یکی از راههای اثبات وجود خدا این است که از خود خدا بر خدا شاهد و دلیل بیاوریم و یا به تعبیری از خود ذات حق تعالی به ذات حق استدلال کنیم که به آن برهان صدیقین میگویند.
در راههای دیگر خداشناسی از آثار و مخلوقات خدا نظیر حرکت، نظم، حدوث ووجوب و امکان بر وجود خدا دلیل آورده میشود ولی در راه صدیقین، شناخت خدا از طریق خود خداست نه از طریق واسطه، حتّی شناخت خدا مقدم بر شناخت مخلوقات است. یعنی اگر بخواهیم مخلوقات را بشناسیم، باید ابتدا خدا را بشناسیم بعد از طریق خدا آنها را بشناسیم. البته این راه اختصاص به عموم انسانها ندارد، بلکه راهی است که بعضی از فلاسفه آن را مختص صدیقین دانستهاند. ما در این مقال، ابتدا بیان قرآن کریم و ائمهعلیهم السلام ، و سپس به تقریر فلسفی این برهان میپردازیم.
در قرآن و روایات، تعابیری وجود دارد که حاکی از آن است که ما میتوانیم خدا را از طریق خود خدا بشناسیم مانند:
1. «...اگوَ لَمْ یَکْف بِرَبّکَ اگنَّهُ عَلی کُلّ شَیءٍ شَهید» .(1)
«آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر
_______________________________
1. فصلت/53.
فرمود: من حتی قبل از این که اشیا را ببینم خدا را میبینم و سپس اشیا را میبینم: ما رأیتُ شَیئاً إلاّوَرَأیتُ الله قَبْله وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ.(5)
4. امام علی علیه السلام میفرمایند: خدا را با خدا بشناسید. اعرفوا الله بالله.(6)
در توضیح این بیان امام علی علیه السلام که مخلوقات توسط خدا شناخته میشوند میتوان گفت که مخلوقات الهی صرفاً مرتبط و وابسته به خدا میباشند، وابستگی و ارتباط بدون شیء مستقل معنا ندارد. اگر بخواهیم موجود وابسته را بشناسیم باید اوّلاً موجود مستقل را بشناسیم تا در پرتو آن، امر وابسته شناخته شود. به تعبیری میتوان گفت این دو مفهوم از یک جهت، مانند مفاهیم متضایفند که یک مفهوم در ارتباط با دیگری معنا پیدا میکند. مثلاً اگر مفهوم پایین را بخواهیم بشناسیم باید به واسطه مفهوم بالا، بشناسیم. بنابراین مفهوم وابسته بدون شناخت مستقل معنا ندارد. البته همانطور که ذکر کردیم این وابستگی و تلازم یک طرفه است. یعنی این طور نیست که مفهوم موجود مستقل بدون وابسته معنا نداشته باشد. بنابراین مفهوم موجود وابسته بدون موجود مستقل معنا ندارد ولی موجود مستقل و غنی به تنهایی معنادار میباشد.
ما همین معنا را در کلمات سایر ائمهعلیهم السلام نیز مشاهده میکنیم:
5. امام حسین علیه السلام به همین شناخت خدا از طریق خود خدا اشاره میفرمایند:
کیف یُستدلُّ علیک بِما هُوَ فی وُجود مُفتقر إلیک أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتّی یکون هو المُظْهِر لک متی غِبْتَ حَتّی تحتاج إلی دلیل یَدُلُّ علیک ومتی بَعُدتَ حتّی تکون الاعلیها السلامثار هی التی توصل إلیک، عَمیتْ عین لا تراک علیها رقیباً وخَسِرَت صَفْقَةُ عَبْدٍ لم تجعل له من حبّک نصیباً.(7)
«چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است به تو استدلال شود. آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کنندهی تو باشد. تو کی غایب بودهای که تا به دلیل و راهنما نیاز
_______________________________
5. نهج البلاغه، خطبه...
6. اصول کافی:1/85/1.
7. مفاتیح الجنان، دعای عرفه.