userinfo close

پیام های کوتاه

نادر م , namoha
az cloob falsafe eslami didan farmaiid
1 سال پیش
   
  شبنم   ساره  , paridokht23
سلام دوست عزیز . تولدت مبارک باشه . انشالله که همیشه سلامت و شاد و موفق باشی .
2 سال پیش
   
شبنم  شبنم , shabnam13
دوست عزیز تولدت مبارک
2 سال پیش
   
پاسخگوی  اخلاق و تربیت , p_akhlaghi
تولدت مبارک
2 سال پیش
   
حسین مطلوبی , hossein_rasad
تولدت مبارک داداش گلم
2 سال پیش
   
sms blast
در ازل پرسید از روحم خداوند جلی-آنچه ذوقت را خوش آید كن عیان و منجلی-من زدم بر هم سكوت دل سكوت هستی ام-نعره زد آنگه وجودم یا علی و یا علی و یا علی

علیرضا محمدزاده

peyman11

مرد 32 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
6 سال و 1 ماه و 1 روز سن کلوبی ،
مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
 
02:04 1387/10/4
تاریخچه حلقه وین  - فلسفه علم

چه چیز علمی است ؟  غیر علمی كدام است ؟   مرز علم و متافیزیك چگونه مشخص می شود ؟  اینها سوالاتی است كه فلسفه علم قصد بررسی و پاسخگویی به آنرا دارد .  حلقه وین در اوایل قرن بیستم  پاسخی را مطرح كرد كه با نام "پوزیتیویسم منطقی"  مشهور شد. مقاله زیر تاریخچه مختصری از  نحوه شكل گیری و انحلال این حلقه  به قلم  دكتر احمد رضا همتی است كه در صفحه اندیشه  روزنامه شرق در 12 و 13 خرداد 83  ارائه شد . متن را  بدون تغییر در زیر بخوانید :

 

 در سال ۱۹۰۷، جمعى دانشجوى پرشور، هر پنجشنبه شب در كافه اى قدیمى در شهر وین گردهم جمع مى شدند تا درباره علم و فلسفه بحث كنند، آنها به شدت تحت تأثیر «ارنست ماخ» بودند.«ماخ»، كرسى تاریخ و نظریه علم استقرایى در دانشگاه وین را بر عهده داشت. او یك دایره المعارف سیار بود و به شعب مختلف و متنوع علوم احاطه داشت. كار عمده او پرورش بیشتر تجربه گرایى «باركلى» و «هیوم» بود. این انجمن دوستانه در پى آن بود كه حق فیزیك نظرى، ریاضیات و منطق را ادا كند و در عین حال از آموزه كلى «ماخ» كه مى گفت علم اساساً توصیف تجربه است عدول نكند. این گروه جوان را سه تن رهبرى مى كردند، «فیلیپ فرانك»، «هانس هان» و «اتونویرات» كه بعدها از اعضاى برجسته حلقه وین شدند. مجلس انس دوستانه آنها، آغازى بود براى شكل گیرى گروهى كه بعدها به «حلقه وین» معروف شدند و رأى فلسفى آنها «تجربه گرایى منطقى» و یا «پوزیتیویسم منطقى» بود، نامى كه «فایگل» به مجموعه افكار گروه داده بود.


«فرانك» در كتابى كه بعدها نوشت (كتاب علم جدید و فلسفه) از «ماخ» به عنوان معلم راستین حلقه وین یاد كرد. در سال ۱۹۲۱، «هانس هان»، كرسى استادى ریاضیات در دانشگاه وین را كسب كرد و «فرانك» استاد فیزیك نظرى در دانشگاه پراگ شد و «نویرات» البته كرسى استادى دانشگاهى را به دست نیاورد اما به دلیل با نشاط و خوش مشرب بودنش سازماندهى فعالیت هاى دانشگاهى، آموزشى و اقتصادى را بر عهده گرفت.

 قدرت و نفوذ «هان» آنقدر بود كه دوست خود «موریتس شلیك» را به مقام استادى علوم استقرایى كه جایگاه «ماخ» بود برساند. «شلیك» محضر «ماكس پلانك» را درك كرده بود و به عنوان مفسر نظریه نسبیت اینشتین، نام و آوازه اى داشت. اما آنچه او را از «ارنست ماخ» متمایز مى ساخت، علاقه اش به مسائل كلاسیك فلسفه بود.«شلیك» دوست نزدیك اینشتین بود و با هم مكاتبات بسیارى درباره تفسیر فلسفى نظریه نسبیت داشتند. این دوستى چنان بود كه اینشتین، قبل از آن كه «شلیك» به وین برود، او را در كسب كرسى استادى در دانشگاه «كیل» (keil) یارى رساند. «شلیك» در سال ۱۹۲۲ به وین مى رود و به جاى «ماخ» عهده دار درس علوم استقرایى مى شود. در این سال دو اثر مهم كه در شكل گیرى آراى «حلقه وین» تأثیر داشت، منتشر شد.

رساله «منطقى - فلسفى» كه نوشته «ویتگنشتاین» بود و رساله دكتراى «كارناپ» تحت عنوان «فضا». آراى «شلیك» تحت تأثیر «ویتگنشتاین» و «كارناپ» عمیقاً تحول و تعدیل یافت. علاقه او به «كارناپ» سرانجام باعث جذب «كارناپ» به گروه شد. «شلیك» دوباره یاران را گرد هم جمع كرد و انجمن دوستانه سال ها پیش را با جاذبه شخصیت و كفایت علمى اش، سازماندهى كرد. او سمینارهایى درباره علم و فلسفه برگزار كرد و خود رهبرى گروه را بر عهده گرفت. دانشجویان پیشین، دیگر، استادانى فهیم بودند و هر یك در رشته تحصیلى خود صاحب نظر. «هان» مرتب در جلسات شلیك شركت مى كرد، نویرات و چند فرد جوان تر نیز بودند. فیلیپ فرانك گاهى از پراگ براى شركت در جلسات مى آمد. آنها به یاد روزهاى خوش گذشته، غروب هر پنج شنبه در طبقه همكف ساختمان ال شكل گروه فیزیك و ریاضى دانشگاه وین جمع مى شدند. مباحث مطرح شده چنان جذاب بود كه نفرات دیگرى نیز به آنها پیوستند. «هربرت فایگل»، «ویكتور كرافت»، «فردریش وایسمان» و «كورت گودل» ریاضى دان اهل چك، از آن جمله بودند. «حلقه وین» در حال شكل گرفتن بود اما تا صدور آن اعلامیه معروف، هنوز راه درازى در پیش بود. «هان» علاقه زیادى به «راسل» داشت و مقالات او را در ماهنامه «ریاضیات و فیزیك» پى گیرى مى كرد. در سال ۱۹۲۴، این علاقه، دین خود را ادا كرد.
او سمینارى درباره كتاب «اصول ریاضیات» كه نوشته «راسل» و «وایتهد» بود، برگزار كرد و فصل فصل كتاب را مورد مداقه قرار داد. «شلیك» نیز با راسل مكاتبه داشت. او جلسات را معمولاً با خواندن یك نامه آغاز مى كرد كه درباره مطالبى بود كه هفته قبل به بحث گذاشته بودند. نامه ها معمولاً از «راسل» و «اینشتین» بود. مكاتبات «راسل» با «شلیك» كم كم تأثیر خود را بر جا گذاشت و گروه را به سمت «تجربه گرایى منطقى» سوق داد و «حلقه وین»، «تجربه گرایى منطقى» راسل را پذیرفت. «راسل» در ابتدا كانتى مسلك بود، مدت كوتاهى به هگل روى آورد، اما در نهایت به سراغ «تجربه گرایى» رفت. «راسل» ریاضیات خوانده بود و «تجربه گرایى» با آن منافات داشت. بنا بر دیدگاه «تجربه گرایى»، كل معرفت، مبتنى بر تجربه است اما حقایق ریاضى مستقل از تجربه به نظر مى رسند. براى خروج از این بن بست، او چاره اى اندیشید و «تجربه گرایى منطقى» را پیشنهاد كرد كه در آن، ریاضیات به منطق تحویل مى شود. براى این منظور، دانش را به دو دسته تقسیم كرد.

 

 نوع اول، علم به حقایق منطقى است كه معرفتى مستقل از تجربه به حساب مى آید. وى براى تبیین این دانش، از همان «گزاره» معروف استفاده كرد. براى آزمودن درستى گزاره «هر مجردى، غیرمتأهل است» نیاز به كاوش تجربى نیست. وقتى كه تعریف مجرد را كه فرد غیرمتأهل است دریابیم این گزاره بدیهى مى شود.
«راسل» معتقد بود دانش ریاضى از این نوع است. و نوع دوم دانش هایى را شامل مى شود كه مبتنى بر تجربه اند. او با انتشار كتاب «اصول ریاضیات» كه با همراهى وایتهد نوشته شده بود، استنتاج قیاسى ریاضیات از مقدمات منطقى را نشان داد. «تجربه گرایى منطقى» راسل بعدها باعث منازعه دو عضو برجسته گروه شد. سال ها بعد كه نظریه او به طور جدى نقد شد و خطاهایش نشان داده شد، خود او نیز از آن برگشت. «حلقه وین» شكل گرفته بود و راسل تأثیر خود را گذاشته بود.

 

 اما گروه یك شخصیت درجه اول كم داشت و آن «كارناپ» بود. وى به كمك «شلیك» توانست سمت مربیگرى را در دانشگاه وین كسب كند و در سال ۱۹۲۶ به جمع یاران پیوست. «حلقه وین» تثبیت شد. كتاب «اصول ریاضیات» راسل و وایتهد و كتاب «قوانین حساب فرگه» كارناپ را نیز تحت تأثیر قرار داد و همانند یاران خود به تحلیلى بودن معرفت ریاضى معتقد شد.
او بیش از دیگر اصحاب حلقه، چیز مى نوشت و رفته رفته مفسر و بیانگر اصلى آراى «حلقه وین» انگاشته شد. «كارناپ» در زندگینامه خودنوشتش درباره تأثیر «راسل» بر خودش مى نویسد: «زمستان ۱۹۲۱، كتاب راسل را با عنوان علم ما به عالم خارج به عنوان حوزه اى براى روش علمى در فلسفه، خواندم. برخى از عبارات كتاب به خصوص تأثیر قاطعى بر من گذاردند، زیرا به گونه اى روشن و صریح، همان دیدگاهى را از هدف و روش فلسفه صورتبندى كرده بودند كه من مدتى به نحو ضمنى اختیار كرده بودم.» تأثیر «راسل» چنان بود كه «كارناپ» به مدت ۳ سال از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۵ كوشید تا به تحلیل مفاهیم مربوط به اشیاى موجود در محیط و روابط مشاهده پذیر میان آنها بپردازد.
این تلاش به تدوین كتاب «ساختار منطقى علم» منجر شد. اما پیوستنش به حلقه وین، چاپ كتاب را تا سال ۱۹۲۸ به تأخیر انداخت. «حلقه وین» تثبیت شده بود و راسل تأثیر خود را گذاشته بود. اما گروه براى آن كه مبانى فلسفى اش را محكم كند نیاز به تئوریسین دیگرى داشت. او كسى نبود جز «لودویگ ویتگنشتاین» نابغه اى كه در مدت زندگانى اش چند دوره فلسفى را پشت سر گذاشت.

 

 ویتگنشتاین در سال ۱۹۱۱ به كمبریج آمد تا زیر نظر «راسل»، مبانى ریاضیات را بیاموزد. او بین هوانورد و فیلسوف شدن، دومى را اختیار كرد. اولین مقاله فلسفى او را كه راسل خواند، شكى برایش نماند كه با نابغه اى روبه رو است.رابطه «راسل» و «ویتگنشتاین» خیلى زود به رابطه اى نزدیك تبدیل شد. ابتدا «راسل» پدر فكرى «ویتگنشتاین» بود اما خیلى زود این نقش برعكس شد. راسل در نامه اى كه در سال ۱۹۱۶به دوستش مى نویسد، چنین مى گوید: «آیا به خاطر دارید... كه مهملات زیادى راجع به نظریه معرفت نوشتم و ویتگنشتاین به شدیدترین وجهى آنها را نقد كرد؟ نقد او، واقعه اى در زندگى ام بود كه اهمیت درجه اول داشت و بر هر چه از آن به بعد انجام دادم، تأثیر گذاشت. مى دیدم كه حق با اوست و مى دیدم كه دیگر امید به كارى بنیادین در فلسفه را بازنخواهم یافت.»

«ویتگنشتاین» اولین اثر فلسفى مهمش را با عنوان «رساله منطقى _ فلسفى» در ۱۹۲۱ منتشر كرد. این اثر چنان مهم بود كه «حلقه وین» در سال ۱۹۲۶، سطر سطر آن را به دقت خواندند. اختلافات گوناگونى درباره «رساله» بعد از انتشارش در حلقه پدیدار شده بود. «كارناپ» و «شلیك»، پیشنهاد كردند كه كتاب با صداى بلند در جلسات گروه خوانده شود. جمله به جمله كتاب را خواندند و مورد بحث قرار دادند. این «رساله» كار خودش را كرد و گروه را در یافتن یك ثبات فكرى یارى رساند. اكنون «حلقه وین» پختگى فكرى و ثبات گروهى را به دست آورده بود و تا صدور آن مانیفست معروف چیزى نمانده بود.

مسئله «تحدید» (demarcation) یعنى تعیین حد و مرز نظریه هاى علمى با دیگر انواع نظریه، به ویژه نظریه هاى متافیزیكى، یكى از مطالب محورى نخستین اثر ویتگنشتاین (رساله منطقى- فلسفى) است. وى در نامه اى به «راسل» چنین مى نویسد: «نكته اصلى، این نظریه است كه چه چیز را مى توان با قضایا، یعنى با زبان، بیان كرد و چه چیز را نمى توان با قضایا بیان كرد و تنها مى توان نشانش داد، كه من معتقدم مسئله اصلى فلسفه است.» در چارچوب رساله، تفكیك میان آنچه را مى توان بیان كرد و آنچه را تنها مى توان نشان داد، همان تفكیك میان علم و متافیزیك است.

در بندى از كتاب «رساله»، ویتگنشتاین، نظرش را در باب متافیزیك در آن زمان چنین بیان مى كند: «غالب قضایا و پرسش هایى كه در آثار فلسفى دیده مى شوند، كاذب نیستند، بلكه بى معنى هستند بنابراین ما به پرسش هایى از این دست نمى توانیم پاسخ دهیم، بلكه تنها مى توانیم، اثبات كنیم كه بى معنى هستند. غالب قضایا و پرسش هاى فلاسفه ناشى از عدم در كمان از منطق زبان خویش است و تعجب آور نیست كه عمیق ترین مسائل فى الواقع اصلاً مسئله نیستند.» روش صحیح در فلسفه در نزد ویتگنشتاین اثبات این معنى بود كه هر قضیه متافیزیكى، بى معنى است. البته او بعدها، نظریه معنى دارى خویش را در رساله نقد كرد و از آن دست كشید.

خواندن بند بند رساله ویتگنشتاین در حلقه وین، ساختار فكرى و فلسفى آن حلقه را شكل داد. ملاك مشهور «حلقه وین» یعنى «اثبات پذیرى» یا «تحقیق پذیرى» (Verifiability) كه بر طبق آن، معناى یك قضیه، همانا روش به تحقیق رساندن آن است از این تأثیر، سرچشمه مى گرفت. حلقه وین معتقد بود كه تمام گزاره هاى مشاهده اى، توابع ارزشى گزاره هاى مشاهده اى ساده هستند. «كارناپ» در مقاله اى ملاك اثبات پذیرى را چنین تقریر كرد: «معنى یك گزاره در روش اثبات آن نهفته است. یك گزاره آن اندازه خبر مى دهد كه با آن قابل اثبات باشد. بنابراین اگر اصلاً بخواهیم چیزى را بیان كنیم، از یك جمله، تنها براى بیان قضیه اى تجربى مى توان استفاده كرد.» «حلقه نوین»، گزاره هاى مشاهده اى را گزاره هاى معنى دار مى دانست و نتیجه مى گرفت، تمام قضایاى معنى دار، توابع ارزشى گزاره هاى مشاهده اى ساده هستند. یعنى اگر قضیه معنى دارى، درست باشد مى توان با مشاهده، درستى اش را اثبات كرد. هر قضیه معنى دارى، تابع ارزشى گزاره هاى مشاهده اى ساده است، با مشاهده مى توان ارزش منطقى گزاره هاى مشاهده اى ساده را تعیین كرد. در نتیجه درستى قضیه معنى دار را ثابت كرد (ملاك اثبات پذیرى). این تحلیل فلسفى، گروه را به آن سمت سوق داد كه متافیزیك، اصلاً معنایى ندارد و تمام قضایاى اخلاقى نیز بى معنا هستند. «كارناپ» در سال ۱۹۳۲ مقاله اى نوشت، كه عنوان آن محتوایش را مشخص مى كرد: «حذف متافیزیك از طریق تحلیل منطقى زبان.»

«كارناپ» در این مقاله به تأكید مى نویسد: «در حوزه متافیزیك، تحلیل منطقى به این نتیجه سلبى مى انجامد كه آنچه در این حوزه، به گزاره موسوم است، كاملاً بى معنى است. در نتیجه حذف ریشه اى متافیزیك حاصل مى آید.» «كارناپ» آراى رساله ویتگنشتاین را تغییر و بسط داد و انواع مختلفى از ابزارهاى منطقى را به كار برد تا این نتیجه را كسب كند. «حلقه وین» اصل «اثبات پذیرى» را به ویتگنشتاین نسبت مى داد. چون او تأكید كرده بود كه حقایق منطقى «همانگویى» (Tautology) هستند یعنى در همه عوالم ممكن، درستند. البته ویتگنشتاین این نكته را تنها در مورد جملات بدون متغیر اثبات كرده بود. اما در نظر «كارناپ» و سایر اعضاى حلقه، تفاوت بارزى در این خصوص به چشم نمى خورد و بنابراین همه قضایاى ریاضى را همانگویى (گزاره هاى بدیهى) به شمار مى آوردند. این تفسیر براى اعضاى گروه، پیشرفت بزرگى به شمار مى رفت چون برخلاف هیوم و باركلى كه مفاهیم ریاضى را مفاهیمى غیرتجربى اعلام كرده بودند در این رهیافت، این قضایا، تعاریف ضمنى یا صریح محسوب مى شدند، و براى كشف درستى آنها نه نیازى به شهود بود و نه كاوش تجربى. آنها بدین طریق میان گزاره هاى «تحلیلى» و «تركیبى» تمایز قائل شدند.

 

«گزاره تحلیلى» گزاره اى ا ست كه به خاطر معانى واژه هایى كه دارد درست است. مثلاً «هر مجردى غیرمتأهل است» گزاره درستى است، چون معناى مجرد یعنى غیرمتأهل در بطن آن وجود دارد، و براى اثبات این گزاره نیازى به تجربه و آزمایش نداریم و گزاره «تركیبى»، گزاره اى است كه براى اثبات آن نیاز به مشاهده و آزمایش داریم. اعضاى گروه براساس این تمایز، گزاره هاى متافیزیكى را بى معنا خواندند چون نه تحلیلى اند، و نه تركیبى.

 

در این زمان، گرچه ویتگنشتاین در اتریش بود، اما هیچ گاه در بحث هاى گروه شركت نكرد. اما با «شلیك» و «وایسمان» مكاتبه مى كرد و یا به طور خصوصى با آنها به بحث مى پرداخت. «كارناپ» نیز در بعضى از این نشست ها، حاضر بود. اما ویتگنشتاین، با «كارناپ» میانه چندانى نداشت و حتى از او خواست كه دیگر در نشست هاى خصوصى اش با «شلیك» همراه نباشد. اگرچه این به مذاق «كارناپ» خوش نیامد اما همواره ارتباط با او را بسیار جالب، هیجان آور و مفید مى دانست. نكته مهم، تفاوت نگرش ویتگنشتاین با كارناپ و بیشتر اعضاى دیگر حلقه بود. شكى نبود كه ویتگنشتاین متافیزیك را بى معنى مى دانست اما او گرایشات قوى دینى داشت، هر چند كه به هیچ دین رسمى متعلق نبود. اما در رساله اش به دنبال نظریه اى عرفانى بود.
او حدود آنچه را مى شود به صورت معنادارى بیان كرد، مطابق با حدود آنچه كه مى توان اندیشید، نمى دانست. برعكس، چیزهایى هستند كه به زبان نمى آیند اما با این وجود مى توان راجع به آنها فكر كرد. وى در فقره اى از «رساله» مى گوید: «در حقیقت چیزهایى هستند كه نمى شود در قالب كلمات گنجاند، آنها خود را آشكار مى سازند. آنها همان امر عرفانى اند.» اعضاى حلقه، وقتى كتاب ویتگنشتاین را مى خواندند به خطا فكر مى كردند كه نگرش او به متافیزیك، شبیه نگرش خود آنهاست. اما به گزاره هاى كتابش راجع به امور عرفانى توجه كافى نكرده بودند.

در هر حال، ویتگنشتاین تأثیر خود را گذاشته بود و حلقه وین تحت تأثیر او، قالب یك مكتب را به خود گرفت. «نویرات» اصرار داشت، حلقه، دیگر یك محفل دوستانه نیست بلكه باید به شیوه یك حزب عمل كند. به همین منظور در سال ۱۹۲۸، «انجمن ارنست ماخ» را كه اعتبار و آوازه اى داشت، بازگشایى كردند و هدف آن را اشاعه و گسترش نگرش علمى و ایجاد وسایل لازم براى اصالت تجربه نوین خواندند، اكنون وقت آن رسیده بود كه مانیفست مشهور خود را منتشر كند. سال ۱۹۲۹، یك بیانیه منتشر شد با عنوان «درك علمى از عالم: حلقه وین» كه همگان را با مكتب آنها آشنا كرد. بخش عمده این بیانیه را، «نویرات» نوشته بود كه بیش از همه درصدد محو متافیزیك قدیم بود. در این مانیفست از ۱۴۰ نفر به عنوان اعضاى حلقه وین نام برده مى شود. هم چنین، فهرستى از كسانى كه افكارشان با حلقه، نزدیك بود مانند «رمزى» و «رایشنباخ»، نیز آمده بود. «رایشنباخ» در برلین بود و عضو رسمى حلقه وین نبود، اما همان علایق و نظریات آنها را داشت. در پیوست این بیانیه، فهرستى از «نمایندگان درجه اول درك علمى از عالم» آمده بود كه تنها شامل نام سه تن بود آلبرت اینشتین، برتراند راسل و لودویگ ویتگنشتاین.

پس از آن، اعضاى گروه براى شناساندن نظرها و استنباط هاى خویش، یك سلسله كنگره به راه انداختند. نخستین آنها، كنگره اى بود كه به ریاضیات و فیزیك اختصاص داشت نه به فلسفه، و در پراگ برگزار شد. «حلقه وین» را همگان شناخته بودند و همبستگى هاى بین المللى به آن رو كرده بود. «موریس» فیلسوف آمریكایى، به وجود ارتباط پوزیتیویسم منطقى و پراگماتیسم آمریكایى تأكید كرد. «كواین» از جلسات آنها در وین و پراگ دیدار كرد.«گیلبرت رایل» و «اِیر» از مكتب آكسفورد نیز به آنها متوجه شدند. اما در كشورهاى آلمانى زبان «حلقه وین» پیروان اندك شمارى داشت، چون بیشتر فلاسفه آلمانى هنوز به همان «ایده آلیسم آلمانى» وفادار بودند. «ایر» از این جمع، بیشترین تأثیر را گرفت و مدتى در تصمیمات و جهت گیرى هاى عمده حلقه شركت كرد و در نهایت یكى از برجسته ترین پوزیتیویست هاى منطقى شد.

 در سال ۱۹۳۰، حلقه، نشریه اى به نام «سالنامه فلسفه» منتشر كرد كه سپس نامش به «شناخت» (Erkenntnis)، تبدیل یافت. سردبیر مجله «شناخت» «كارناپ» و «رایشنباخ» بودند. در فاصله سال هاى ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ این نشریه در حكم «ارگان داخلى» اعضاى حلقه وین و وابستگان آنها بود. «شلیك» در نخستین شماره نشریه «شناخت» مقدمه اى با عنوان «نقطه تحول اساسى در فلسفه» نوشت كه در آن بیان مى كرد: «فلسفه، جملات را روشن و واضح مى سازد و علم آنها را مورد تأیید تجربى قرار مى دهد. ما در علم با صدق و حقیقت جملات سروكار داریم، اما در اولى با این نكته كه آنها واقعاً به چه معنا هستند.» در حدود ۱۹۳۰، اعضاى حلقه، تغییراتى در نظراتشان ایجاد كردند. آنها قبلاً از «روان شناسى گرایى» و «پدیدارگرایى» دفاع مى كردند كه تحت تأثیر ماخ و راسل بود.

اما «نویرات» نظر گروه را به سمت دیگرى سوق داد. «نویرات»، ماركسیست منفرد و مستقلى بود و براى علمى كردن جامعه شناسى، اصطلاحات و مسائل جامعه شناسى را در قالب زبانى فیزیكالیستى مى ریخت، به گونه اى كه همه گزاره هاى تجربى، توصیف گر اشیا و خواص زمانى و مكانى باشند. تز «فیزیكالیسم» (Physicalism) كه بر اصالت فیزیك و بیان همه حقایق و علوم به كمك پدیده هاى طبیعى و با تحویل به آنها، اشاره دارد، حاصل همكارى «كارناپ» و «نویرات» بود. نظر «نویرات» این بود كه گزاره هاى مشاهده اى نباید راجع به داده هاى حسى باشند، بلكه باید راجع به اشیاى فیزیكى باشند. بدین منظور، اصطلاح «جملات پروتكل» را «نویرات» براى «گزاره هاى مشاهده اى» مطرح كرد. «كارناپ» در مقاله اى كه در سال ۱۹۳۲ نوشت تز «فیزیكالیسم» را چنین صورتبندى كرد: «براى هر جمله در زبان سیستم، جمله اى متناظر با آن در زبان فیزیكى وجود دارد، به طورى كه هر دو جمله قابل ترجمه به هم هستند... بنابراین انواع زبان هاى «پروتكل» زیرزبان هاى زبان فیزیكى مى شوند. زبان فیزیكى، جهان شمول و بین الاذهانى است.» تز «فیزیكالیسم» جمله اى مانند «آقاى الف اكنون هیجان زده است» را به صورت فیزیكى تفسیر مى كند یعنى آقاى الف حالت خاصى دارد كه با ضربان قلب تند، تنفس سریع و پاسخ هاى پرحرارت، مشخص مى شود. «كارناپ» استدلال مى كند، اگر این جمله را به صورت احساسى روانى بدانیم، آنگاه تنها آقاى «الف» مى تواند آن را بیازماید نه كس دیگرى. «نویرات» با بسط نظریه اش، هم حلقه وین را تحت تأثیر قرار داد و هم فیلسوفان بعدى را. «نویرات» به صراحت منكر امكان زبان خصوصى بود. همان چیزى كه ویتگنشتاین متأخر نیز به آن اشاره دارد. اما در دهه ۱۹۳۰، دهه ناخوشایندى براى حلقه وین بود.

«كتاب اصول ریاضیات»راسل و وایتهد، تا سال ۱۹۲۲ به عنوان یك مرجع بى چون و چرا پذیرفته شده بود. همگان فكر مى كردند، درستى «تجربه گرایى منطقى» بى هیچ تردیدى ثابت شده است. در سال ۱۹۲۲، دو ریاضى دان با نام هاى «اسكولم» و «فرانكل» خدشه هایى بر آن وارد كردند. اما سهمگین ترین ضربه را «گودل» وارد كرد. وى از اعضاى برجسته حلقه وین بود. اما در سال ۱۹۳۱ منطق گرایى راسل را به چالش كشید. ضربه او چنان كارى بود كه غالب فلاسفه، «منطق گرایى» راسل را كنار گذاشتند. گودل نشان داد كه مى توان در حساب قضیه اى ساخت كه در اصول ریاضیات «راسل»، قابل اثبات نباشد و حتى مى توان درستى این نظریه را با برهانى غیرصورى، خارج از اصول ریاضیات راسل، اثبات كرد. اما در همان زمان «كارناپ» در سمپوزیومى راجع به مبانى ریاضیات كه در ۱۹۳۱ در مجله حلقه وین چاپ شد، به شدت از منطق گرایى راسل دفاع كرد.

تفاوت دیدگاه «كارناپ» و «گودل» باعث دودستگى در حلقه وین شد. و تا سال ها بعد، نزاع بین «گودل» و «كارناپ»، جنبه هاى دیگر تفكر آنها را نیز دربرگرفت. پوزیتیویسم منطقى به یك سلسله تضادهاى شدید قائل بود. تضاد بین متافیزیك و علم، بین حقایق منطقى و واقعى، بین تحقیق پذیر و تحقیق ناپذیر، بین تصدیق پذیر و تصدیق ناپذیر و بین آنچه به اشارت مى توان نشان داد و آنچه به عبارت مى توان بیان كرد. دیگر «حلقه وین» یك محفل دوستانه نبود، مكتبى بود كه همگان آن را شناخته بودند. آنها به سرعت آراى خودشان را گسترش مى دادند، اما منتقدین نیز بیكار نبودند. مهم ترین منتقد آنها، «كارل پوپر» بود.

 

«پوپر» ارتباطات نزدیكى با اعضاى حلقه داشت. اما هیچ گاه به طور رسمى از او براى شركت در جلسات دعوت نكردند. «نویرات»، «پوپر» را مخالف رسمى حلقه مى نامید. «منطق اكتشافات علمى» پوپر، اولین بار در سلسله كتاب هایى كه حلقه وین تحت نظر «شلیك» چاپ مى كرد، منتشر شد. مسائلى كه پوپر در این كتاب مطرح كرده بود، همان دغدغه هاى فكرى «حلقه وین» بود. اما تفاوت آنها در نوع پاسخ هایى بود كه پوپر به این پرسش ها مى داد. «پوپر» آراى حلقه وین درباره بنیادى ترین مباحث فلسفى را نقد كرد، اما او نیز همانند آنها به راسل و اینشتین علاقه مند بود. و تا مدت ها از راسل، به عنوان بزرگ ترین فیلسوف پس از كانت یاد مى كرد. اما میانه اش با ویتگنشتاین چندان خوب نبود و به كل، فلسفه زبانى را رد مى كرد. با این حال هیچ متفكرى به اندازه او، تأثیر قابل ملاحظه اى بر بسط فلسفه علم نداشته است.

پوپر دو نقد اساسى در مورد نظرهاى «حلقه وین» پیش نهاد، اول آن كه، مرز میان علم و متافیزیك «ابطال پذیرى» (Falsifiability) است نه اثبات پذیرى . دوم، هر چند متافیزیك متفاوت از علم است اما در كل معنى دار است. به نظر پوپر، مرز میان علم و متافیزیك، مرز میان بامعنى و بى معنى نیست. البته پوپر متوجه مسئله علم در برابر علم دروغین نیز بود.«دى الیویرا» در مقاله اى با عنوان «دو مسئله تحدید در نزد پوپر» (Popperشs Two Problem of Demarcation)، استدلال خردمندانه اى مى كند براین كه پوپر در «منطق اكتشافات علمى» در ۱۹۳۴، زمانى كه ارتباط نزدیكى با حلقه وین داشت، بیشتر به تفكیك علم و متافیزیك پرداخت، اما دركتاب «حدس ها و ابطال ها» در ۱۹۶۳، عهده دار مسئله علم در برابر علم دروغین شد. «پوپر» نقد خود را برملاك «اثبات پذیرى» چنین صورت بندى كرد: «نقد من بر ملاك اثبات پذیرى همیشه این بوده است: آن ملاك برخلاف قصد مدافعانش، مانع گزاره هاى واضح متافیزیكى نیست. ولى مانع مهم ترین و جالب ترین گزاره هاى علمى، یعنى نظریه هاى علمى یا قوانین كلى طبیعت است.»

 

او استدلال مى كند كه هر تعداد مشاهده داشته باشیم نمى توانیم از آن حكم كلى مثلاً «تمام زاغ ها سیاه هستند» را استنتاج كنیم. هر قدر زاغ سیاه ببینیم، نمى توانیم به آن حكم كلى برسیم. اما مشاهده یك زاغ سفید، این حكم را ابطال مى كند.چنان كه خود او مى گوید: «پیشنهاد من مبتنى است برعدم تقارن میان اثبات پذیرى و ابطال پذیرى، این عدم تقارن از صورت منطقى گزاره هاى كلى ناشى مى شود. زیرا گزاره هاى كلى، هیچ گاه از گزاره هاى شخصى قابل استنتاج نیستند اما گزاره هاى شخصى مى توانند آنها را نقض كنند.» «حلقه وین» اثبات پذیرى را ملاك معنى دارى مى دانست اما پوپر «ابطال پذیرى» را تنها ملاك تحدید (مرز میان علم و متافیزیك) و نه معنى دارى، پیشنهاد كرد.

پوپر خود اذعان داشت كه برخى از گزاره هاى متافیزیكى كاملاً معنى دارد. پوپر در كتاب منطق اكتشافات علمى، به «كارناپ» متقدم كه طرفدار روانشناسى گرایى بود مى تاخت. اما «كارناپ» و «نویرات» در همان زمان انتشار كتاب مقاله خود را منتشر و تز «فیزیكالیسم» را معرفى كردند. پوپر نیز روانشناسى گرایى را رد كرد و در نتیجه با «كارناپ متأخر» هم عقیده بود. اما تفاوتى كه در كتاب پوپر با نظر «نویرات» وجود داشت در عنوان گزاره ها بود. پوپر از گزاره هاى مشاهده اى یا پروتكل نام نمى برد، بلكه از «گزاره هاى پایه» سخن مى گوید. البته او نظر «نویرات» را مبنى بر آن كه جملات پروتكل نقض ناپذیر نیستند مى پذیرد اما در پى مجموعه قواعدى است تا حذف كردن جملات پروتكل بى ملاك نباشد. پوپر معتقد بود واقعاً ممكن است هر گزاره اى را بى نهایت آزمود ولیكن چنین كارى، علم را غیرممكن مى سازد. بنابراین دانشمندان مجبورند وقتى گزاره اى از چند آزمون برآمد، تصمیمى بگیرند و آن را بپذیرند. جزیى از این تصمیم، قراردادى است و بنابراین گزاره هاى پایه تا حدى قراردادى اند.

نقد پوپر بر حلقه وین، ملاك اثبات پذیرى آنها را زیر سئوال برد. متافیزیسین ها نیز بر نظر كلیدى حلقه وین یعنى «معناى یك گزاره، همانا روش تحقیق پذیرى آن است» حمله كردند و آن را گزاره علمى ندانستند، بر این اساس كه از نظر علمى چگونه مى توان خود این گزاره را آزمود؟ و چون غیرقابل آزمون است پس بى معنى است. پوزیتیویست ها توجیه كردند این اصل یك «گزاره» نیست بلكه یك «پیشنهاد» است. اما متافیزیسین ها با نرفتن زیر بار این توجیه ها، توانستند از انتقادات آنها خلاص شوند. انتقادات بر ملاك اثبات پذیرى باعث شد كه پوزیتیویست هاى غیر متعصب تر، اصل «تأییدپذیرى» (Confirmability) را بپذیرند كه بر مبناى آن، یك قضیه، فقط در صورتى معنى داشت كه امكان تأیید آن وجود داشته باشد.

دهه ۱۹۳۰، دهه ناخوشایندى براى پوزیتیویسم بود. هم حملات منتقدین و هم به قدرت رسیدن حزب نازى، مكتب و حلقه آنها را به شدت تهدید مى كرد. بسیارى از اعضاى حلقه وین، یهودى بودند و مانیفست آنها یعنى «درك علمى از عالم» تهدیدى براى نظریات نژاد گرایانه نازى ها بود. پس از روى كار آمدن فاشیست ها «نویرات» چون همدلى بسیارى با ماركسیسم داشت، به هلند گریخت و پس از اشغال هلند، به آكسفورد رفت و تا هنگام مرگش در آن جاماند. «هان» در سال ۱۹۳۴، درگذشت. «كارناپ» به آمریكا رفت. «شلیك» نیز كه رساله یك دانشجوى نازى را درباره اخلاق رد كرده بود، به دست این دانشجو، ترور شد. پس از ترور «شلیك» غالب اعضاى باقى مانده حلقه وین هر یك به سویى گریختند. «حلقه وین» از هم پاشیده شد و دیگر گروهى متشكل نبود. مكتب فلسفى آنها نیز به نقد كشیده شده بود. «ایر» نیز كه اندیشه هاى حلقه وین را در كتابى كه در سال ۱۹۳۶ با نام «زبان، حقیقت و منطق» نشر داده بود، در مقدمه چاپ دوم كتابش در ۱۹۴۶، آراى اولیه اش را به نقد كشید. اما «كارناپ» هنوز در آمریكا از پوزیتیویسم دفاع مى كرد. دهه ۱۹۵۰، دوران افول پوزیتیویسم است، «شلیك» ترور شده است. هان، نویرات و فرانك، مرده اند. پوپر ضربات سهمگینى را بر پیكر پوزیتیویسم وارد كرده است. دو تئوریسین پیشین آن نیز، یعنى راسل و ویتگنشتاین هر یك به سویى رفته اند، راسل به سیاست روى آورده و ویتگنشتاین حتى فلسفه متقدمش را نیز نقد كرده است.

«كارناپ» كماكان دفاع مى كند و پوزیتیویسم را با تنفس مصنوعى زنده نگهداشته است. اما ضربه نهایى از آن «كواین» بود. وى با مقاله اى كه در سال ۱۹۵۱ با عنوان «دو حكم جزمى تجربه گرایى» منتشر كرد، كار پوزیتیویسم را یكسره كرد. وى تمایز میان گزاره هاى تركیبى و تحلیلى را زیر سئوال برد و نوشت «این كه اصلاً چنین تمایزى را باید قائل شد، حكم جزمى غیرتجربى تجربه گرایان و یك ایمان مابعد الطبیعى است.» و البته منظور او از تجربه گرایان، تجربه گرایان حلقه وین، به ویژه كارناپ بود. «كواین» با این مقاله، ب
ه مكتبى كه به مدت ۳۰ سال نقد و نظر هاى بسیارى را به وجود آورده بود، پایان داد تا به تاریخ فلسفه علم بپیوندد. پوزیتیویسم منطقى مرد. و «اِیر» با گفتن این جمله مرگ آن را رسماً اعلام كرد: «هر كار كه كردیم، نتوانستیم، متافیزیك را حذف كنیم.»

 
 

پی نوشت و توضیحات :


تقریباً مى توان گفت: راسل ، حلقه  را در باب منطق گرایى در ریاضیات و علاقه شان به استقرا تحت تاثیر قرار داد و ویتگنشتاین در باب مسئله تحدید (مرز بیان علم و متافیزیك) آنها را متاثر ساخت.پوزیتیویسم هاى منطقى مدعى بودند كه احكام متافیزیكى و احكام اخلاقى بى معنایند، چون نه تحلیلى هستند و نه با تجربه حسى اثبات یا نفى مى شوند. ویتگنشتاین در رساله بند ۰۰۳/۴ مى گوید «غالب قضایا و پرسش هایى كه در آثار فلسفى دیده مى شوند كاذب نیستند، بلكه بى معنى هستند. بنابراین ما به پرسش هایى از این دست نمى توانیم پاسخ دهیم بلكه تنها مى توانیم اثبات كنیم كه بى معنى هستند.» و در بند ۵۳/۶ اشاره مى كند «روش درست در فلسفه در واقع چنین خواهد بود. چیزى نگویى مگر آنچه كه بشود گفت؛ یعنى قضایاى علم طبیعى، یعنى چیزى كه هیچ ربطى به فلسفه ندارد و هرگاه كه كسى بخواهد، چیزى متافیزیكى بگوید، برایش اثبات كنى كه نتوانسته به برخى علائم در قضایایش معنى بدهد.» نزد ویتگنشتاین (در رساله)، روش صحیح در فلسفه، اثبات این معنى است كه هر قضیه متافیزیكى خاصى بى معنى است.

كارناپ در مقاله ۱۹۳۲ با عنوان «حذف متافیزیك از طریق تحلیلى زبان» با تاكید مى نویسد «در حوزه متافیزیك، از جمله كل فلسفه ارزش و نظریه هنجارى، تحلیل منطقى به این نتیجه سلبى مى انجامد كه آنچه در این حوزه به گزاره موسوم است، كاملاً بى معنى است، در نتیجه حذف ریشه اشى متافیزیك حاصل مى آید.» این بدان معنى است كه نظر كارناپ، دقیقاً همان نظر ویتگنشتاین است. البته همه متفكران كه در مسئله پوزیتیویسم منطقى تحقیق كرده اند، براین نكته متفق القولند كه حلقه وین، آراى رساله را تغییر و بسط داده اند تا مفهوم جدید از علم و فلسفه علم را تشكیل دهند. «هادسون» در كتابش با نام «لودویك ویتگنشتاین» مى گوید: «در رساله چیزى بسیار شبیه اصل تحقیق پوزیتویست هاى منطقى مى بینیم، موضوع اصلى ویتگنشتاین این بود كه معنا یا مدلول گزاره، یك یا چند امر واقعى اتمى اى است كه گزاره تصویر مى كند. در نتیجه به تعبیر ویتگنشتاین فهم یك گزاره یعنى دانستن این كه وضع از چه قرار خواهد بود، اگر آن گزاره صادق باشد.» هادسون براى توضیح بیشتر بند ۰۶۳/۴ و ۰۲۲۳/۲ از رساله را بیان مى كند كه «براى آنكه بتوانم بگویم P صادق است (یا كاذب) باید معین كرده باشم كه در چه وضع و حالى P را صادق مى خوانم و با این كار مدلول گزاره را تعیین مى كنم.» و «براى آنكه P را در معرض تحقیق آوریم باید آن را با واقعیت بسنجیم.» هادسون در ادامه مى گوید: «آیا ویتگنشتاین وقتى از سنجش با واقعیت سخن مى گفت، بدین نكته اشارت داشت كه اجزاى واقعیت باید قابل مشاهده حسى باشند؟» در این باب دو نظر وجود دارد. «هارتناك» نظر مثبت و خانم «آنسكوم» نظر منفى دارد.نظریه معنى دارى رساله ویتگنشتاین، مبتنى است بر اندیشه «قضیه بنیادى»، (elementary preposition) وى در بند ۲۱/۴ مى گوید: «ساده ترین نوع قضیه، قضیه بنیادى مى گوید كه وضع خاصى وجود دارد.» البته ویتگنشتاین هرگز نمونه اى از یك قضیه بنیادى ارائه نمى دهد، فقط به نوع رابطه اى كه میان یك قضیه مركب و قضیه بنیادى سازنده آن برقرار است اشاره مى كند، او مى گوید: «یك قضیه مركب تابع ارزشى قضایاى بنیادى سازنده خود است.»

 

 درباره گرایشات دینى ویتگنشتاین و مخالفت با كارناپ در مقاله فراز و فرود پوزیتیویسم منطقى دقیقاً به آنها، اشاره شده بود. كارناپ در زندگى نامه خودنوشتش كه منتقد محترم، بخشى از آن را ذكر كرده اند، مى گوید: «یك بار كه ویتگنشتاین راجع به دین صحبت مى كرد، اختلاف موضوع او و شلیك به طور چشمگیرى آشكار شد. البته هردو موافق بودند كه آموزه هاى دینى در اشكال متنوعشان هیچ محتواى نظرى ندارد، اما ویتگنشتاین این نظر شلیك را رد مى كرد كه دین به دوره كودكى بشریت تعلق دارد.» كارناپ در ادامه مى گوید: «ویتگنشتاین دریافته بود كه بسیارى از گزاره هاى دینى و متافیزیك به سخن دقیق، اصلاً سخن نمى گویند. او كه مطلقاً با خود صادق بود، نمى كوشید كه دیده به این بصیرت ببندد. اما این نتیجه براى او رنج روحى شدیدى داشت.»

 

منبع: آرمان و اندیشه

http://cph-theory.persiangig.ir/link/L283-halgehvien.htm

  • ارسال کامنت(1)
99
کامنت بنویسید...
هیتلر روباه صحرا , hadi_hitler
در جست جوی حقیقت دیوانگی است حقیت انسانها را به کشتن میدهد
ادامه
دوشنبه 16 دی ، 15:27
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.