سن کلوبی ،
مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 
12:49 1388/01/21
 بسمه تعالی
قسمت دوم  قسمتی از متن كتاب اغاز و انجام خواجه نصیر طوسی ره

فصل ششم در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ‏ 

كسانى كه در این عالم در معرض سلوك راه آخرت‏اند سه طایفه‏اند: وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ، وَ أَصْحابُ- الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ 1. همچنین، فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ 2. سابقان اهل وحدت‏اند از راه و از سلوك منزه، بل خود، مقصد همه سالكان ایشان‏اند. وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا 3. ایشانند آن گروهى كه، «ان حضروا لم یعرفوا و ان غابوا لم یفقدوا» 4. و اهل یمین نیكان عالم‏اند و ایشان را مراتب بسیار است بحسب درجات بهشت و در ثواب متفاوت‏اند، وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا 5. و اهل شمال بدان عالم‏اند و ایشان را اگر چه مراتب بسیار است بحسب دركات دوزخ اما در عذاب متساویند، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ 6. و همچنین فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ 7. و هر سه طایفه را گذر بر دوزخ است، وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیًّا 8 اما سابقان، «یمرون على الصراط كالبرق الخاطف» 9. ایشان را از دوزخ‏
                     
گزیرى نیست. «جزناها و هى خامدة» 10 سخن یكى از امامان اهل بیت علیهم السلام است در جواب آنكه پرسید كه شما را گذر بر دوزخ چون باشد؟ و اما اهل یمین را از دوزخ نجات دهند و اما اهل شمال را در آنجا بگذارند، ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا 11. سابقان و اهل یمین به بهشت برسند، اما كمال اهل یمین بهشت باشد و كمال بهشت بسابقان، «ان الجنة اشوق الى سلمان من سلمان الى الجنة» 12؛ ایشان را به بهشت التفاتى نبود، لَمْ یَدْخُلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ 13. ایشان اهل اعرافند، وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ 14 ایشان را همه حالها یكسان باشد، لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ 15 وصف حال ایشان است. اهل شمال اهل تضادند. باحوال متضاده كه در این عالم متقابل است، مانند هستى و نیستى و مرگ و زندگانى و علم و جهل و قدرت و عجز، و لذت و الم، و سعادت و شقاوت، بازمانده‏اند زیرا كه بخود باز مانده‏اند. و از خودبخود خلاصى نتوان یافت، كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ 16. لا جرم همیشه میان دو طرف سموم و زمهریر دوزخ متردداند. گاه باین طرف معذب و گاه بآن، لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ 17. چون در دنیا در؟؟؟ طاعت كه اول مرتبه از مراتب ایمان است نیامده‏اند و زمام اختیار بدست خود باز گرفته‏اند، به آخرت محجوب بمانده‏اند، كُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها 18. و اهل یمین اهل رتبت‏اند، همیشه در سلوك باشند تا كمالى بعد از كمالى و درجه بالاى درجه حاصل میكنند، لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ 19؛ از عذاب اهل تضاد خلاص یافته‏اند، فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، «الحزن على ما فات و الخوف مما لم یأت» 20 چون بدنیا مجبور
                  بوده‏اند،

فصل ششم در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ‏ 

كسانى كه در این عالم در معرض سلوك راه آخرت‏اند سه طایفه‏اند: وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ، وَ أَصْحابُ- الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ 1. همچنین، فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ 2. سابقان اهل وحدت‏اند از راه و از سلوك منزه، بل خود، مقصد همه سالكان ایشان‏اند. وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا 3. ایشانند آن گروهى كه، «ان حضروا لم یعرفوا و ان غابوا لم یفقدوا» 4. و اهل یمین نیكان عالم‏اند و ایشان را مراتب بسیار است بحسب درجات بهشت و در ثواب متفاوت‏اند، وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا 5. و اهل شمال بدان عالم‏اند و ایشان را اگر چه مراتب بسیار است بحسب دركات دوزخ اما در عذاب متساویند، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ 6. و همچنین فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ 7. و هر سه طایفه را گذر بر دوزخ است، وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیًّا 8 اما سابقان، «یمرون على الصراط كالبرق الخاطف» 9. ایشان را از دوزخ‏   گزیرى نیست. «جزناها و هى خامدة» 10 سخن یكى از امامان اهل بیت علیهم السلام است در جواب آنكه پرسید كه شما را گذر بر دوزخ چون باشد؟ و اما اهل یمین را از دوزخ نجات دهند و اما اهل شمال را در آنجا بگذارند، ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا 11. سابقان و اهل یمین به بهشت برسند، اما كمال اهل یمین بهشت باشد و كمال بهشت بسابقان، «ان الجنة اشوق الى سلمان من سلمان الى الجنة» 12؛ ایشان را به بهشت التفاتى نبود، لَمْ یَدْخُلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ 13. ایشان اهل اعرافند، وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ 14 ایشان را همه حالها یكسان باشد، لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ 15 وصف حال ایشان است. اهل شمال اهل تضادند. باحوال متضاده كه در این عالم متقابل است، مانند هستى و نیستى و مرگ و زندگانى و علم و جهل و قدرت و عجز، و لذت و الم، و سعادت و شقاوت، بازمانده‏اند زیرا كه بخود باز مانده‏اند. و از خودبخود خلاصى نتوان یافت، كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ 16. لا جرم همیشه میان دو طرف سموم و زمهریر دوزخ متردداند. گاه باین طرف معذب و گاه بآن، لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ 17. چون در دنیا در؟؟؟ طاعت كه اول مرتبه از مراتب ایمان است نیامده‏اند و زمام اختیار بدست خود باز گرفته‏اند، به آخرت محجوب بمانده‏اند، كُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها 18. و اهل یمین اهل رتبت‏اند، همیشه در سلوك باشند تا كمالى بعد از كمالى و درجه بالاى درجه حاصل میكنند، لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ 19؛ از عذاب اهل تضاد خلاص یافته‏اند، فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، «الحزن على ما فات و الخوف مما لم یأت» 20 چون بدنیا مجبور              
بوده‏اند، وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ- الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ 21 بآخرت مختار مطلق شده‏اند، لَهُمْ فِیها ما یَشاؤُنَ 22، تا بحكم عدل هر یكى را بر جبر و اختیار نصیبى باشد. پس اگر این طایفه را بیكى از دو طرف تضاد، ملابستى باشد آن تضاد، نه تضاد حقیقى بود، و ایشان بآن معاقب نباشند، بل مثاب باشند و آن مانند حرارت زنجبیل و برودت كافور باشد كه غریزى‏اند، نه چون حرارت سموم و برودت زمهریر كه غریب‏اند إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً، وَ یُسْقَوْنَ فِیها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِیلًا 23، همچنانكه منازعه اهل رتبت منازعتى مجازى باشد، یَتَنازَعُونَ فِیها كَأْساً لا لَغْوٌ فِیها وَ لا تَأْثِیمٌ 24؛ تا لا جرم وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ 25. اما مخاصمت اهل تضاد مخاصمت حقیقى باشد، إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ 26 تا لا جرم كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها 27. پس حرارت و برودت كه متضادند گاهى هر دو طرف سبب عذاب قوم میباشند، چنانكه اهل دوزخ را. و گاه یك طرف سبب راحت قومى است، و آن بَرْداً وَ سَلاماً 28 است. اهل برد اهل یقین‏اند. و دیگر طرف كه نار است سبب عذاب كسانى كه مقابل ایشان باشند، الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ 29. و گاه هر دو طرف سبب راحت قومى باشند چنانكه در زنجبیل و كافور بگفتیم. و همچنین نار گاه سبب عذاب قومى است مانند نار جحیم و گاه راحت قومى، مانند آن نار كه شخصى از قسیم الجنة و النار التماس كرد كه «یا قسیم النار اجعلنى من اهل النار» 30 تا او بخندید و گفت «جعلتك» و بعد از آن با دیگران حاضران فرمود كه خواهد از اهل قیامت باشد. و نیستى [را] هم اصناف است: نیستى قهر كه بقیامت خاص و عام را باشد، كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ 31؛ و نیستى لطف‏
                     كه اهل وحدت را باشد، «من احبنى محوت اثره» 32؛ و نیستى عنف كه اهل دوزخ را باشد، لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ 33.
یادداشت‏ها
 (1)- و شما گروههائى سه‏گانه‏اید، پس دست راستى‏ها، كیانند دست راستى‏ها، و دست چپى‏ها، كیانند دست چپى‏ها، و پیشى‏گیرندگان، آن پیشى‏گیرندگان آنهایند نزدیك‏شدگان. (واقعه 56/ 7- 11)
 (2)- پس بعضى از ایشان بخویش ستم مى‏كنند و بعضى از ایشان میانه‏رواند و بعضى از ایشان پیشى‏گیرنده بسوى خوبى‏هایند. (فاطر 3/ 32)
 (3)- چشمانت را از ایشان مگردان كه زیبائى زندگى دنیا را بخواهى.
 (كهف 8/ 28)
 (4)- اگر حاضر باشند شناخته نشوند و اگر غایب باشند گم نشوند (جایشان خالى است.) (حدیث)
 (5)- و براى هر كدام بنا بر آنچه كردند پایه‏هائى است. (انعام 6/ 132)
 (6)- فرمود براى همه دو چندان (عذاب) است ولى نمى‏دانید. (اعراف 7/ 38)
 (7)- پس ایشان آن روز در عذاب شریكند. (صافات 37/ 33)
 (8)- كسى از شما نیست مگر آنكه در آن (دوزخ) وارد شود، این بر پروردگارت واجبى شدنى است. (مریم 19/ 71)
 (9)- همچون برق جهنده بر صراط مى‏گذرند. (حدیث)
 (10)- از آن مى‏گذریم در حالى كه خاموش است. (حدیث)
 (11)- سپس آنان را كه پرواپیشه كردند نجات دهیم و ستمگران را در آن همان گونه بازگذاریم. (مریم 19/ 72)
 (12)- براستى كه بهشت به سلمان مشتاقتر است تا سلمان به بهشت. (حدیث)
 (13)- و در آن داخل نشوند، در حالى كه بهشت به آنها آرزومند است.
 (اعراف 7/ 46)
 (14)- و بر اعراف مردانى هستند كه همه را به چهره‏هاشان مى‏شناسند.
 (اعراف 7/ 46)
 (15)- تا اینكه بر آنچه از دست دادید أسف نخورید و بر آنچه داده شدید.
شادمان نشوید. (حدید 57/ 43)
                     
 (16)- هرگاه پوستهاشان بریان شود پوستهائى دیگر جایگزین آنها كنیم تا عذاب را بچشند. (نساء 4/ 56)
 (17)- سایبانهائى از آتش بر بالاى سرشان و سایبانهائى (از آتش) در زیر پایشان است. (زمر 39/ 16)
 (18)- هرگاه كه خواهند از آن بیرون روند به آن بازگردانده شوند.
 (سجده 32/ 2)
 (19)- براى ایشان (در بهشت) بالا خانه‏هائى و بر فراز آنها بالا خانه‏هائى است.
 (زمر 39/ 20)
 (20)- نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهى دارند (اندوه بر آنچه از دست رفته و ترس از آنچه نیامده). (بقره 2/ 38 و بسیارى آیات دیگر)
 (21)- هیچ مرد مؤمن و هیچ زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش كارى را حكم كنند براى ایشان در (انجام دادن یا انجام ندادن) فرمان ایشان اختیارى باشد. (احزاب 33/ 36)
 (22)- در بهشت براى ایشان هر آنچه بخواهند هست. (فرقان 25/ 16)
 (23)- براستى كه نیكان از پیاله‏اى مینوشند كه آمیخته‏اش از كافور است.
 (انسان 72/ 5)- در آن از پیاله‏اى نوشانده شوند كه آمیخته‏اش از زنجبیل است (گیاهى خوش بوى و خوشمزه). (انسان 72/ 17)
 (24)- در بهشت جامى را كه در آن نه پوچى و نه گناه است از دست هم مى‏ربایند.
 (طور 42/ 23)
 (25)- از سینه‏هاشان كینه را دور مى‏كنیم، برادرانى هستند كه بر تخت‏هاى آراسته در برابر یكدیگر نشسته‏اند. (حجر 15/ 47)
 (26)- براستى كه آن حقیقت دشمنى كردن اهل آتش است. (ص 64/ 38)
 (27)- هرگاه گروهى داخل (دوزخ) شود گروه دیگر نفرینش كند. (اعراف 7/ 38)
 (28)- سرد و سلامت است. (انبیاء 21/ 69)
 (29)- گمان برندگان به خدایند، گمان بد. (فتح 48/ 6)
 (30)- اى بخش‏كننده آتش مرا از اهل آتش قرار ده.
 (31)- همه چیزها جز روى او نیست شدنى است. (قصص 28/ 88)
 (32)- هر كه مرا دوست بدارد نشانش را بزدایم (حدیث)
 (33)- نه مى‏ماند و نه رها مى‏شود. (مدثر 74/ 28)
                    
فصل هفتم : در اشاره بصراط
صراط راه خداست، وَ إِنَّكَ لَتَهْدِی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ، صِراطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ 1. «ادق من الشعر احد من السیف» 2، باریكى بسبب آنكه اگر اندك میلى بیكى از دو طرف تضاد افتد موجب هلاك بود، وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ 3. و تیزى بسبب آنكه مقام بر وى هم سبب هلاكت بود، «و من وقف علیه شقه بنصفین» 4.
دوزخیان از صراط بدوزخ افتند، وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ 5. از دو جانب صراط دوزخست، «الیمین و الشمال مزلتان» 6، بخلاف اهل اعراف كه «الجنة على یمینهم و الشمال على شمالهم» 7 باشد، «كلتا یدى الرحمن» 8.
یادداشت‏ها
 (1)- و تو براستى به راه راست راهنمائى مى‏كنى، راه خدائى كه آنچه در آسمانها و زمین است از اوست. (شورى 42/ 52)
 (2)- باریكتر از مو و تیزتر از شمشیر. (حدیث)
                      (3)- به كسانى كه ستم كردند میل نكنید كه آتش شما را فرا مى‏گیرد.
 (هود 11/ 113)
 (4)- و هر كه بر آن بایستد او را بدو نیمه بشكافد. (حدیث)
 (5)- و آنان كه جهان دیگر را باور نمى‏كنند از صراط فرو مى‏افتند.
 (مؤمنون 23/ 74)
 (6)- راست و چپ لغزشگاهند. (حدیث)
 (7)- بهشت در راستشان و چپ در سوى چپشان. (حدیث)
 (8)- هر دو، دستهاى خداى بخشنده‏اند. (حدیث)
                    
فصل هشتم در اشاره بصحایف اعمال و كرام الكاتبین و نزول ملائكه و شیاطین بر نیكان و بدان‏
قول و فعل مادام كه در كون اصوات و حركات باشند از بقا و ثبات بى‏نصیب باشند و چون بكون كتاب و تصویر آیند باقى و ثابت شوند، و هر كه قولى بگوید یا فعلى بكند اثرى از آن باقى بماند، و باین سبب تكرار اقتضاى اكتساب ملكه باشد كه با وجود آن ملكه معاودت با آن قول یا آن فعل آسان بود و اگر نه چنین بودى هیچ كس علم و صناعت و حرفت نتوانستى آموخت و تأدیب كودكان و تكمیل ناقصان را فایده نبودى. پس آن اثر كه از افعال و اقوال با مردم باقى بماند بحقیقت بمثابه كتابت و تصویر آن افعال باشد و محل آن كتابتها و تصویرها، كتاب اقوال و صحیفه اعمال خوانند، كه اعمال و اقوال چون مشخص شود كتاب باشند، چنانچه بیان كنیم ان شاء اللّه العزیز. و كاتبان و مصوران آن مكتوبات و مصورات كرام الكاتبین باشند، قومى كه بر یمین باشند حسنات اهل یمین نویسند و قومى كه بر شمال باشند سیئات اهل شمال نویسند،
                       إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ 1. در خبر است كه هر كه حسنه كند از آن حسنه فرشته در وجود آید كه او را مثاب دارد، و هر كه سیئه كند از آن شیطانى در وجود آید كه او را معذب دارد. و خود در قرآن میفرماید: إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ، نَحْنُ أَوْلِیاؤُكُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ
 2 و بمقابل آن، هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى‏ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ، تَنَزَّلُ عَلى‏ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِیمٍ 3 و همچنین، وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ 4. همین است كه بعبارت اهل دانش ملكه گفته‏اند و بعبارت اهل بینش ملك و شیطان، و مقصود از هر دو یكى باشد. و اگر نه مراد بقا و ثبات این ملكات بودى بر خلود، ثواب و عقاب را بر اعمالى كه در زمان اندك كرده باشد وجهى نبودى؛ و لكن حدیث «انما یخلد اهل الجنة فى الجنة و اهل النار بالنیات» 5 ثابت و وارد است. پس هر كه مثقال ذره نیكى كند یا بدى آن نیكى و بدى در كتاب مكتوب و مصور شود و مخلد و مؤبد بماند و چون پیش چشم ایشان دارند كه، وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ 6.
كسانى كه ازو غافل شده باشند گویند: ما لِهذَا الْكِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً 7. و همچنین در اخبار بسیار آمده است كه از گفتن تسبیحى یا فعل حسنه حورى بیافرینند كه در بهشت جاودانى از آن تمتع مى‏یابند. و در دیگر جانب همچنین از سیئات گناهكاران اشخاصى آفرینند كه سبب محنت و عقوبت قومى شوند، چنانكه در قصه پسر نوح آمده است: إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ 8 و در بنى اسرائیل، وَ لَقَدْ نَجَّیْنا بَنِی إِسْرائِیلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهِینِ. مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ 9. در خبر است كه «خلق الكافر من ذنب المؤمن» 10 و امثال این بسیار
                                         
است و این جمله بحكم این باشد كه، وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ 11. پس هر چه در نظر اهل دنیا از وراى حجاب باشد آن را غیر حیوان بینند و چون آن حجاب و غطاء از پیش برگیرند، فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ 12، و این آنگاه بود كه از این حیوة كه بحقیقت مرگست بمیرند و بحیاة جاودانى آن جهانى كه مرگ این جهانى است زنده شوند، أَ وَ مَنْ كانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها 13 آن را چنان بینند كه باشد و اینست اجابت دعاء «اللهم ارنا الاشیاء كما هى» 14 پس هر كس را بعد از كشف غطاء وحدت بصر كتاب خود بباید خواند و حساب خود بكرد كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ كِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً، اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً 15. اگر سابق بالخیرات باشد یا اهل یمین بحكم «كما تعیشون تموتون و كما تموتون تبعثون» 16 كتابش از پیش رو یا از جانب راستش باز دهند، فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِیَمِینِهِ، فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً 17. و اگر از جمله منكوسان باشد، وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ 18، یا اهل شمال كتابش از وراء ظهرش باو دهند یا از جانب چپ، وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ. وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ 19.
یادداشت‏ها
 (1)- و آنگاه كه فراگیرندگان (فرشتگان نگهبان اعمال انسان و نویسندگان آنها) كه در چپ و راست انسان همنشین اویند، كردارهاى او را باز نویسند.
 (ق 50/ 17)
 (2)- آنان كه گفتند پروردگار ما خداست سپس ایستادگى كردند، فرشتگان بر ایشان فرود مى‏آیند كه نترسید و اندوهگین نباشید و مژده باد شما را
                     به بهشتى كه نوید داده شدید. ما دوستان شما در زندگانى این جهان و آن جهان شمائیم. (فصلت 41/ 30)
 (3)- آیا شما را به اینكه دیوها بركه فرود مى‏آیند آگاه كنم، آنها بر هر دروغزن گناهكار فرود مى‏آیند. (شعراء 26/ 221 و 222)
 (4)- و هر كه از یاد خدا روى گرداند براى او شیطانى قرار دهیم كه همدمش باشد. (زخرف 43/ 36)
 (5)- هرآینه اهل بهشت در آن جاودانه‏اند و اهل آتش در آتش به خاطر اندیشه‏ها.
 (حدیث)
 (6)- و چون نامه‏ها پراكنده شوند، (گشوده شوند). (تكویر 71/ 10)
 (7)- این نوشته چیست كه كوچك و بزرگى نیست مگر برشمرده و آنچه كردند حاضر مى‏یابند و پروردگارت به هیچ كس ستم نكند. (كهف 18/ 49)
 (8)- براستى كه او كارى ناشایست است. (هود 11/ 46)
 (9)- و هرآینه فرزندان یعقوب (بنى اسرائیل) را از عذاب خواركننده نجات دادیم، از فرعون كه او برترى‏جوئى از گزافكاران بود.
 (دخان 44/ 30)
 (10)- كافر را از گناه مؤمن آفرید. (حدیث)
 (11)- و براستى كه جهان دیگر هرآینه خود زنده است اگر مى‏دانستند.
 (عنكبوت 29/ 64)
 (12)- پس پرده‏ات از تو برداشتیم و دیده‏ات امروز نافذ است.
 (ق 50/ 22)
 (13)- آیا آنكه مرده بود پس زنده‏اش كردیم و براى او نورى قرار دادیم كه در پرتو آن میان مردمان راه میرود همانند كسى است كه در تاریكیها است و بیرون رونده از آن نیست. (انعام 6/ 122)
 (14)- خدایا چیزها را آن چنان كه هستند به ما بنماى.
 (15)- و كار هر انسان را (همچون گردنبندى) بر گردنش مى‏افكنیم و روز رستاخیز آن كارها را بصورت نامه‏اى برایش بیرون مى‏آوریم كه آن را نامه‏اى گشاده مى‏بیند. بخوان نامه‏ات را، امروز خودت براى خود حسابگر بسى.
 (اسراء 17/ 13)
 (16)- همچنانكه زیست مى‏كنید مى‏میرید و همچنانكه مى‏میرید بر انگیخته میشوید.
 (حدیث)
 (17)- پس اما آنكه نامه‏اش به دست راستش داده شد پس بزودى به حسابى آسان‏
                      
محاسبه شود. (انشقاق 84/ 8)
 (18)- و اگر بینى آنگاه كه بدكاران سرهاشان در نزد پروردگارشان فرو افتاده است. (سجده 32/ 12)
 (19)- و اما آنكه نامه‏اش از پس پشتش داده شود. و اما آنكه نامه‏اش بدست چپش داده شود. (انشقاق 84/ 10)
                      
فصل نهم در اشاره بحساب و طبقات اهل حساب‏
در روز حساب مردمان سه طایفه باشند، یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ 1.
و ایشان سه صنف باشند.
صنف اول سابقان و اهل اعراف كه از حساب منزه باشند. در خبر است كه چون درویشان را بحسابگاه برند فرشتگان از ایشان حساب طلبند. گویند چه بما داده‏اید كه حساب باز دهیم؟ خطاب حضرت عزت رسد كه نیك مى‏گویند، شما را با حساب ایشان كار نیست و خود خطاب با پیغمبر است در حق جماعتى كه ما عَلَیْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ 2.
صنف دوم جماعتى‏اند از اهل یمین كه بر سیئات اقدام ننموده باشند.
صنف سیم جماعتى كه یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ 3.
اما اهل حساب نیز سه صنف باشند:
صنف اول جماعتى كه دیوان اعمال ایشان از حسنات خالى باشد.
                        آغاز و انجام، متن، ص: 42
صنف دویم كسانى كه وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ 4 در شأن ایشان است، وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً 5.
و طایفه سیم از اهل حساب كه، خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً 6. و ایشان دو صنف باشند:
صنفى كه حساب خود همیشه مى‏كنند، «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا» 7 شنیده‏اند، لا جرم بقیامت یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً 8 باشند. و صنفى كه از حساب و كتاب غافل بوده باشند، لا جرم بمناقشه حساب گرفتار شوند، «و من نوقش فى الحساب فقط عذب» 9. و حساب عبارت از حصر و جمع آثار حسنات و سیئات است كه تقدیم یافته باشد تا بحكم عدل جزاى خود هر یكى بیابند و موقنان همیشه مشاهد موقف حساب باشند، «لا یؤخر حساب المؤمن الى یوم القیامة» 10.
یادداشت‏ها
 (1)- در آن بدون حساب روزى داده شوند. (غافر 40/ 40)
 (2)- چیزى از حساب ایشان بر تو نیست و چیزى از حساب تو بر ایشان نیست.
 (انعام 6/ 52)
 (3)- خدا بدى‏هایشان را به خوبى تبدیل مى‏كند. (فرقان 25/ 70)
 (4)- و آنچه در دنیا كردند پوچ شد و آنچه میكنند ناچیز است. (هود 11/ 16)
 (5)- و پیش فرستادیم به آنچه كردند كارى را پس آن را غبارى پراكنده گرداندیم.
 (فرقان 25/ 23)
 (6)- كارى نیكو را با (كار) بد دیگرى آمیختند. (توبه 9/ 102)
 (7)- (كارهاى) خود را برشمارید پیش از آنكه (كارهاى شما را) بر شمارند.
 (حدیث)
 (8)- شمار شود، شمارى آسان. (انشقاق 84/ 8)
 (9)- آنكه در شمار سبك شمرده شود هرآینه عذاب شود. (حدیث)
 (10)- حساب مؤمن به روز رستاخیز پس انداخته نشود. (حدیث)

   فصل دهم: در اشاره بوزن اعمال و ذكر میزان‏
الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ، وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِكَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ 1. هر اثر فعل كه اقتضاى اطمینان نفس فاعلى مى‏كند، نسبت آن بثقل اولى، چه مثقلات كشتى‏ها را از اضطراب و حركات ناهموار نگاه دارند. و هر اثرى كه اقتضاى تحیر نفس و تتبع هوى كند نسبتش بخفت اولى، چه خفیف باندك تغیرى كه در هوى حادث شود در حركت آید و حركاتش از نظام خالى بود و اطمینان نفس مستلزم رضا بود، لا جرم فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ. فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ 2. و اختلاف حركات نفس از متابعت هوى باشد و هوى مؤدى بهاویه است. لا جرم وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ، فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ، وَ ما أَدْراكَ ما هِیَهْ، نارٌ حامِیَةٌ 3. و نیز ابلیس را از آتش آفریده‏اند و آدم را از خاك كه خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ 4.
و آتش خفیف است و خاك ثقیل. پس افعال ابلیس اقتضاى خفت كند و افعال آدمى اقتضاى ثقل، چه، قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ 5. بعضى گفته‏اند كلمه «لا اله الا اللّه» میزانست، چه هر چند فرموده‏اند «كلمة خفیفة على اللسان‏
                     ثقیلة فى المیزان» 6. اما نسبت با بعضى مردم موزون و میزان هر دو یكى است و علامت آنكه این كلمه میزانست آنست كه وجود در یك كفه دارد و عدم در یك كفه و حرف استثناء كه روئى با عدم دارد و روئى با وجود بمثابه شاهین است كه هر دو كفه با آن ایستاده و قائم است و این فاصل است میان مؤمن و كافر و بهشتى و دوزخى، «من قال لا اله الا اللّه دخل الجنة» 7.
یادداشت‏ها
 (1)- سنجش در آن روز حق است، پس آنكه سنجیده‏هایش سنگین باشد پس ایشان رستگارانند، و آنكه سنجیده‏هایش سبك باشد پس ایشان كسانى‏اند كه خود را بزیان داشتند. (اعراف 7/ 8)
 (2)- پس اما آنكه سنجیده‏هایش سنگین باشد، پس او در زیستى خوشنودكننده است. (قارعه 101/ 6)
 (3)- و اما آنكه سنجیده‏هایش سبك باشد، پس جایگاهش دوزخ است و تو چه دانى كه آن چیست، آتشى است سوزان. (قارعه 101/ 8)
 (4)- مرا از آتش آفریدى و او را از خاك آفریدى (اعراف 7/ 12)
 (5)- بگو هر كس بر اساس ساختمان نفسانى خودكار مى‏كند. (اسراء 17/ 84)
 (6)- كلمه‏اى بر زبان آسان و در سنجش گران. (حدیث)
 (7)- هر كه گفت خدائى جز اللّه نیست، داخل بهشت شود. (حدیث)
                     
فصل یازدهم در اشاره بطى آسمانها
كلام خداى تعالى دیگر است و كتاب خداى تعالى دیگر. كلام امرى است و كتاب خلقى، إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ 1.
و عالم امر از تضاد بلكه از تكثر منزه است، وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ 2.
اما عالم خلق مشتمل بر تضاد ترتبى است. وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی كِتابٍ مُبِینٍ 3. همچنانكه كلام مشتمل بر آیات است، تِلْكَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِّ 4 كتاب هم مشتمل بر آیات است، تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ الْمُبِینِ 5؛ كلام چون متشخص شود كتاب باشد، همچنانكه امر چون امضا یابد فعل باشد، كُنْ فَیَكُونُ 6. پس صحیفه وجود عالم خلق كتاب خداست جل جلاله و آیات او اعیان موجودات. إِنَّ فِی اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَّقُونَ 7. و این آیات در آن كتاب مثبت و مبین است تا خلق بمطالعه آیات فعلى كه در آن آفاق مثبت است و استماع آیات قولى كه از انفس مبین است بحق رسند، سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ 8. و مردم تا در تحت زمان‏
                    
و مكان‏اند آیات بر وى میخوانند و باو میگویند و مینمایند یكى بعد از دیگرى، و آن روزیست بعد از روزى كه بر وى میگذرد و حالى كه بعد از حالى مشاهده میكند، وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ 9 بر مثال كسى كه نامه میخواند سطرى بعد سطرى و حرفى بعد از حرفى. پس چون نظر بصیرت او بكحل هدایت گشوده شود چنانكه اهل قیامت را گفته شد از عالم خلق بگذرد و بعالم امر برسد كه مبدأش از آنجا بوده است بر همه كتاب بیكبار مطلع شود، مانند كسى كه آن نامه مشتمل بر سطور و حروف بیكبار تا در پیچیده، پیش او باشد، یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ، وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ 10 نمى‏گوید بشماله تا دانند كه اهل شمال را از طى آسمانها نصیبى نیست و اگر بخود قدرت مطالعه آن نداشته باشد چون بر وى خوانند استماع نكند، حالش این بود كه یَسْمَعُ آیاتِ اللَّهِ تُتْلى‏ عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ 11 و در سمع و بصر و كلام و كتاب اسرار بسیار است كه ذكر آن در این مختصر ممكن نباشد.
یادداشت‏ها
 (1)- هرآینه فرمان او، چون چیزى را بخواهد اینست كه به آن بگوید باش پس خواهد بود. (یس 36/ 82)
 (2)- و امر ما جز یكى نیست. (قمر 54/ 50)
 (3)- تر و خشكى نیست مگر آنكه در كتاب آشكار، آمده است.
 (انعام 6/ 59)
 (4)- آن نشانه‏هاى خداست آن را بحق بر تو میخوانیم. (بقره 2/ 252)
 (5)- آن نشانه‏هاى كتاب آشكار است. (شعراء 26/ 2)
 (6)- هرآینه در آمد و شد روز و شب و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفرید
                  
نشانه‏هائى است براى گروهى كه مى‏اندیشند. (یونس 10/ 6)
 (7)- زود باشد كه نشانه‏هاى خود را در كرانه‏هاى جهان و در خودشان بایشان بنمائیم تا بر ایشان روشن شود كه او حق است. (فصلت 41/ 53)
 (8)- و روزهاى خدا را به آنها یادآور شو كه در آن نشانه‏هائى است.
 (ابراهیم 14/ 5)
 (9)- روزى كه آسمان را چون در نوشتن تومار نوشته‏ها درپیچم، و آسمانها در نوشته‏هایى بدست اویند. (انبیاء 21/ 104)
 (10)- نشانه‏هاى خدا را كه بر او خوانده میشود میشنود سپس بزرگى جویانه براه خود میرود گوئى كه آن را نشنیده است، پس او را بعذابى دردناك نوید ده، (جاثیه 45/ 8)
                      
فصل دوازدهم در اشاره بنفخ صور و تبدیل زمین و آسمان‏
نفخه در قیامت دو نفخه است: اول از جهت اماتت هر كه پندارد كه حیاتى دارد از اهل آسمانها و زمینها، كه اصحاب ظاهر تنزیل و باطن تأویل‏اند یا بمحسوس و معقول خود تأویلى كرده آید، وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ 1. و اماتت ایشان بكشف عواد مقالات و نشر اداء دیانات ایشان باشد تا بمعاینه هستى خود و دانش و بینش خود بدانند و بحقیقت، إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ 2 متیقن شوند، وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ 3. و نفخه دویم از جهت احیاى ایشان بود بعد از اماتت و قیام از خواب جهالت. ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ 4. و این قیام قیامت باشد و در قیامت بعث بود، ثُمَّ إِنَّكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ تُبْعَثُونَ 5. پس ثواب و عقاب باشد و كسانى باشند كه دنیا و آخرت ایشان متحد شده باشد. «لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا» 6 و بآن محتاج نباشند كه گویند: فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ 7، پس‏
                      
عمل و ثواب ایشان هم یكى باشد «اعبد اللّه لا لرغبة و لا لرهبة بل انه اهل لان یعبد و انى اهل لان اعبد» 8. پس ایشان را انتظار قیامت و بعث و ثواب نباشد و غیر ایشان را در نشأه ثانیه مكشوف كند كه: هستى ایشان نیستى بوده است و نیستى هستى، و ذات ایشان بى‏ذاتى و بى‏ذاتى ایشان ذات، و صفت ایشان بى‏صفتى و بى‏صفتى ایشان صفت. پس ببینند كه ظواهر چیزها نه آنست كه ایشان آن را بظاهر دانسته‏اند، و بواطن و حقایق نه آنكه ایشان بواطن و حقیقت دانسته‏اند. و از ارتفاع حجب ظاهر و باطن بحقیقت حقایق ذات و ذوات برسند. پس زمین نه آن زمین بود كه در نشأه اولى آن را زمین میدانسته‏اند و آسمان نه آن آسمان بود كه یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ 9.
یادداشت‏ها
 (1)- در صور دمیده شد پس هر كه در آسمانها و زمین بود هلاك شد مگر آن را كه خدا خواست. (زمر 39/ 68)
 (2)- شما و آنچه جز خدا مى‏پرستید سنگ دوزخ‏اید. شما حتما در آن وارد- شوندگانید. (انبیاء 21/ 98)
 (3)- و چون سخن بر آنها قرار گرفت (عذاب بر ایشان حتمى شد)، جنبنده از زمین بر ایشان برون آوردیم كه با آنها سخن گوید، براستى كه آدمیان به نشانه‏هاى ما یقین نیاوردند. (نمل 27/ 82)
 (4)- سپس در آن (صور) بار دیگر دمیده شود پس آنگاه ایشان بر پا خاسته، مى‏نگرند. (زمر 39/ 68)
 (5)- سپس شما روز رستاخیز بر انگیخته میشوید. (مؤمنون 23/ 16)
 (6)- اگر پرده برداشته شود بر یقین من افزوده نشود. (حدیث)
 (7)- پس پرده‏ات را از تو برداشتیم و دیده‏ات امروز نافذ است.
 (ق 50/ 22)
                       (8)- خدا را مى‏پرستم نه از روى میل (به پاداشش) و نه از ترس (عذابش) بلكه او سزاوار است كه پرستیده شود و من سزاوارم كه بپرستم.
 (حدیث)
 (9)- روزى كه زمین بدل شود به زمین دیگر و آسمانها (به آسمانهاى دیگر) و (همگى از گورها) بفرمان خداى یكتاى فروشكننده برون آیند.
 (ابراهیم 14/ 48)
                     
فصل سیزدهم در اشاره بحالهائى كه روز قیامت حادث شود و وقوف خلق بعرصات‏
آفتاب مفیض انوار كلى است در آفرینش این عالم، و ماه از آن استفاضه نور میكند و بر مادون خود اضافه میكند در وقت غیبت او.
و كواكب مبادى فیضان انوار جزوى‏اند. پس چون نور الانوار مكشوف شود كواكب را وجودى نماند. وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ 1؛ و ماه محو شود، وَ خَسَفَ الْقَمَرُ 2؛ و مستفیض بمفیض پیوندد، وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ 3 و چون ذو النور و نور یكى شود نه از افاضه اثرى ماند و نه از استفاضه، إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ 4. لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً 5 جبال را كه سبب اعوجاج طرق وصول است و مقتضى مقاساة تعب سلوك است باول، كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ 6 كنند، و بآخر بكلى نسف، وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً، فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً، لا تَرى‏ فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً 7. یعنى تشبیه و تنزیه و بحار را كه عبور از آن جز بواسطه كشتیها كه رساننده است بساحل نجات، و استدلال بثواقب كواكب متعذر باشد از میان برگیرند؛ وَ إِذَا الْبِحارُ
                 
سُجِّرَتْ 8، تا بحر و بر، و شیب و بالا، و آسمان و زمین یكسان شوند و خلایق در عرصات قیامت ظاهر شوند، فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ 9. اهل برازخ را حجب كثیف و رقیق از پیش بردارند، وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ 10 و در مواقف كشف اسرار بدارند، وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ 11. آنها كه از حبس برزخ خلاص یابند روى ببارگاه ربوبیت نهند، فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى‏ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ 12. سموم و انیاب و اظفار و قرون از هوام و سباع و انعام باز ستانند تا سورت اطراف تضاد شكسته شود، «یؤخذ السم من الصل و الناب من الذئب و القرن من الكبش» 13، لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً. و مرگ را كه بهر دو طرف تضاد سبب هلاك خلق بود بر صورت كبش املح میان بهشت و دوزخ بكشند تا بمرگ مرگ كه نیستى نیستى باشد هستى مطلق كه حیات ابدى باشد عیان شود. و دوزخ را بر صورت اشترى بعرصات آرند، وَ جِی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ 14 تا اهل عیان او را مشاهده كنند، وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرى‏ 15، و از هول مشاهده او اجراى آفرینش بر نیستى خود اطلاع یابند، «فشرد شردة لو لا ان حسبها اللّه لا حترقت السماوات و الارض» 16.
یادداشت‏ها
 (1)- و چون ستارگان فرو ریزند. (انفطار 82/ 2)
 (2)- و ماه تاریك شود. (قیامة 75/ 8)
 (3)- و ماه و خورشید بهم شوند. (قیامت 75/ 8)
 (4)- چون خورشید در هم پیچیده شود. (تكویر 81/ 1)
 (5)- در آن نه آفتابى مى‏بینند و نه سرماى سختى. (انسان 76/ 13)
 (6)- چون پشم زده شده. (قارعه 101/ 5)
 (7)- و ترا از كوهها مى‏پرسند پس بگو پروردگارم آنها را از جاى مى‏كند بركندنى، پس آنها را چون زمینى هموار و نرم رها میسازد، در آن نه كجى‏
                     
 (7)- مى‏بینى و نه بلندى‏اى. (طه 20/ 105- 107)
 (8)- و چون دریاها بجوش آیند. (تكویر 81/ 6)
 (9)- پس آنگاه ایشان در صحراى محشرند. (نازعات 79/ 14)
 (10)- و چون گورها زیر و رو شوند. (انفطار 82/ 4)
 (11)- نگاهشان دارید كه ایشان مورد پرسش‏اند. (صافات 37/ 24)
 (12)- پس آنگاه ایشان از گورها بسوى پروردگارشان راه مى‏پویند.
 (یس 36/ 51)
 (13)- زهر از مار كشنده و دندان تیز از گرگ درنده و شاخ از گوسفند بازستانند (حدیث)
 (14)- و آن روز دوزخ را بیاورند (فجر 89/ 23)
 (15)- و دوزخ براى آنكه ببیند آشكار شود. (نازعات 79/ 36)
 (16)- پس (مردم) مى‏گریزند، گریختنى، اگر خدا آن را باز نمى‏داشت هرآینه آسمانها و زمین آتش میگرفت. (حدیث)
                   
فصل چهاردهم در اشاره بدرهاى بهشت و دوزخ‏
مشاعر حیوانى كه بآن اجزاى عالم ملك ادراك كنند هفت است:
پنج ظاهر و آن حواس خمسه است. و دو باطن و آن خیال و وهم است كه یكى مدرك صور و یكى مدرك معانى است. چه مفكره و حافظه و ذاكره از مشاعر نیستند، بل اعوان ایشانند و هر نفس كه متابعت هوى كند و عقل را در متابعت هوى مسخر گرداند، أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ 1:
هر یكى ازین مشاعر سببى باشند از اسباب هلاك او، وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ 2 تا حالش آن بود كه فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ وَ آثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوى‏ 3.
پس هر یكى ازین مشاعر بمثابت درى‏اند از درهاى دوزخ، لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ 4 و اگر عقل كه مدرك عالم ملكوتست و رئیس آن همه مشاعر است رئیس مطاع باشد و نفس را از هوى او منع كند تا بهر یكى از مشاعر آیتى از كتاب الهى را از عالم امرى كه ادراكش بآن مشعر خاص باشد بتقدیم رساند و بعقل نیز استماع آیات كلام الهى را از عالم خلقى تلقى كند بخلاف آن قوم كه، لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ
                    
نَعْقِلُ ما كُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ 5. این مشاعر هشتگانه كه عقل با هفت حس مدرك كه مذكور شد باشد بمثابت درهاى بهشت باشد، وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى‏ 6.
یادداشت‏ها
 (1)- آیا آن كس كه خواهش نفسش را خداى خود گرفت دیدى.
 (فرقان 25/ 43)
 (2)- و خدا او را بر دانشى (كه از باطن او داشت) گمراه كرد.
 (جاثیه 45/ 23)
 (3)- پس اما آنكه سركشى كرد و زندگى دنیا را برگزید پس براستى دوزخ جایگاه اوست. (نازعات 79/ 37)
 (4)- آن را (دوزخ را) هفت درب است، و براى هر درى گروهى از ایشان اختصاص یافته‏اند. (15/ 44)
 (5)- اگر مى‏شنیدیم یا مى‏اندیشیدیم از اهل دوزخ نبودیم. (ملك 67/ 10)
 (6)- اما آنكه از ایستادن در بارگاه پروردگارش ترسید و نفس را از هوس باز داشت پس بهشت جایگاه اوست. (نازعات 79/ 41)
                    
فصل پانزدهم :در اشاره بزبانیه دوزخ‏
مدبران امور در برازخ علوى كه وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً 1 اشاره باحوال ایشانست، هفت سیاره‏اند كه در دوازده برج سیر میكنند و مجموع هفت و دوازده نوزده بود، و مباشران امور در برازخ سفلى هم نوزده‏اند. هفت مبدأ قواى نباتى است: سه اصول و چهار فروع؛ و دوازده مبدأ قواى حیوانى: ده مبدأ احساس كه از آن جمله پنج ظاهر است و پنج باطن، و دو مبدأ تحریك كه یكى قوت جاذبه است و یكى قوت دافعه و مجموع نوزده باشد. پس مردم مادام كه در سجن دنیا محبوس است اسیر تأثیر آن نوزده كار كن علوى و نوزده كار كن سفلى‏اند، و اگر ازین منزل بگذرد «لا محاله كما تعیشون تموتون و كما تموتون تبعثون» 2.
پس چون از سجن بسجین رسد او را مالك جهنم باین نوزده زبانیه كه از آثار تعلق یكى از آن دو نوزده چنانكه گفته شد باو پیوسته باشد معذب دارند، عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ 3، مگر كه بر صراط مستقیم كه، وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ 4 بگذرد تا بنور
                     
هدایت هادى قیامت بدار السلام رسد و ازین نوزده زبانیه خلاص یابد، ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ 5.
یادداشت‏ها
 (1)- سوگند به ستارگان شناور، شنا كردنى، پس پیشى‏گیرندگان، پیشى گرفتنى، پس اداره‏كنندگان نظام آفرینش. (نازعات 79/ 4)
 (2)- همچنانكه زیست مى‏كنید مى‏میرید و همچنانكه مى‏میرید برانگیخته میشوید.
 (حدیث)
 (3)- بر آن (دوزخ) نوزده نگهبان است. (مدثر 74/ 30)
 (4)- و براستى كه این راه راست من است پس پیرویش كنید و راههاى دیگر را نه‏پیمائید كه شما را از راه او منحرف میكنند. (انعام 6/ 153)
 (5)- خدا مردى را مثل زند كه شریكانى در تصاحب او با یكدیگر مى‏ستیزند، و دو مرد را (از طرف دیگر مثل میزند) كه تسلیم مردى شده‏اند، آیا این دو نمونه برابرند، ستایش خداى راست، بلكه بیشترشان نمى‏فهمند.
 (زمر 39/ 29)
                    
فصل شانزدهم در اشاره بجویهاى بهشت و آنچه در دوزخ بازاء آن بود
آب ماده حیات كافه اصناف نباتات و حیوانات است، وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ 1، مانند مواعظ و نصایحى كه عموم مردم را بآن انتفاع باشد و لكن بعضى از آن اجاج است، و بعضى آسن، و بعضى غیر آسن. و بهترین غیر آسن است.
و شیر باعث تربیت اصناف حیوانات است و از آب خاصتر است.
چه نباتات و بعضى حیوانات را از آن نصیب نباشد و خاص غذاى بعضى حیوانات بود در ایام طفولیت، مانند مبادى و ظواهر علوم كه سبب ارشاد مبتدیان باشد. و از آن نیز بعضى مستحیل و بعضى متغیر، و بعضى غیر متغیر باشد. و بهترین غیر متغیر باشد.
و عسل از شیر خاصتر است كه غذاى بعضى حیوانات است و سبب شفاء بعضى اصناف در بعضى احوال و موافق همه امزجه و احوال نیست، مانند حقایق و غوامض علوم كه انتفاع بدان خاص الخواص و محققان را باشد. و از آن نیز بعضى كدر است و بعضى متوسط، و بعضى مصفى. و بهترین‏
                
مصفى است. و خمر از عسل خاصتر است، چه خاص بنوع انسان است.
و از ایشان ببعضى اصناف در بعضى احوال بر اهل دنیا حرامست و ایشان را رجس، و بر اهل بهشت حلال و ایشان را طهور؛ و از آن بعضى موذى و بعضى متوسط و بعضى ملذ و بهترین ملذ است و طهور.
پس آب سبب خلاص است از تشنگى و شیر از نقصان و عسل از بیمارى و خمر از اندوه. و چون اهل بهشت اهل كمالند تمتع ایشان عامست این چهار را بوجه اتم از آن؛ چه آنچه ناقص را بدان انتفاع بود كامل را نیز انتفاع بود و لا ینعكس، مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ 2. اما ثمرات اهل بهشت در نظر اهل دنیا متشابه نماید، زیرا كه آنجا حق و باطل متشابه نماید فكیف آنچه در تحت هر یكى باشد، وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً 3 و در دوزخ بازاء این هر چهار نهر حمیم و غسلین و قطران و مهل باشد وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ 4.
یادداشت‏ها
 (1)- و از آب همه چیز را زنده كردیم (انبیاء 21/ 30)
 (2)- داستان بهشتى كه به پرواپیشگان وعده داده شده (این چنین است)، در آن جویهائى است از آب روان و جویهائى از شیرى كه مزه‏اش دگرگون نشده و جویهائى از شرابى لذت بخش براى نوشندگان و جویهائى از عسل پالوده و در آن براى ایشان از هر میوه‏اى است.
 (محمد «ص» 47/ 15)
 (3)- و از گونه‏هاى مشابه داده شوند. (بقره 25/ 25)
 (4)- و آن مثل‏ها را ما براى مردمان مى‏زنیم و جز دانایان آنها را نمى‏فهمند.
 (عنكبوت 29/ 43)
                    
فصل هفدهم :در اشاره بخازن بهشت و دوزخ و رسیدن مردم با فطرت اولى كه در نشأه اولى بوده است‏
در نشأه اولى به ابتدا مردم را وجود داده‏اند، پس آگاهى، پس قدرت، پس اراده. چه در اول یك چندى موجود بودند در صورت سلاله و نطفه و علقه و مضغه و عظام و لحم تا بعد از آن زنده و خبردار شدند، هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُنْ شَیْئاً مَذْكُوراً 1. و یك چندى زنده بود تا قوه حركت و بطش در او ظهور كرد. و یك چندى متحرك بود تا قوه تمیز میان نافع و ضار در او به فعل آمد و بعد ازین قوتها مرید نافع و كاره ضار گشت. و چون معاد عود است بفطرة اولى مى‏بایست كه این صفات در او منتفى شود بر عكس این ترتیب پس اول باید ارادت او در ارادت واحد مطلق كه موجد كل است مستغرق و منتفى شود چنانكه او را هیچ ارادت نماند. و چون وجود كل تابع ارادت واحد مطلق است تعالى ذكره پس هر چه آید مطابق ارادت او باشد و این درجه رضاست و صاحب این درجه همیشه در بهشت بود. لَهُمْ ما یَشاؤُنَ‏
                     
فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ 2 و باین سبب خازن بهشت را رضوان گویند. چه تا باین مقام نرسد از نعیم بهشت نیابد وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ 3. و بعد از آن باید كه قدرتش در قدرت او تعالى منتفى شود تا قدرت خود را بهیچ مغایر قدرت او نداند و آن را مرتبه توكل خوانند، وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً 4. و بعد از آن باید كه علمش در علم او تعالى منتفى شود تا بخودى خود هیچ نداند و این مرتبه را تسلیم خوانند، وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً 5. و بعد از آن باید كه وجودش در وجود او منتفى شود تا بخودى خود هیچ نباشد و این مقام اهل وحدتست، أُولئِكَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ 6 و اگر سالك این طریق نسپرد و بر حسب اراده خود رود ارادت او هواهاى مختلف مخالف حق اقتضا كند، وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ 7.
پس از هواى خود ممنوع نشود. وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یَشْتَهُونَ 8 در سخط خداى تعالى افتد، أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ 9. و هواى او را بهاویه رساند تا باغلال و سلاسل نامرادى كل مغلول و مقید گردد و نامرادى وصف ممالیك است و باین سبب خازن هاویه را مالك خوانند و بعد از این بازاء درجه توكل دركه خذلان بود، وَ إِنْ یَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ 10. و بازاء درجه تسلیم دركه هوان بود، وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ 11. و بازاء درجه وحدت دركه لعنت، أُولئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ 12. تا همچنانكه انتفاء قدرت و علم و وجود طایفه اول اقتضاى قدرت نامتناهى و علم ذاتى و هستى جاودانى كرد، وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ 13 استعداد این قوم باین صفات اقتضاى عجز نامتناهى و جهل كلى و نیستى همیشگى كند. ذلِكَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ 14.
                    
  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...