userinfo close

پیام های کوتاه

نادر م , namoha
az cloob falsafe eslami didan farmaiid
1 سال پیش
   
  شبنم   ساره  , paridokht23
سلام دوست عزیز . تولدت مبارک باشه . انشالله که همیشه سلامت و شاد و موفق باشی .
2 سال پیش
   
شبنم  شبنم , shabnam13
دوست عزیز تولدت مبارک
2 سال پیش
   
پاسخگوی  اخلاق و تربیت , p_akhlaghi
تولدت مبارک
2 سال پیش
   
حسین مطلوبی , hossein_rasad
تولدت مبارک داداش گلم
2 سال پیش
   
sms blast
در ازل پرسید از روحم خداوند جلی-آنچه ذوقت را خوش آید كن عیان و منجلی-من زدم بر هم سكوت دل سكوت هستی ام-نعره زد آنگه وجودم یا علی و یا علی و یا علی

علیرضا محمدزاده

peyman11

مرد 32 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
6 سال و 1 ماه و 4 روز سن کلوبی ،
مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 
12:30 1388/01/21
بسمه تعالی
متن زیر  از كتاب اغاز وانجام خواجه نصیر طوسی ره

دیباچه‏
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ 1 رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ 2.
سپاس آفریدگارى را كه آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلكه خود همه اوست. و درود بر پیغمبران كه راه نمایان خلق‏اند بآغاز و انجام، خصوصا بر محمد النبى صلى اللّه علیه و آله.
دوستى از عزیزان از محرر این «تذكره» التماس كرد كه نبذى از آنچه سالكان راه آخرت مشاهده كرده‏اند از انجام كار آفرینش شبیه بآنچه در «كتاب» مسطور است و بر زبان انبیاء و اولیاء علیهم السلام مذكور از احوال قیامت و بهشت و دوزخ و غیر آن ثبت كند بر آن وجه كه اهل بینش مشاهده مى‏كنند. هر چند این التماس متعذر بود بحكم آنكه نه هر چه هست نصیب هر كسى است، و نه هر نصیب كسى بتواند دیدن، و نه هر چه بیند بتواند دانستن، و نه هر چه بداند بتواند گفتن، و نه هر چه گوید بتواند نبشت. چه اگر دیدن بعین بود دانستن‏
                    
باثر تواند بود، و اگر دانستن بتصور بود گفتن باخبار تواند بود، و اگر گفتن بتصریح بود نبشتن بتعریض و تلویح تواند بود، «و لیس الخبر كالمعاینة فكیف اذا كان الخبر بالایماء و الاشارة» 3 اما چون خاطرش بآن متلطف بود چاره نداشت از اسعاف بآنچه ممكن باشد. پس اگر این «تذكره» از آنچه مراد آن عزیز باشد قاصر آید باید كه چون عذر واضح است مؤاخذه نفرماید. و او و دیگر متأملان بعین الرضا ملاحظه و مطالعه كنند و خللى كه بینند اصلاح واجب شمرند، وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ 4؛ إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا 5؛ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً 6؛ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً 7؛ «اللهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه و ادخلنا فى رحمتك بحق المصطفى من عبادك انك على كل شى‏ء قدیر و انت حسبنا» 8.
ابتداء شروع در مطلوب، وضع اساس این تذكره بر بیست فصل افتاد:
فصل اول: در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم در جهان از آن و آفات آن اعراض؛ فصل دوم: در اشاره بمبدأ و معاد و آمدن از فطرت اولى و رسیدن بآنجا و ذكر شب قدر و روز قیامت؛ فصل سیم: در اشاره بهر دو جهان و ذكر مراتب مردم در این جهان و در آن جهان؛ فصل چهارم: در اشاره بمكان و زمان آخرت؛ فصل پنجم: در اشاره بحشر خلایق؛
                  
فصل ششم: در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ؛ فصل هفتم: در اشاره بصراط؛ فصل هشتم: در اشاره بصحایف اعمال و كرام الكاتبین و نزول ملائكه و شیاطین به نیكان و بدان؛ فصل نهم: در اشاره بثواب و بحساب و بطبقات اهل حساب؛ فصل دهم: در اشاره بوزن اعمال و ذكر میزان؛ فصل یازدهم: در اشاره بطىّ آسمانها؛ فصل دوازدهم: در اشاره بنفخات صور و تبدیل زمین و آسمان؛ فصل سیزدهم: در اشاره بحالهائى كه در روز قیامت پدید آید و حادث شود و وقوف خلق بعرصات؛ فصل چهاردهم: در اشاره بدرهاى بهشت و دوزخ؛ فصل پانزدهم: در اشاره بزبانیه دوزخ؛ فصل شانزدهم: در اشاره بجویهاى بهشت بازاء آن؛ فصل هفدهم: در اشاره بخازن بهشت و دوزخ و رسیدن مردم بفطرت اولى كه در نشأه اولى بود؛ فصل هیجدهم: در اشاره به درخت طوبى و درخت زقوم؛ فصل نوزدهم: در اشاره بحور العین؛ فصل بیستم: در اشاره بثواب و عقاب و عدل او.
یادداشت‏ها
1- پروردگار ما، دلهاى ما را پس از آنكه را همان نمودى از حق مگردان و
                    
و به ما از جانب خود رحمتى بخش كه تو براستى بخشنده‏اى.
 (آل عمران 3/ 8) 2- پروردگار ما، توئى گرد آورنده مردمان در روزى كه تردیدى در آن نیست، براستى كه خدا وعده را خلاف نمى‏كند. (آل عمران 3/ 9) 3- خبر شنیدن چون دیدن نیست، تا چه رسد كه خبر هم به رمز و اشاره باشد.
4- و مرا توفیقى نیست مگر از جانب خدا بر او اعتماد كردم و بسوى او باز مى‏گردم. (هود 11/ 88) 5- براستى كه این پندى (یادآورى‏اى) است، پس هر كه خواهد (بوسیله آن) بسوى پروردگارش راه گیرد. (انسان 76/ 29) 6- و جز آنچه خدا بخواهد، نخواهید خواست، براستى كه خدا دانا و خردمند است. (انسان 76/ 30) 7- خدایا حق را به ما حق بنما و پیرویش را روزیمان گردان، و باطل را به ما باطل بنما و دوریش را روزیمان كن و ما را در رحمتت داخل كن، به حق برگزیده از بندگانت كه تو بر هر چیز توانایى و تو ما را بسى (بسنده‏اى).

                                        **************
فصل اول در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض‏

بدان كه راه آخرت ظاهر است و راهبران معتمد و نشانهاى راه مكشوف و سلوكش آسان، و لیكن مردم از آن معرضند، وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ 1. اما سبب آسانى سلوك آنست كه این راه همانست كه مردم از آنجا آمده‏اند. پس آنچه دیدنیست یك بار دیده است و آنچه شنید نیست یك بار شنیده است و لیكن فراموش كرده است، وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً 2؛ و درین دقیقه میگوید: ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً 3. و در فراموشى از آن جهت بمانده است كه چشمى كه بآن چشم دیده است و گوشى كه بآن گوش شنیده است باز نمى‏كند تا حالش بآن رسیده است، وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ 4. چه اگر بشنیدى شنیده اول یاد كردى كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ 5. و اگر بدیدى دیده اول بشناختى، «من نظر اعتبر و من اعتبر عرف و اول الدین معرفته» 6. و اما سبب اعراض سه چیز است‏
                     چنانكه گفته‏اند: «رؤساء الشیاطین ثلاثة» 7.
اول، شوائب طبیعت، مانند شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن، تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ 8.

دیباچه‏
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ 1 رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ 2.
سپاس آفریدگارى را كه آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلكه خود همه اوست. و درود بر پیغمبران كه راه نمایان خلق‏اند بآغاز و انجام، خصوصا بر محمد النبى صلى اللّه علیه و آله.
دوستى از عزیزان از محرر این «تذكره» التماس كرد كه نبذى از آنچه سالكان راه آخرت مشاهده كرده‏اند از انجام كار آفرینش شبیه بآنچه در «كتاب» مسطور است و بر زبان انبیاء و اولیاء علیهم السلام مذكور از احوال قیامت و بهشت و دوزخ و غیر آن ثبت كند بر آن وجه كه اهل بینش مشاهده مى‏كنند. هر چند این التماس متعذر بود بحكم آنكه نه هر چه هست نصیب هر كسى است، و نه هر نصیب كسى بتواند دیدن، و نه هر چه بیند بتواند دانستن، و نه هر چه بداند بتواند گفتن، و نه هر چه گوید بتواند نبشت. چه اگر دیدن بعین بود دانستن‏
                  
باثر تواند بود، و اگر دانستن بتصور بود گفتن باخبار تواند بود، و اگر گفتن بتصریح بود نبشتن بتعریض و تلویح تواند بود، «و لیس الخبر كالمعاینة فكیف اذا كان الخبر بالایماء و الاشارة» 3 اما چون خاطرش بآن متلطف بود چاره نداشت از اسعاف بآنچه ممكن باشد. پس اگر این «تذكره» از آنچه مراد آن عزیز باشد قاصر آید باید كه چون عذر واضح است مؤاخذه نفرماید. و او و دیگر متأملان بعین الرضا ملاحظه و مطالعه كنند و خللى كه بینند اصلاح واجب شمرند، وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ 4؛ إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا 5؛ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً 6؛ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً 7؛ «اللهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه و ادخلنا فى رحمتك بحق المصطفى من عبادك انك على كل شى‏ء قدیر و انت حسبنا» 8.
ابتداء شروع در مطلوب، وضع اساس این تذكره بر بیست فصل افتاد:
فصل اول: در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم در جهان از آن و آفات آن اعراض؛ فصل دوم: در اشاره بمبدأ و معاد و آمدن از فطرت اولى و رسیدن بآنجا و ذكر شب قدر و روز قیامت؛ فصل سیم: در اشاره بهر دو جهان و ذكر مراتب مردم در این جهان و در آن جهان؛ فصل چهارم: در اشاره بمكان و زمان آخرت؛ فصل پنجم: در اشاره بحشر خلایق؛
                   
فصل ششم: در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ؛ فصل هفتم: در اشاره بصراط؛ فصل هشتم: در اشاره بصحایف اعمال و كرام الكاتبین و نزول ملائكه و شیاطین به نیكان و بدان؛ فصل نهم: در اشاره بثواب و بحساب و بطبقات اهل حساب؛ فصل دهم: در اشاره بوزن اعمال و ذكر میزان؛ فصل یازدهم: در اشاره بطىّ آسمانها؛ فصل دوازدهم: در اشاره بنفخات صور و تبدیل زمین و آسمان؛ فصل سیزدهم: در اشاره بحالهائى كه در روز قیامت پدید آید و حادث شود و وقوف خلق بعرصات؛ فصل چهاردهم: در اشاره بدرهاى بهشت و دوزخ؛ فصل پانزدهم: در اشاره بزبانیه دوزخ؛ فصل شانزدهم: در اشاره بجویهاى بهشت بازاء آن؛ فصل هفدهم: در اشاره بخازن بهشت و دوزخ و رسیدن مردم بفطرت اولى كه در نشأه اولى بود؛ فصل هیجدهم: در اشاره به درخت طوبى و درخت زقوم؛ فصل نوزدهم: در اشاره بحور العین؛ فصل بیستم: در اشاره بثواب و عقاب و عدل او.
یادداشت‏ها
1- پروردگار ما، دلهاى ما را پس از آنكه را همان نمودى از حق مگردان و
                    
و به ما از جانب خود رحمتى بخش كه تو براستى بخشنده‏اى.
 (آل عمران 3/ 8) 2- پروردگار ما، توئى گرد آورنده مردمان در روزى كه تردیدى در آن نیست، براستى كه خدا وعده را خلاف نمى‏كند. (آل عمران 3/ 9) 3- خبر شنیدن چون دیدن نیست، تا چه رسد كه خبر هم به رمز و اشاره باشد.
4- و مرا توفیقى نیست مگر از جانب خدا بر او اعتماد كردم و بسوى او باز مى‏گردم. (هود 11/ 88) 5- براستى كه این پندى (یادآورى‏اى) است، پس هر كه خواهد (بوسیله آن) بسوى پروردگارش راه گیرد. (انسان 76/ 29) 6- و جز آنچه خدا بخواهد، نخواهید خواست، براستى كه خدا دانا و خردمند است. (انسان 76/ 30) 7- خدایا حق را به ما حق بنما و پیرویش را روزیمان گردان، و باطل را به ما باطل بنما و دوریش را روزیمان كن و ما را در رحمتت داخل كن، به حق برگزیده از بندگانت كه تو بر هر چیز توانایى و تو ما را بسى (بسنده‏اى).

                             **********
فصل اول در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض‏
بدان كه راه آخرت ظاهر است و راهبران معتمد و نشانهاى راه مكشوف و سلوكش آسان، و لیكن مردم از آن معرضند، وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ 1. اما سبب آسانى سلوك آنست كه این راه همانست كه مردم از آنجا آمده‏اند. پس آنچه دیدنیست یك بار دیده است و آنچه شنید نیست یك بار شنیده است و لیكن فراموش كرده است، وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً 2؛ و درین دقیقه میگوید: ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً 3. و در فراموشى از آن جهت بمانده است كه چشمى كه بآن چشم دیده است و گوشى كه بآن گوش شنیده است باز نمى‏كند تا حالش بآن رسیده است، وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ 4. چه اگر بشنیدى شنیده اول یاد كردى كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ 5. و اگر بدیدى دیده اول بشناختى، «من نظر اعتبر و من اعتبر عرف و اول الدین معرفته» 6. و اما سبب اعراض سه چیز است‏
                     چنانكه گفته‏اند: «رؤساء الشیاطین ثلاثة» 7.
اول، شوائب طبیعت، مانند شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن، تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ 8.
دویم، وساوس عادت مانند تسویلات نفس اماره و تزیینات اعمال غیر صالحه بسبب خیالات فاسده و اوهام كاذبه و لوازم آن از اخلاق رذیله و ملكات ذمیمه، قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا، الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً 9.
سیم، نوامیس امثله، مانند متابعت غولان آدمى پیكر و تقلید جاهلان عالم نما و اجابت استغواء و استهواء شیاطین جن و انس و مغرور شدن بخدع و تلبیسات ایشان، رَبَّنا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِیَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِینَ 10. و ثمره اعراض در این جهان تنگى آن جهان و شقاوت جاودانى باشد، مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏، قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِیراً، قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ كَذلِكَ الْیَوْمَ تُنْسى‏
 11. و كدام شقاوت بود بالاى آنكه كسى نزدیك خداى تعالى منسى باشد و كورى در این موضع كورى دلست، فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ 12.
و آن را مراتبست: ختم و طبع و رین، خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ 13، بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِكُفْرِهِمْ 14، كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ 15. و این نهایت مراتب كورى است، گر چه مؤدیست بحجاب بزرگتر، كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ 16.
و بزرگترین آفات آنست كه بیشتر كسانى كه مردمان ایشان را از راهبران میشمرند از آن راه بیخبرند، یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا     وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ 17. و متابعت ایشان الا ضلالت نیفزاید، وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ 18. پس طالب سلوك و سالك را جز اعتصام بحبل الهى كه، وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً 19. چاره نیست و تمسك جز بكلمات تامات او كه تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ 20 نیست وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ هادِیاً وَ نَصِیراً 21.
یادداشت‏ها
 (1)- چه بسا نشانیها در آسمان و زمین كه مردم بر آن مى‏گذرند و حال آنكه از آن روى گردانند. (یوسف 12/ 105)
 (2)- و هرآینه با آدم از پیش پیمان بستیم، پس فراموش كرد (آن را ترك كرد) و او را پایدار نیافتیم. (طه 20/ 115)
 (3)- به پس خویش بازگردید و نورى بجوئید. (حدید 57/ 13)
 (4)- و اگر ایشان را بسوى هدایت بخوانى نمى‏شنوند، ایشان را مى‏بینى كه به تو مى‏نگرند حال آنكه نمى‏بینند. (اعراف 7/ 198)
 (5)- حقا كه آن پندى است، پس هر كه خواهد پند گیردش. (عبس 80/ 12)
 (6)- هر كه بنگرد پند گیرد و هر كه پند گرفت بشناسد و آغاز دین شناخت خداست (حدیث)
 (7)- سران شیطانها (دیوها) سه (دسته) اند. (حدیث)
 (8)- آن جهان آخرت است كه ما آن را براى آنها كه در زمین برترى نجستند و تباهى نكردند قرار دادیم و سرانجام براى پرواپیشگان است.
 (قصص 28/ 83)
 (9)- بگو آیا شما را به زیانبارترین كارها آگاه كنم؟ (آن كار) كسانى است كه تلاششان در زندگى دنیا گم شد. و خود مى‏پندارند كه كارى نیكو كرده‏اند.
 (كهف 18/ 104)
 (10)- پروردگار ما، آنان كه ما را گمراه كردند از جن و انس به ما بشناسان، تا در زیر پاهامان قرارشان دهیم، تا از فروتران باشند.
 (فصلت 41/ 29)
 (11)- و آنكه از یاد من روى گرداند پس براى او زندگى تنگى خواهد بود و روز
               
رستاخیز او را كور برانگیزیم، گوید پروردگارا چرا مرا كور بر انگیختى حال آنكه بینا بودم، خداوند گوید این چنین نشانه‏هاى ما بر تو آمد و تو آنها را از نظر دور داشتى همان‏سان امروز فراموش شده‏اى.
 (طه 20/ 124)
 (12)- پس براستى كه چشمها كور نیستند بلكه دلهائى كه در سینه‏هاست كورند (حج 22/ 46)
 (13)- خدا بر دلهاشان مهر نهاد. (بقره 2/ 7)
 (14)- بلكه خدا بر دلهاشان بخاطر كفرشان مهر نهاد. (نساء 4/ 155)
 (15)- چنین نیست بلكه (گناه) بر دلهاشان چیره شده. (مطففین 83/ 14)
 (16)- حقا كه ایشان آن روز از پروردگارشان در پرده‏اند. (مطففین 83/ 15)
 (17)- تنها نمودى از زندگى دنیا را مى‏شناسند و ایشان از جهان دیگر غافلند.
 (روم 30/ 7)
 (18)- و اگر بیشتر اهل زمین را پیروى كنى ترا از راه خدا گمراه میكنند، (زیرا) از چیزى حز گمان پیروى نمى‏كنند و جز دروغ نمى‏گویند.
 (انعام 6/ 116)
 (19)- و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید. (آل عمران 3/ 103)
 (20)- سخن پروردگارت به راستى و عدل به اتمام رسید، دگرگون‏كننده‏اى براى سخنان او نیست. (انعام 6/ 115)
 (21)- پروردگارت براى راه نمودن و یارى كردن بس است. (فرقان 25/ 31)
                    

فصل دوم :   در اشاره بمبدأ و معاد و آمدن از فطرت اولى و رسیدن بانجام و ذكر شب قدر و روز قیامت‏

مبدأ، فطرت اولى است و معاد عود بآن فطرت است، فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ 1؛ كه اول خدا بود و هیچ نه، «كان اللّه و لم یكن معه شى‏ء» 2. پس خلق را از نیست هست گردانیده، وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَیْئاً 3. و به آخر خلق نیست شوند و خدا هست بماند، كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ 4. پس چنانكه هست شدن خلق بعد از نیستى مبدأ خلق است، نیست شدن بعد از هستى معادشان باشد. چه آمدن و رفتن چون مقابل یكدیگرند هر یك عین دیگرى تواند بود، كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ 5.
و از این جاست كه بحكم مبدأ خدا بگوید و خلق جواب دهد، أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ 6، و بحكم معاد خدا بگوید و هم خدا جواب دهد، لِمَنِ الْمُلْكُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ 7. و خلق چون اول از خدا وجود یافته‏اند و نبوده‏اند پس بآخر هست شده‏اند، پس وجود بخداى سپارند، إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏  8                پس نیست شوند، كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ 9، منه المبدأ و الیه المعاد. نیستى اول بهشتى است كه آدم در آنجا بود، اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ 10. و هستى بعد از نیستى آمدن بدنیاست، اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً 11. و نیستى دوم كه فناء در توحید است بهشتى است كه معاد موحد آنجاست، ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی 12. آمدن از بهشت بدنیا توجه از كمال بنقصان است و بیفتادن از فطرت، و لا محاله صدور خلق از خالق جز بر این نمط نتواند و رفتن از دنیا ببهشت توجه از نقصان بكمال است و رسیدن با فطرت، و لا محاله رجوع خلق با خالق جز بر این نسق صورت نبندد، اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ 13. پس اول نزول و هبوط است، و دویم عروج و صعود. اول افول نور، دوم طلوع نور، اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ 14. باین سبب عبارت از مبدأ بشب كرده‏اند و آن شب قدر است و عبارت از معاد بروز و آن روز قیامت است، در شب قدر، تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ 15. در روز قیامت، تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ 16. و چون كمال مبدأ بمعاد است همچنانكه كمال شب بروز است و كمال روز بماه و كمال ماه بسال، پس اگر مبدأ شب قدر است معاد روز قیامت است و اگر شب قدر نسبت بماه دارد، لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ 17. روز قیامت نسبت بسال دارد، یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ 18. و بوجهى اگر مبدأ نسبت بروز دارد، «خمرت طینة آدم بیدى اربعون صباحا» 19. معاد نسبت بسال دارد كه، «ما بین النفختین اربعون عاما» 20 و اگر شب قدر بر هزار ماه تفصیل دارد، لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ 21 روز قیامت بقدر پنجاه هزار سال است،
                      فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلًا 22. موسى (ع) كه مراد مبدأ است و صاحب تنزیل و صاحب غربست كه موقع افول نور باشد، وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنا إِلى‏ مُوسَى الْأَمْرَ، «اول ما كتاب الله تعالى التوراة» 23. و عیسى (ع) كه مراد معاد است و صاحب تأویل صاحب شرق است كه موضع طلوع نور باشد، وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِیًّا
 24، وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ 25، و محمد صلى اللّه علیه و آله كه جامع هر دو است بوجهى متوسط است و بوجهى از هر دو مبرا. اما جامع.
بحكم اینكه در مبدأ منزلتى دارد كه، «كنت نبیا و آدم بین الماء و الطین.» 26
 «لكل شى‏ء جوهر و جوهر الخلق محمد صلى اللّه علیه و آله» 27؛ و در معاد هم مرتبتى دارد كه شفیع روز حشر است، «ادخرت شفاعتى لاهل الكبائر من امتى» 28. و اما متوسط، بحكم آنكه از وسط عالم روى بمغرب باید كرد تا روى بقبله موسى باشد و بمشرق تا بقبله عیسى باشد و بمیان هر دو تا قبله محمد مصطفى صلى اللّه علیه و آله و سلم باشد كه «ما بین المشرق و المغرب قبلتى» 29. و اما از هر دو مبرا بحكم، لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ 30 است، إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ 31.
یادداشت‏ها
 (1)- پس رویت را بسوى دین پاك بدار، سرشت خدائى كه انسانها را بر آن آفرید، آفرینش خدا را دگرگونى نیست، آن است دین پایدار.
 (روم 30/ 30)
 (2)- خدا بود و هیچ چیز با او نبود. (حدیث)
 (3)- و هرآینه ترا از پیش آفریدم در حالى كه چیزى نبودى. (مریم 19/ 9)
 (4)- هر كه بر روى آن (زمین) است نیست شدنى است و (تنها) وجه پروردگار بزرگوار و گرامیت پاینده است. (رحمن 55/ 27)
                   
 (5)- همچنان كه ابتداى آفرینش آغاز كردیم، بازش گردانیم.
 (انبیاء 21/ 104)
 (6)- آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند آرى (هستى). (زمر 39/ 71)
 (7)- امروز فرمانروایى از آن كیست؟ از آن خداى یكتاى فروشكننده (نیست كنده). (غافر 40/ 16)
 (8)- و براستى كه بازگشتگاه بسوى پروردگار تو است. (علق 96/ 8)
 (9)- هر چیزى جز روى او نیست شدنى است. (قصص 28/ 88)
 (10)- از اوست آغاز و به اوست بازگشت.
 (11)- تو و همسرت در بهشت ساكن شوید. (بقره 2/ 35)
 (12)- همگى از آن فرود آئید. (بقره 2/ 38)
 (13)- بسوى پروردگارت بازگرد در حالى كه از او خشنودى و از تو خشنود است، پس در بندگانم در آى و به بهشتم داخل شو. (فجر 89/ 30)
 (14)- خدا آفرینش را آغاز مى‏كند سپس آن را باز مى‏گرداند، سپس بسوى او بر مى‏گردید. (روم 30/ 11)
 (15)- خدا روشنائى آسمانها و زمین است. (نور 24/ 35)
 (16)- فرشتگان و روح در آن (شب) به فرمان پروردگارشان از هر امرى فرود مى‏آیند. (قدر 97/ 4)
 (17)- فرشتگان و روح در روزى كه اندازه‏اش پنجاه هزار سال است بسوى خدا بالا میروند. (معارج 70/ 4)
 (18)- شب قدر از هزار ماه بهتر است. فرشتگان و روح فرود مى‏آیند.
 (قدر 97/ 3)
 (19)- كار آفرینش را از آسمان تا به زمین اداره میكند سپس در روزى كه اندازه‏اش هزار سال از آن سالهائى است كه شما مى‏شمرید به سوى او بالا میرود.
 (سجده 32/ 5)
 (20)- گل آدم را به دستم چهل روز آمیختم (خمیر كردم). (حدیث)
 (21)- میان دو دمیدن (در صور) چهل سال (فاصله) است. (حدیث)
 (22)- و تو در جانب غرب نبودى آنگاه كه ما امر (نبوت) را به موسى رساندیم.
 (قصص 28/ 44)
 (23)- اول چیزى كه خداى بزرگ نگاشت تورات بود. (حدیث)
 (24)- و در كتاب، مریم را یاد كن آنگاه كه از خاندانش به جایگاهى شرقى كناره گرفت. (مریم 19/ 16)
                     
 (25)- و براستى او نشانه‏اى براى رستاخیز است. (حدیث)
 (26)- من پیامبر بودم و آدم میان آب و گل بود. (حدیث)
 (27)- براى هر چیزى جوهرى است و جوهر آفرینش محمد «ص» است.
 (حدیث)
 (28)- شفاعت خود را براى اهل گناهان بزرگ از امتم ذخیره كرده‏ام.
 (حدیث)
 (29)- قبله من میان مشرق و مغرب است. (حدیث)
 (30)- براستى كه نه شرقى است و نه غربى.
 (31)- براستى كه در آن براى گروهى كه مى‏اندیشند نشانه‏هائى است.
 (رعد 13/ 3، جاثیه 45/ 13، روم 30/ 21 و زمر 39/ 42)
               
فصل سیم : در اشاره بهر دو جهان و ذكر مراتب مردم در این جهان و در آن جهان‏

خداى تعالى را بحكم آنكه اول و آخر است او را دو عالم است:
یكى عالم خلق و دیگرى عالم امر، یكى عالم ملك و دیگر عالم ملكوت، یكى عالم غیب و دیگر عالم شهادت، كه این محسوس است و آن معقول. و بحكم آنكه ظاهر و باطن است دو عالم است: یكى دنیا و یكى آخرت. یكى این جهان، یكى [آن‏] جهان كه این مبدأست و آن معاد. و خلق را چون گذر بر این عالمهاست از دنیا بآخرت، از این جهان بآن جهان، از خلق بامر، و از ملك بملكوت، و از شهادت بغیب رفتن ضرور است و انبیاء را علیهم السلام باین سبب فرستاده‏اند تا ایشان را از عالمى بعالمى خوانند، چنانكه كتب منزله جمله بر آن مقرر است. پس دعوت نبى بانباء است و نباء آن عالمست كه خلق بآنجا میروند، عَمَّ یَتَساءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ، الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ 1. خلق در دنیا در برزخ‏اند و برزخ سدیست ظلمانى میان مبدأ و معاد، وَ مِنْ‏                     
وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ 2 و مردم آنجا بعضى خفته‏اند و بعضى مرده.
خفتگان بحكم، «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا، الدنیا حلم» 3. و مردگان بحكم أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ 4، وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ 5 و هر كه از این زندگانى بمرد از خواب برخاست و قیامت برخاستن بود، «فاذا ماتوا انتبهوا، من مات فقد قامت قیامته» 6. و لیكن مرگ دو مرگ است: یكى مرگ ارادى، «موتوا قبل ان تموتو» 7، و دیگرى مرگ طبیعى كه، أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ 8. هر كه بمرگ ارادى بمرد بزندگانى جاوید زنده شود، «مت بالارادة تحیى بالطبیعة» 9. و هر كه بمرگ طبیعى بمرد بهلاك جاودانى افتد، «ویل لمن انتبه بعد الموت» 10. سر قیامت سرى است بس بزرگ، انبیاء را اجازت كشف آن سر نداده‏اند، چه انبیاء اصحاب شریعتند، اصحاب قیامت دیگرانند، إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ 11؛ و محمد صلى اللّه علیه و آله و سلم به قرب قیامت مخصوص است، «انا و الساعة كهاتین» 12. حالش با قیامت اینست، یَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها، فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها، إِلى‏ رَبِّكَ مُنْتَهاها، إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشاها 13. قیامت روز ثواب است و شریعت روز عمل، «الیوم عمل بلا ثواب و غدا ثواب بلا عمل» 14. پیغمبران در روز قیامت گواهان باشند، فَكَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِیداً 15 حاكم قیامت دیگر است، وَ جِی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ 16. شریعت راه راست است، از شارع گرفته‏اند و قیامت مقصد. صاحب شریعت مى‏فرماید بقیامت، ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِكُمْ 17. خلق سالكان‏اند و تا اثرى از مقصد بسالك نرسد سلوكش دست ندهد، و هیچ سالك تا از مقصد آگاه نشود بدان راغب نگردد و در حركت نیاید و آگاهى از مقصد معرفت است و رغبت بآن محبت. پس‏                    
تا با عارف محبت نباشد او را سلوك دست ندهد. و محبت و معرفت اثر وصول است و كمالش عین وصول و آن را حشر خوانند كه، «المرء یحشر مع من احب» 18. و در آگاهى مراتب است چون: ظن و علم و ابصار. ظن بوجهى این جهانى است و علم آن جهانى، چه اینجا، أَلا إِنَّهُمْ فِی مِرْیَةٍ 19 است و آنجا، ثُمَّ یَجْمَعُكُمْ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ 20. و علم بوجهى این جهانى است و مشاهده و رؤیت آن جهانى، كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ 21. اثر اول كه از وصول سالك را باشد ایمان است، و اثر دویم ایقان بتحقیق آن ایمان و تصدیق باشد، وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا 22. ایقان است، إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ 23. ایمان بسبب آنچه در عالم غیب از آن محجوب‏اند، یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ 24. و ایقان بحسب آنچه در عالم شهادت آن را مشاهدند. پس ایمان نصیب این دنیاست، یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ 25؛ و ایقان نصیب اهل آخرت. وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ 26. اینجا «من اقبل ما اوتیتم الیقین» 27 میگوید كه دعوت بایمان است، آمِنُوا بِرَبِّكُمْ 28؛ و كمال ایمان بایقان است، وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ 29. ایمان را مراتب است: اول، قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ 30، وسط، وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ 31. آخر، یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا 32. و إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا 33 دلیل است بر اختلاف ایمان. و ایمان را نیز شرائط است: فَلا وَ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَكِّمُوكَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً 34، اول انقیاد فرمان، بعد از [آن‏] رضا بقضا، بعد از آن تسلیم. و ایقان را نیز مراتب است: كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ، ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ
               عَنِ النَّعِیمِ 35. مشاهده دوزخ بعد از حصول علم الیقین است، و مشاهده بهشت قبل از سؤال، از آنكه هنوز علم حكم غیب دارد و بعد از حصول علم عین- الیقین است چه با علم هنوز حجاب باقیست بعین و با عین باقیست باثر.
اهل گمان پندارند كه قیامت هم بزمان دور است، وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً 36؛ و هم بمكان، وَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِیدٍ 37. و اهل یقین دانند كه هم بزمان نزدیكست، اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ 38 و هم بمكان، وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِیبٍ؛ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً، وَ نَراهُ قَرِیباً 39 كه پیغمبر علیه السلام دست فراز كرد و میوه بهشت بر گرفت و تا حارثه مشاهده آن حال نكرد بر آنكه او مؤمن حقیقى است حكم نكرد، اذ قال له كیف اصبحت یا حارثة؟ قال اصبحت مؤمنا حقا. قال علیه السلام لكل حق حقیقة؛ فما حقیقة ایمانك؟ قال رأیت اهل الجنة یتزاورون و رأیت اهل النار یتعاورون و رأیت عرش ربى بارزا. فقال علیه السلام اصبت فالزم ثم قال علیه السلام لانس بن مالك هذا شاب نور اللّه قلبه بالایمان 40.
یادداشت‏ها
 (1)- از یكدیگر چه مى‏پرسند؟ از خبر بزرگ (مى‏پرسند)؟ آنكه ایشان در آن اختلاف مى‏كنند. (نبأ 78/ 1 و 2)
 (2)- و از پس ایشان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند.
 (مؤمن 23/ 100)
 (3)- مردمان خفتگانند، پس چون مردند، بیدار شوند، دنیا خواب دیدنى است.
 (حدیث)
 (4)- مردگانى غیر زنده‏اند. (نحل 16/ 21)
 (5)- و تو شنواننده آنان كه در گورهایند نیستى. (فاطر 35/ 22)
 (6)- پس چون مردند بیدار شوند، هر كه مرد پس هرآینه قیامتش بر پا شده است. (حدیث)
                    (7)- پیش از آنكه مرگتان فرا رسد بمیرید. (حدیث)
 (8)- هر جا باشید مرگ شما را در مى‏یابد. (نساء 4/ 78)
 (9)- به اراده خود بمیر تا به طبیعت زنده شوى.
 (10)- واى بر آنكه پس از مرگ بیدار شود.
 (11)- تو بیم‏دهنده و بس و هر گروهى را راهنمائى است. (رعد 13/ 7)
 (12)- من و رستاخیز همچون این دو انگشت (بهم نزدیك) ایم. (حدیث)
 (13)- از تو درباره رستاخیز مى‏پرسند كه هنگام رسیدنش كسى است، دانستن هنگام آن به چه كارت مى‏آید. علمش نزد خداست، تو تنها بیم‏دهنده آن كسى هستى كه از آن روز مى‏ترسد. (نازعات 79/ 42- 45)
 (14)- امروز، كار است بدون پاداش و فردا پاداش است بدون كار. (حدیث)
 (15)- پس چگونه است آنگاه كه از هر گروهى، گواهى آریم و ترا براینان گواه گیریم. (نساء 4/ 41)
 (16)- و پیامبران و گواهان آورده شوند و میان ایشان به حق داورى شود.
 (زمر 39/ 69)
 (17)- نمى‏دانم با من چه خواهند كرد و نه با شما. (حدیث)
 (18)- انسان با آنكه دوستش داشته برانگیخته مى‏شود. (حدیث)
 (19)- بدانید كه ایشان در گمان و تردیدند. (فصلت 41/ 54)
 (20)- سپس شما را در روز رستاخیز كه تردیدى در آن نیست گرد مى‏آورد.
 (جاثیه 45/ 26)
 (21)- چنین نیست، اگر علم یقین بدانید، هرآینه دوزخ را به بینید. سپس هرآینه آن را بچشم یقین به بینید. (تكاثر 102/ 6)
 (22)- و تو بما گرونده نیستى. (یوسف 12/ 17)
 (23)- براستى كه این خود حقیقتى یقینى است. (واقعه 56/ 95)
 (24)- به خدا و روز دیگر مى‏گروند (آل عمران 3/ 114)
 (25)- به نادیده مى‏گروند. (بقره 2/ 3)
 (26)- و به جهان دیگر ایشان یقین دارند. (بقره 2/ 4)
 (27)- از پذیرفته‏ترین چیزها كه داده شدید یقین است (حدیث)
 (28)- به پروردگارتان بگروید. (آل عمران 3/ 193)
 (29)- پروردگارت را بندگى كن تا یقین بتو روى آورد. (حجر 15/ 99)
 (30)- بادیه‏نشینان گفتند گرویدیم، بگو نگرویده‏اید بلكه بگوئید تسلیم شدیم و هنوز ایمان در دلهاتان وارد نشده است. (حجرات 49/ 14)
                      (31)- و دلش به ایمان آرام یافته است. (نحل 16/ 106)
 (32)- اى آنان كه گرویده‏اید، بگروید. (نساء 4/ 136)
 (33)- و چون پرواپیشه كردند و بگرویدند و كارهاى نیكو كردند، سپس‏ا پرواپیشه كردند و گرویدند. (مائده 5/ 93)
 (34)- پس سوگند به پروردگارت كه نمى‏گروند تا اینكه ترا در آنچه میانشان اختلاف افتاده داور گیرند و سپس در خودشان از آنچه حكم كرده‏اى تنگى نیابند و به نیكوترین صورت حكم ترا بپذیرند. (نساء 4/ 65)
 (35)- چنین نیست، بزودى خواهید دانست، سپس بزودى خواهید دانست، حقا كه اگر به علم یقین بدانید، هرآینه دوزخ را به بینید، پس آنگه آن را به چشم یقین به بینید. سپس آن روز از نعمت بسیار پرسیده شوید.
 (تكاثر 102/ 3- 8)
 (36)- و گمان ندارم كه قیامت بر پا شود. (كهف 18/ 36)
 (37)- از روى پندارى بسیار دور از حقیقت سخن میگویند (سباء 34/ 53)
 (38)- رستاخیز نزدیك شد. (قمر 54/ 1)
 (39)- و آن را نزدیك گرفتند، بدان كه ایشان آن را دور مى‏بینند و ما آن را نزدیك مى‏بینیم. (معارج 70/ 7)
 (40)- آنگاه كه او را گفت اى حارثه چگونه‏اى، گفت مؤمنى حقیقى گشتم، فرمود «ص» هر حقى را حقیقت است، پس حقیقت ایمان تو چیست؟ عرض كرد، اهل بهشت را مى‏بینم كه یكدیگر را دیدار مى‏كنند و اهل دوزخ را مى‏بینم كه بنوبت جاى عوض مى‏كنند و عرش پروردگارم را آشكارا دیدم، پس پیامبر «ص» باو فرمود: دریافتى، پس نگاهش دار. سپس به انس پسر مالك فرمود: این جوانى است كه خدا دلش را به ایمان روشن كرده است. (حدیث)
                    
فصل چهارم : در اشاره بمكان و زمان آخرت‏
چون دنیا ناقص است بمثابه كودك، و طفل را از دایه و گهواره گزیر نیست دایه او زمان است و گهواره او مكان و بوجهى پدر او زمانست و مادر او مكان. و مكان و زمان هر یك باثرى از آثار مبدع خود مخصوص‏اند، و آن احاطت است بكاینات. چه این احاطه خداى راست، إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطٌ 1. و زمان را احاطه كه اثر مبدعست چنان حاصل آید كه بعضى از آن اول باشد و بعضى آخر و مكان را چنانكه بعضى ظاهر باشد و بعضى باطن و چون هر دو بذات و بطبع نیستند هیچ كدام در هیچ كدام تمام نیست. پس وجود هر بعضى از زمان اقتضاء عدم بعضى دیگر مى‏كند. و حضور بعضى از مكان اقتضاء غیبت بعضى دیگر میكند. گذشته زمان نیست و آینده همچنین. اگر زمان وجودى دارد وجود حال است كه كمترین زمانى است، و از خردى مقدارى ندارد.
حكماء آن را «آن» خوانند. و اگر مكان را احاطتى هست همه مكان راست نه جزوى را ازو، و همه مكان راست كه آسمان و زمین و دیگر                     
كائنات را حاویست. و آخرت از زمان و مكان مبراست، چه از نقصان منزه است. اما نشانها كه از آن باهل زمان و مكان دهند گاه زمانى بود و گاه مكانى تا بلسان قومه بود. و نشان زمان بكمترین زمان تواند بود مانند حال، وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ 2. و نشان مكان بفراخ‏ترین مكانى، وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ 3. و ابداع هم زمانى نیست و صفت او بكمتر زمانى كنند. وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ 4.
پس مبدأ و معاد از این روى نیز متشابهند. یقین كه آخرتى است؛ تعلقش بزمان و مكان هم برین سیاقت گیرد، اما تعلقش بقلت زمان چنانكه گفته‏اند، «الیقینیات لحظات» و بوسعت مكان، أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ.
یادداشت‏ها
 (1)- براستى كه او بر هر چیز تواناست. (فصلت 41/ 54)
 (2)- و كار قیامت نیست مگر همچون چشم برهم زدنى یا نزدیكتر.
 (نحل 16/ 17)
 (3)- یقینى‏ها لحظه‏هائى هستند.
 (4)- آیا آنكه خدا سینه‏اش را بر اسلام گشوده است پس او بر روشنائى‏اى از پروردگار خویش است، (زمر 39/ 22)
                 
فصل پنجم: در اشاره بحشر خلایق‏
زمان علت تغیر است على الاطلاق و مكان علت تكثر است على الاطلاق، و تغیر و تكثر علت محجوب شدن بعضى موجودات از بعضى.
چون بقیامت زمان و مكان مرتفع شود حجابها برخیزد و خلق اولین و آخرین مجتمع باشند. پس قیامت روز جمع است، یَوْمَ یَجْمَعُكُمْ لِیَوْمِ- الْجَمْعِ 1. بوجهى روز فصل است، چه دنیا كون متشابه است. در وى حق و باطل متشابه نماید، متخاصمان در برابر نشسته‏اند. آخرت كون مباینت است، وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ 2. حق را از باطل جدا كنند، لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ 3. خصومت متخاصمان فصل كنند، و بحقیقت حق و باطل حكم كنند، لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ، لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ 4. پس قیامت روز فصل است. اما این فصل هم اقتضاى آن جمع میكند كه در پیش بیامد، هذا یَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْناكُمْ وَ الْأَوَّلِینَ 5.
حشر جمع باشد. پس روز قیامت حشر است. وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً 6.
اما حشرها هم متفاوتست. قومى را چنین است كه، یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى‏
                       الرَّحْمنِ وَفْداً 7 و قومى را چنین كه، یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ 8 بر جمله، حشر هر كسى با آن باشد كه سلوكش در طلب آن بوده باشد، «و احشره مع من كان یتولاه» 9. و باین سبب، احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ 10، و همچنین فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیاطِینَ 11 تا بحدى كه، «لو أحب احدكم حجرا یحشر معه» 12.
و چون آثار افعال مدبران برازخ حیوانى چنانكه بعد از این گفته شود؟؟؟ صور و حاضر كنند آن اصناف را جمله حشر كرده باشند، وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ 13. و حشر هر كسى بر صورت ذاتى آن كس تواند بود، چه آنجا حجاب مرتفع است كه، وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ 14، تا باین سبب، «یحشر الناس على صور یحسن عندهم القردة و الخنایر» 15 و خود هم در این جهان وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ 16. و لكن در این جهان كسانى بیننده اهل آن جهان را باشند، إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ 17.
یادداشت‏ها
 (1)- روزى كه شما را براى روز جمع‏آورى فراهم میكند. (تغابن 64/ 9)
 (2)- روزى كه رستاخیز بر پا شود آن روز پراكنده میشوند. (روم 30/ 37)
 (3)- تا خدا پلید را از پاكیزه جدا سازد. (انفال 8/ 37)
 (4)- تا آنكه نابود شد از روى دلیل روشن نابود شود و آنكه زنده شد از روى دلیل روشن زنده شود. تا حق بر پا گردد و باطل ناچیز شود.
 (انفال 8/ 42)
 (5)- این است روز داورى، شما و پیشینیان را گرد آوردیم (مرسلات 77/ 38)
 (6)- و آنها را گرد آوردیم پس هیچ یك از آنها را رها نكنیم.
 (كهف 18/ 47)
 (7)- روزى كه پرواپیشگان در حالى كه گرامى داشته شده‏اند نزد خداى بخشنده گرد یند. (مریم 19/ 85)
                        آغاز و انجام، متن، ص: 25یادداشت‏ها
 (1)- روزى كه شما را براى روز جمع‏آورى فراهم میكند. (تغابن 64/ 9)
 (2)- روزى كه رستاخیز بر پا شود آن روز پراكنده میشوند. (روم 30/ 37)
 (3)- تا خدا پلید را از پاكیزه جدا سازد. (انفال 8/ 37)
 (4)- تا آنكه نابود شد از روى دلیل روشن نابود شود و آنكه زنده شد از روى دلیل روشن زنده شود. تا حق بر پا گردد و باطل ناچیز شود.
 (انفال 8/ 42)
 (5)- این است روز داورى، شما و پیشینیان را گرد آوردیم (مرسلات 77/ 38)
 (6)- و آنها را گرد آوردیم پس هیچ یك از آنها را رها نكنیم.
 (كهف 18/ 47)
 (7)- روزى كه پرواپیشگان در حالى كه گرامى داشته شده‏اند نزد خداى بخشنده گرد یند. (مریم 19/ 85)
                        آغاز و انجام، متن، ص: 25
 (8)- روزى كه دشمنان خدا بسوى آتش برده شوند. (فصلت 41/ 19)
 (9)- او را با آنكه دوست و سرور گرفته بود گرد آورید. (حدیث)
 (10)- آنان را كه ستم كردند با همسرانشان (جفتهایشان، نزدیكانشان) گرد آورید.
 (صافات 37/ 22)
 (11)- پس سوگند به پروردگارت كه ایشان را با دیوها گرد مى‏آوریم.
 (مریم 19/ 68)
 (12)- اگر یكى از شما سنگى را دوست داشته باشد با او برانگیخته میشود.
 (حدیث)
 (13)- و آنگاه كه ددان گرد آیند. (تكویر 81/ 5)
 (14)- و بر خداى یكتاى فروشكننده آشكار شوند. (ابراهیم 14/ 48)
 (15)- مردمان بر چهره‏هائى برانگیخته شوند كه میمونها و خوكها در پیش آنها زیبا باشند. (حدیث)
 (16)- و از ایشان میمونها و خوكها قرار داد زیرا طاغوت را بندگى كردند.
 (مائده 5/ 60)
 (17)- براستى كه در آن براى گروهى كه مى‏اندیشند نشانه‏هائى است.
 (رعد 13/ 4)




  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.