نام برتراند راسل و ـ تا حدّی ـ شخصیت علمی و فلسفی او، برای مخاطبان این بحث ناآشنا نیست؛ در عین حال، به آن دسته از خوانندگان محترم که خواهان آشنایی بیشتر با ابعاد شخصیت او هستند، توصیه میشود مقدمه کتاب برگزیده افکار راسل، نوشته پروفسور رابرت اگنر، و نیز بحثی که در پایان ترجمه فارسی همان کتاب، به قلم مرحوم استاد محمدتقی جعفری در تحلیل شخصیت راسل، آورده شده است، مطالعه کنند. از طرفی، نام و شخصیت علمی و فلسفی مرحوم علامه محمدتقی جعفری برای مخاطبان آشناست.
از ویژگیهای مشترک دو متفکر و فیلسوف نامبردار، توجه و اهتمام آنان به مقولههای مختلف در زمینه فلسفه، مذهب و انسانشناسی است. به عبارت دیگر، پژوهش فلسفی در زمینه انسان و مذهب در آثار این دو فیلسوف غرب و شرق جایگاه برجستهای را بهخود اختصاص داده است. با این تفاوت که پژوهشهای لرد راسل دراینباره مبتنی بر فلسفه شکاکیت و الحاد است، ولی تحقیقات استاد جعفری از فلسفه الهی الهام گرفته است، و این امر سبب تفاوت دیدگاه آن دو در اینگونه مسائل گردیده است؛ تفاوتی که استاد جعفری را در جایگاه منتقد افکار و اندیشههای راسل نشانده است. در نوشتار حاضر، نمونههایی از نقدهای استاد که به افکار و اندیشههای راسل درباره پارهای از مهمترین مسائل کلامی، مربوط میشود، بازگو شده است. بدین امید که در عین بزرگداشت نام و یاد آن استاد فرزانه، گامی هرچند کوتاه، از جانب نگارنده، در راه خدمت به فرهنگ و اندیشه دینی برداشته شده باشد.(1)
بحث درباره مفهوم و وجود (چیستی و هستی) خداوند؛ یکی از مسائلی است که ذهن راسل را به خود مشغول داشته و در مناسبتهای گوناگون دراینباره سخن گفته است؛ ولی آنچه از مجموع سخنان وی به دست میآید این است که او هیچگاه نتوانسته یا نخواسته است این مسئله بسیار مهم را آنگونه که در خور شأن یک متفکر ژرفنگر است، مورد مطالعه قرار دهد، بلکه از کنار آن با تسامح و تساهلی غیر موجه گذشته است. این امر ـ به علاوه تصور نادرستی که وی از خدا داشت، و نارسایی الهیات مسیحی ـ را میتوان از جمله عواملی دانست که وی را به پرتگاه شکاکیت و الحاد کشانده است. اینک برای روشن شدن این مدعا، نمونههایی از عبارات راسل را با نقدهای استاد جعفری دراینباره نقل میکنیم:
راسل: اگر خدایی وجود داشته باشد، اگر بخواهد بدین خاطر که عدهای در وجودش شک و تردید میکنند، رنجیده خاطر شود، من او را موجودی خودبین و متکبر خواهم پنداشت(2).
استاد جعفری: من نمیدانم چه خدایی است که اگر این موجودات ضعیف بخواهند در وجودش شک و تردید کنند، متأثر و رنجیده خاطر خواهد گشت؟ حیف است آن خدایی که چنین وضعی داشته باشد، فکر آقای راسل را اشغال نماید. معلوم نیست آقای راسل با خدای عامیان جنگ و ستیز میکند، یا با خدایی که در مغز پیامبران و طلایهداران فکری از قبیل انیشتین و وایتهد و افلاطون جلوه کرده است.
تهدیداتی که به وسیله عقلا و پیشوایان ماوراءالطبیعه برای خداشناسان صورت گرفته است، نه برای این است که خداوند، در صورت شناخته نشدن، رنجیده خاطر میگردد، بلکه برای آن است که اگر انسانی که عقل و فهم و وجدان دارد و میتواند با شناختن آن موجود اعلی، موقعیت واقعی خود را درک کند در این کار مسامحه نموده و به خور و خواب و خشم و شهوت بپردازد. چنین انسانی مانند یک حیوان پست به زندگی خود ادامه داده به جای تکامل، خود را به سراشیب حیوانیت سقوط میدهد.
احتمال اینکه خدا در صورت عدم اعتنای افراد بشر به مقام شامخ او رنجیده خاطر گردد، موجب احتمال نقص در وجود خدا میباشد؛ در صورتی که خداوندی که برای افکار عالی مطرح است، حتی از ذات خود نفع یا ضرر نمیبیند؛ چه رسد به اینکه دیگران به او نفع یا ضرری برسانند(3).
راسل: با آنکه علم هیئتی که در کتابهای تحصیلی ما گنجانده شده بر مبنای عقاید کپرنیک قرار دارد، با این حال، هنوز اینگونه طرز تفکر در مذهب و اخلاقیات ما نفوذی ننموده و اعتقادات کهن ما را در مورد علم هیئت دگرگون نکرده است. هنوز هم مردم فکر میکنند که نقشههای خدایی در این دنیا اثر دارند و قدرتی الهی نه تنها به دنبال تحقق خوبیهاست، بلکه افراد بدکاره را نیز تنبیه میکند.(4)
استاد جعفری: «ظاهرا آقای راسل باید اطلاع داشته باشند که در بین همین مردم امثال نیوتون و انیشتین هم وجود دارد که اولی میگوید «جاذبیت، بدون تکیه به یک نیروی عالیتر به عنوان خدا نمیتواند برقراری سیستم منظومه شمسی را معین کند.» و دومی هم خداوند را به عنوان حافظ قوانین معرفی میکند.
گذشته از این دو دانشمند، تعداد زیادی از متفکرین دیگر که عموما از علمای درجه یک بودهاند نیز نظارت خداوند را بر نظام جهان هستی به عبارتهای گوناگون گوشزد کردهاند. از طرف دیگر، یکی از نظریات چهارگانهای که درباره قانون طبیعت گفته شده، قانون عدم ذاتی است که بیان ادبی آن به صورت زیر است:
| جهان کل است و در هر طرفةالعین | عدم گردد و لایبقی زمانین |
در این صورت این که آقای راسل میگوید «... مردم...» بایستی در این کلمه مردم دقت شود، از این مردم، صدها نفر در مقام نیوتونی قرار دارند، و گفته آنان هم به قرار فوق بود که بیان کردیم. اگر آقای راسل همین گفته بالا را بهطور محسوس و تجربی رد کند، این بحث بهطور موضوعی حل خواهد شد.(5)
راسل: من همیشه نامههایی از مردم دریافت میکنم؛ به این مضمون که خداوند خود نگهداری خواهد کرد، اما خداوند در گذشته هرگز چنین کاری را نکرده است و من نمیدانم آنها چرا فکر میکنند که خداوند در آینده این کار را خواهد کرد.(6)
استاد جعفری: اولاً: خیلی به جا بود که آقای راسل بگویند که در گذشته چه میتوانست انجام بگیرد، و چه انجام گرفته است، و چه انجام نگرفته است، همچنین در آینده چه میتواند انجام بگیرد، چه انجام خواهد گرفت، و چه انجام نخواهد گرفت. در جواب این سئوال، گمان نمیکنم آقای راسل مطلب روشنی را بیان کند؛ زیرا مطابق اصول منطقی، ما هنگامی میتوانیم دخالت علتی را در معلول مفروضی منکر شویم که تمامی اجزا و پدیدههای آن معلول را بررسی کرده و علل هر یک از آنها را مشخص کرده و قطع پیدا کنیم که علت مفروض هیچگونه دخالتی در اجزا و شؤون معلول مفروض نداشته است. اما در صورتی که بعضی از علل اجزای معلول را
تشخیص داده و از فهمیدن علل سایر اجزای آن معلول ناتوان بوده باشیم، هیچگونه حقی برای انکار نداریم. بلی، نهایت امر این است که نمیتوانیم اثبات کنیم که علت مشخص دیگری در باقی اجزای ناشناخته، دخالت داشته است.
نتیجه منطقی این بررسی، این است که ما باید سکوت کنیم نه انکار جزئی، و این همان سیستم فلسفی است که آقای راسل با کوشش زیاد به مردم توصیه کرده است که انسان باید در نظریات خود جایی هم برای شک داشته باشد. باید به این جمله اضافه کرد: مخصوصا در مثل چنین مسئله بااهمیتی. زیرا ما میدانیم که در تاریخ بشریت، از قدیمیترین اعصار و قرون تاکنون، میلیاردها حوادث اتفاق افتاده است. ما با صدها حدس و تخمین بعضی از آنها را مشخص میکنیم، اما نمیدانیم که خود آن علل برای چه وجود پیدا کرده است. به اضافه این که در مقابل همان علل، میلیونها حوادث برای ما مجهول جلوه میکند. در این صورت، حق اثبات و نفی درباره دخالت عللی که برای عده زیادی منطقی جلوه میکند، نداریم.
البته خیلی روشن است که هیچ مذهب صحیحی نمیگوید وقتی بیمار شدی به پزشک مراجعه مکن، زیرا خدا ترا شفا خواهد داد؛ اگر احتیاج به مسکن پیدا کردی برو در وسط بیابان بنشین، ناگهان خواهی دید یک ساختمان مجلل و مفروش با قالیهای ابریشمی از طرف خدا ایجاد خواهد شد! همین گونه است سایر شؤون زندگی. چنانکه هیچ مذهب صحیحی چنین احکام خلاف منطقی صادر نمیکند، همچنین محال است که مذهب بگوید: «هنگامی که دیدید دو نفر یا دو جامعه به ستیز برخاستهاند، شما ساکت بنشینید، خدا اصلاح میکند». ما بایستی در این که مقصود مقامات عالیه خداشناسان و ارباب مذاهب حقیقی که میگویند «خداوند اصلاح کرده است» و «خداوند اصلاح خواهد کرد» چیست، دقت بسیار کنیم.
من عقیده دارم بزرگترین هدف آنان باید دو چیز بوده باشد: یکی این که خداوند برای جوامع بشریت راهنمایان عالی مقامی فرستاده است که آنها میتوانند خواستهای خداوند را که اصلاح و عدالت در روی زمین است، تبلیغ و عملی کنند. علاوه بر این، عقول سلیمهای به افراد انسانی عطا کرده است که بتوانند حق را از باطل تشخیص دهند، و به کمک آن عقلهای سلیم و آن راهنمایان برای خود زندگی صحیحی ایجاد کنند.
بر این اساس، در مورد این جمله که «خداوند جهان را حفظ خواهد کرد.» جملهای که در نامههایی که راسل
دریافت کرده نوشته شده است، یکی از دو معنای زیر ممکن است مقصود بوده باشد:
1. خداوند وسایل زندگی و بقای حیات را در اختیار ما گذاشته است و ما بایستی طبق دستور او بکوشیم و به زندگی منظم خود ادامه دهیم.
2. این اشخاص، با مطالعه وضع کنونی، به کلی از اصلاحات با وسایل معمولی ناامید گشتهاند، مانند آن بیماری که از تمامی وسایل معمولی مأیوس شده و به مبدأ اصلی متوجه شده است.
در فرض نخست، هیچگونه اشکالی یافت نمیشود، و همگان آن را خواهد پذیرفت. و در فرض دوم، اگر ما راههای اصلاحی را میدانیم، باید در پاسخ آنها بنویسیم: «ناامید نشوید، زیرا خداوند همه وسایل اصلاحی را در اختیار ما قرار داده و ما نیز باید در این راه کوشش کنیم». و اگر خود هم راه چارهای در نظر نداریم، منطقی نیست که آنها را از توجه به مبدأ بازداریم، و دستخوش اضطراب و بدبختی سازیم.
آقای راسل، از جنبه عملی، میبایست در نظر بگیرد که بحث درباره این که خداوند در گذشته در مورد زندگی انسان چه کرده و در آینده چه خواهد کرد، از حساسترین مسائل فلسفی است که با شناختهای حسّی و از طریق آزمایشهای علمی نمیتوان درباره آنها اظهار نظر کرد. راسل خود اذعان دارد که شناختهای علمی، قسمت بسیار ناچیزی از مسائلی را که نوع بشر بدان علاقه دارد، و باید هم علاقه داشته باشد، دربرمیگیرد. طبق این
اعتراف، راسل نمیتواند دخالت خداوند در جهان را در گذشته و آینده نفی کند.
راسل: من فکر میکنم، اغلب نتایج مذهب در تاریخ مضر بوده است. با این که مذهب سبب شد که کاهنان مصری تقویم را اختراع نموده و به وقوع خسوف و کسوف توجه کنند، به طوری که بتوانند در آن موقع آن را پیشبینی کنند، و نظایر اینها از نتایج مفید مذهب بوده است، ولی من فکر میکنم که بسیاری از نتایج مذهب زیانبار بوده است. این زیانآوری این است که در مذهب، مردم بایستی به چیزهایی عقیدهمند باشند که دلیل صحیحی برای وجود آنها نیست، و این موضوع برای مذاهب بسیار قابل اهمیت است. مذهب افکار مردم و سیستمهای تربیتی آنها را تخطئه میکند؛ یعنی میگوید: عقیده جزمی به فلان مسئله صحیح و عقیده به چیزهای دیگر غلط است. بدون این که مردم در سؤال از حق یا باطل بودن آن مسائل مفروض حقی داشته باشند. اصولاً مذهب زیانهای زیادی داشته است. مقدار زیادی مقدس شمردن محافظهکاری و چسبیدن به عادات کهن و محترم شمردن تعصب و کینهتوزی و اندازه تعصبی که در مذهب وجود دارد ـ مخصوصا در اروپا ـ کاملاً وحشتناک است.(7)
استاد جعفری: همانگونه که خود آقای راسل در پاسخ به سؤال دیگری یادآور شده است، باید هدف بانیان مذاهب را از روش و رفتار پیروان مذاهب جدا کرد؛ چنان که گفته است: «تعالیم بانیان مذاهب کمتر با اعمال پیروانشان ارتباط دارد. به عنوان مثال، من افرادی نظامی را میبینم که تصور میکنند عقاید مسیحیت در مبارزه با نیروهای شرقی اهمیت بسیار دارد. من موعظه عیسی را در بالای کوه مکرر خواندهام. حتی یک کلمه درباره تشویق به استعمال بمب هیدروژنی پیدا نکردهام».
تعالیم پیامبران و اهداف آسمانی در قرآن کریم به طور مبسوط بیان شده است. برخی از سرفصلهای مهم دعوتهای پیامبران عبارت است از:
1. همگی در سلم و صفا زندگی کنید؛
2. بتپرستی مکنید و خدای واحد را بپرستید؛
3. در روی زمین فساد نکنید؛