یکی از مسائل مهمی که مرحوم استاد محمدتقی جعفری, در کنار مباحث متعدد و متنوع دیگر, بدان پرداخته و در آن زمینه, تأملات و اشارات ژرف و قابل توجهی را فراهم آورده و چشم اندازهای قابل تأملی را مطرح ساخته اند, مسئله (اخلاق) است. با تأمل در آثار متنوع ایشان و توجه به زوایای متعددی که مطرح ساخته اند, می توان به تأملات, نکته سنجیها و مباحث متعددی دست یافت. در یک جمع بندی کلی, برای طرح اخلاق شناسی حکمی و فلسفی و یا به تعبیر دیگر, فلسفه اخلاق استاد جعفری می توان به عنوان گام نخستین, با توجه به مجموعه آثار استاد, نظرات ایشان را در پنج بخش کلی مورد تحقیق و بررسی قرار داد که عبارتند از:
الف. اخلاق
ب. (اخلاق), حوزه ها و ساحتهای دیگر
ج. مباحث علم النفس فلسفی در باب اخلاق
د. مباحث معرفت شناختی در مورد اخلاق
هـ. نقد و بررسی مکاتب
این نوشتار در صدد آن است تا در باب چهار بخش نخست, نکات و تأملاتی را که از آثار استاد استخراج و یا استنباط شده است, مطرح سازد.
در باب چیستی اخلاق می توان تعابیر متعددی را به کار برد. برای مثال, برخی از این توصیفات را می توان چنین برشمرد: (اخلاق یعنی مقید شدن به یک عامل درونی خودکاری که انسان را به سوی نیکیها سوق داده و از بدیها برکنار می نماید.)1 (هرگاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدیها کنار رفته و نیکیها را انجام دهد, چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است.)2 (اخلاق عبارت است از شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است.)3 (اخلاق کمالی عبارت است از آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عملی و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی ها و شایستگی ها.)4 برای آن که بتوانیم اخلاق را به طور کلی و در عبارتی کوتاه دریابیم, بهتر است که آن را (ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول) بدانیم.5 و به بیان دیگر, اخلاق یعنی شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق در درون آدمی, در جهت کمال و هدف اعلای زندگی.6
برای درک و دریافت هرچه بهتر اخلاق شایسته خواهد بود که اصطلاحات مرتبط با آن و تصوراتی که در حوزه اخلاق به کار می روند, مورد توجه و توصیف قرار گیرند. بدین طریق می توان بر شفافیت موضوع افزود و اخلاق را هرچه ملموس تر دریافت. از جمله اصطلاحات و تصورات بنیادین که با اخلاق مرتبط بوده و مقوم, لازم و یا عارض بر آنند می توان از (ارزش), (فضیلت), (تکلیف) و… نام برد. در یک تصویر اجمالی, می توان در باب این اصطلاحات, بدین ترتیب نکاتی را بیان داشت:
یکی از اصطلاحات مهم در اخلاق, مفهوم (ارزش) است. ارزش دارای معنای عامی است
یکی از مسائل مهمی که مرحوم استاد محمدتقی جعفری, در کنار مباحث متعدد و متنوع دیگر, بدان پرداخته و در آن زمینه, تأملات و اشارات ژرف و قابل توجهی را فراهم آورده و چشم اندازهای قابل تأملی را مطرح ساخته اند, مسئله (اخلاق) است. با تأمل در آثار متنوع ایشان و توجه به زوایای متعددی که مطرح ساخته اند, می توان به تأملات, نکته سنجیها و مباحث متعددی دست یافت. در یک جمع بندی کلی, برای طرح اخلاق شناسی حکمی و فلسفی و یا به تعبیر دیگر, فلسفه اخلاق استاد جعفری می توان به عنوان گام نخستین, با توجه به مجموعه آثار استاد, نظرات ایشان را در پنج بخش کلی مورد تحقیق و بررسی قرار داد که عبارتند از:
الف. اخلاق
ب. (اخلاق), حوزه ها و ساحتهای دیگر
ج. مباحث علم النفس فلسفی در باب اخلاق
د. مباحث معرفت شناختی در مورد اخلاق
هـ. نقد و بررسی مکاتب
این نوشتار در صدد آن است تا در باب چهار بخش نخست, نکات و تأملاتی را که از آثار استاد استخراج و یا استنباط شده است, مطرح سازد.
در باب چیستی اخلاق می توان تعابیر متعددی را به کار برد. برای مثال, برخی از این توصیفات را می توان چنین برشمرد: (اخلاق یعنی مقید شدن به یک عامل درونی خودکاری که انسان را به سوی نیکیها سوق داده و از بدیها برکنار می نماید.)1 (هرگاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدیها کنار رفته و نیکیها را انجام دهد, چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است.)2 (اخلاق عبارت است از شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است.)3 (اخلاق کمالی عبارت است از آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عملی و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی ها و شایستگی ها.)4 برای آن که بتوانیم اخلاق را به طور کلی و در عبارتی کوتاه دریابیم, بهتر است که آن را (ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول) بدانیم.5 و به بیان دیگر, اخلاق یعنی شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق در درون آدمی, در جهت کمال و هدف اعلای زندگی.6
برای درک و دریافت هرچه بهتر اخلاق شایسته خواهد بود که اصطلاحات مرتبط با آن و تصوراتی که در حوزه اخلاق به کار می روند, مورد توجه و توصیف قرار گیرند. بدین طریق می توان بر شفافیت موضوع افزود و اخلاق را هرچه ملموس تر دریافت. از جمله اصطلاحات و تصورات بنیادین که با اخلاق مرتبط بوده و مقوم, لازم و یا عارض بر آنند می توان از (ارزش), (فضیلت), (تکلیف) و… نام برد. در یک تصویر اجمالی, می توان در باب این اصطلاحات, بدین ترتیب نکاتی را بیان داشت:
یکی از اصطلاحات مهم در اخلاق, مفهوم (ارزش) است. ارزش دارای معنای عامی است
که شامل ارزش اخلاقی نیز می شود. یعنی ارزش به معنای اخلاقی واجد عناصر ارزش به معنای عام نیز می باشد, به اضافه قیود دیگر. (ارزش ـ به معنای عام ـ یک معنای انتزاعی از مفید بودن یک حقیقت است. چیزی که مفید نیست دارای ارزش نیست. بنابراین مطلوبیت ارزش برای انسانها از آن جهت است که به نحوی مفید برای زندگی مادی یا معنوی آنان می باشد.)7 ارزش را می توان چنین تعریف کرد: مطلوبیتی است که از مفید بودن یک حقیقت انتزاع می شود و با این که خودِ ارزش, فی نفسه دارای حقیقت عینی نیست, با نظر به منشأ انتزاعش که مفیدیت به معنای عام آن است یک واقعیت, تلقی می شود.8 به طور خلاصه نیز می توان گفت ارزش (مطلوبیتی است که از مفید بودن یک حقیقت به وجود می آید).9 (فضیلت) به طور خلاصه عبارت از خواست کمال خود و دیگران با انگیزه متعالی10 (نیکویی و خوبی) همان اراده وجدان است (به انجام فعل) و (بدی) عدم خواست و اراده وجدان می باشد.11
ماهیت (تکلیف) عبارت است از تحریک جدی انسان به انجام یا ترک کاری که مصلحت الزامی آن را ایجاب نموده است. احساس تکلیف و مسئولیت در فوق علل جبری و انگیزه های مربوط به سود و زیان و احساس لزوم آن بدون آن که تحت تأثیر عوامل مذکور باشد, واقع می گردد و تحقق می یابد. این گونه احساس تکلیف و انجام آن فقط مستند به تحریک وجدان عالی انسانی است.12
(فعل یا رفتار اخلاقی) عبارت است از به جا آوردن اعمال پسندیده و اجتناب از کردارهای زشت با تحریک وجدان کمال جو, تنها بدان جهت که اعمال پسندیده را باید انجام داد و از اعمال زشت باید اجتناب نمود, نه به انگیزگی سود و زیان شخصی.13
(کمال) شیئی (انسان یا موقعیتی انسانی) نیست که دارای تمام فضایل ممکن و به دور از همه معایب باشد. بلکه مراد از کمال, (قرار گرفتن یک موضوع ـ مانند انسان ـ در مجرای بایستگی ها و شایستگی های مربوط به خود) است.14
(کمال تکوینی) همان است که با کلماتی مانند تکامل بیولوژیکی و فیزیولوژیکی تعبیر می شود. این تکامل و کمال اگر در نوع شر مورد پذیرش قرار بگیرد, از آن جهت که جریانی جبری است, داخل در منطقه ارزشها نمی باشد, چنانکه اگر تکامل را در جهان طبیعت بپذیریم, بنابر این که این تکامل ناآگاهانه و بدون اختیار صورت می گیرد, نمی توان آن را در منطقه ارزشها قرار داد.
(کمال ارزشی) عبارت است از انتخاب موقعیت و روابط عالی تر با انسان و جهان از روی آگاهی و اختیار. این گونه انتخاب و کمال در منطقه ارزشهاست و همه محاسبات ارزشی پیرامون این انتخاب و کمال است.15
ییکی از معانی (عدالت اخلاقی) عبارت است از (حرکت بر مبنای وجدان حاکم بر لزوم پیروی از خیرات و اجتناب از زشتیها و آلودگیها, بدون تکیه و توقع اجر و پاداش یا فرار از مجازات). اگرچه عدالت به این معنای اخلاقی آن که (حرکت بر مبنای وجدان در انجام اعمال خیر و اجتناب از شرور و آلودگیها تنها برای ارضای وجدان), صفتی بسیار پسندیده است و حکمای بزرگ از شرق و غرب آن را یکی از دلایل تکامل انسانی محسوب نموده اند, با این حال, در آن هنگام که انسان ارضای وجدانهای معمولی را تحلیل و ریشه یابی می نماید, لذت حاصل از آن را نیز درمی یابد. بدان جهت که لذت خواهی, اگرچه فوق طبیعی باشد, طعمی از خودخواهی دارد. لذا رهزن اکثریت قریب به اتفاق مردم در حرکات کمالی است. بنابراین, برای تکمیل این تعریف باید توجه داشت که عدالت به معنای اخلاقی, علاوه بر توصیف فوق نیازمند قید خاصی نیز می باشد وباید بدین ترتیب تعریف شود که: عدالت اخلاقی یعنی حرکت بر مبنای وجدان کمال جو یا کمال طلب, بدون توقع اجر و پاداش یا فرار از مجازات.
لازم به ذکر است که عدالت دارای معانی یا مصادیق دیگری نیز هست, بدین ترتیب که: (عدالت الهی) به معنای فعل یا قول مستند به حکمت بالغه و غنای ذاتی اوست.
(عدالت حقوقی) به معنای تطبیق فعل یا قول با اصل و قانون و مقررات است. عدالت به معنای فلسفی نیز عبارت است از مشیت عالیه ای که نظام و نظم عالم هستی تجلی گاه آن است.16
اخلاق دارای گستره زیادی است, به گونه ای که شامل اموری چون رفتار (یا فعل ظاهری) تفکرات, اراده ها, نیتها و گفتارها می گردد.17 در باب غایت اخلاق نیز باید گفت هدف اخلاقی همانا قرار دادن خود (انسان) در جاذبه کمال و صعود بر مقام من حقیقی است.18
در حوزه اخلاق, تنوع دیدگاههای متعدد, قابل ملاحظه است و می توان از زوایایی چند این
تنوع و تعدد را به نظاره نشست.
روشها و راههای انجام فعل اخلاقی دارای مرتبه مشخص و معین واحدی است; به گونه ای که کار و فعل انجام گرفته تنها در آن طریق و روش, اخلاقی بوده و در مرحله و مقام دیگر که فوق یا دون آن ـ با شدت یا ضعف ـ باشد, کاری غیر اخلاقی است. روش اخلاقی مانند سایر امور, دارای مراتب گوناگون و مختلف می باشد, چنانکه حتی یک روش خاص ممکن است برای فردی, روش و کار اخلاقی باشد و برای دیگری, غیر اخلاقی محسوب گردد. بنابراین, تا اینجا روشن شد که اولاً تنوع در اخلاق ممکن است در امور و راهها و یا مصادیقی باشد که با وجود آن که متعددند و حتی شدت و ضعف دارند, همه آنها اخلاقی اند. برای مثال, هنگامی که فردی برای خیر جامعه با صرف یک ساعت از وقت خود, شخص نادانی را تعلیم می دهد او بدون شک کار اخلاقی انجام می دهد; نیز کسی که دو ساعت از وقت خود را بدون عامل حقوقی و اجباری به چنین کاری اختصاص می دهد, کاری اخلاقی انجام داده است. به همین گونه است (کار کسی که در مقام انتقام از دشمنِ خود, در عین توانایی بر انتقام, او را عفو می کند) یا (کار کسی که در عین عدم ترس از کیفر یا عدم دسترسی قوه قضایی به او, از ارتکاب جرم پرهیز می کند) و نیز (کسی که تکلیفی را نه برای پاداش, بلکه برای خودِ تکلیف انجام می دهد). در تمام این موارد کاری اخلاقی صورت گرفته است و این تنوع, لطمه ای به اخلاقی بودن آنها وارد نمی سازد.
ثانیاً تنوع در اخلاق گاهی چنان است که هرچند تمام راهها و روشها در حد خود و نسبت به هر فرد معین, اخلاقی است لیکن ممکن است نسبت به فرد دیگر غیر اخلاقی باشد. به بیان دیگر, هرگاه افراد متعددی, کارهای اخلاقی متعددی را مانند الف, ب, ج و… (متناسب با وضعیت و شرایط خود) انجام دهند, این افعال و راههای متعدد در عین حال که نسبت به هریک از افراد از وصف اخلاقی و ارزشی برخوردارند, لیکن گاهی اگر فردی که راه الف را در پیش گرفته است بخواهد راه ب را به انجام برساند, کار او اخلاقی نخواهد بود.19
با رجوع به آراء متفکران, به اقسام مختلفی از اخلاق برمی خوریم که هریک به عنوان اخلاق مطلوب و ایده آل قلمداد شده اند. لیکن با تأملی چند در هریک از این نظرات, روشن می شود که دارای نواقص و کاستیها و اشکالاتی هستند. برخی از این دیدگاهها بدین ترتیبند: 1. اخلاق
عبارت است از انعطاف انسانی به پذیرش آنچه در اجتماع می گذرد. به بیان دیگر, انسان مبنای عمل خود را انعطاف و پذیرش نسبت به اجتماع قرار دهد. (این نوع اخلاق را می توان اخلاق انعطافی نامید.)
2. اخلاق عبارت است از عمل به مقتضای احساسات و عواطف درباره دیگر انسانها. (این نوع اخلاق را می توان اخلاق عاطفی نامید.)
3. اخلاق عبارت است از عمل به تعدادی از اصول جدا از قوانین حقوقی و ناشی از انتخاب کیفیت زندگی در یک جامعه. این نوع اخلاق و عمل, معلول رگه های ارثی, تاریخی, نژادی, اقتصادی و فرهنگ خاص آن جامعه می باشد (اخلاق رسومی).
4. اخلاق, عامل یدکی و کمک کننده به اجرای قوانین حقوقی و تقلیل دهنده جرم و جنایت و کاهش بودجه های قضایی و اجرایی است (اخلاق یدکی).
5. اخلاق عبارت از اعمالی است که براساس تعدادی از اصول و قوانین انسانی, که پیروی از آنها و عمل به آنها می تواند هرگونه احساسات انسانی ما را در فوق مقررات زندگی معمولی تأمین و اشباع نماید, انجام می گیرد (اخلاق اومانیستی).
6. اخلاق یعنی پرهیز از استخدام شدن نفس و محکوم شدن آن در برابر شهوات و هواهای نفسانی (اخلاق عقلانی خالص).
7. اخلاق یعنی عمل براساس تکلیف صرف, تکلیف برای تکلیف (نوع دیگری از اخلاق عقلانی).
9. دیدگاههای سابق یا کلاً خارج از مدار ارزش و اخلاق می باشند و یا آن گونه که لازم است ماهیت اخلاق و ارزش را متوجه نشده اند و امکان به تعالی رساندن حقیقی انسان را ندارند. اخلاق مطلوب و مختار ما همانا (اخلاق کمالی) یا (اخلاق در حیات معقول) است. این اخلاق بدون آن که نقاط قوت اخلاقهای سابق را منکر شود در یک سطح متعالی, این عناصر را ـ مانند عواطف, پرهیز از شهوات و… ـ می پذیرد و در جهت معقول به کار می گیرد. به طور خلاصه, اخلاق از نظر ما عبارت است از گذشت از لذایذ و امتیازات, بدون در نظر داشتن پاداش و نیز هرگونه سوداگری و سودگرایی; و این گذشت جز به حس کمال گرایی مستند نمی باشد.20
برخی از وجوه اهمیت و ضرورت اخلاق بدین ترتیبند:
1. تاریخ دراز مدت انسانی مؤید این نکته است که اخلاق یکی از پدیده هایی است که از آغاز تمدنهای رسمی در تاریخ نمودار گشته و گذشته ای بس طولانی دارد و نیز این پدیده تا حال حاضر نیز امتداد یافته و به حضور و وجود خود در جوامع بشری ادامه می دهد.21
2. حذف اخلاق و حیات اخلاقی از انسان چیزی جز سلب وجه تمایز انسان و حیوان نیست. اگر فضیلت انسانی وجود نداشته باشد, انسانیتی وجود ندارد.22
3. کسانی که از اخلاق نیکو برخوردار نیستند, همواره با چهره ای مبهم و تاریک از هستی با هستی رویاروی می شوند; زیرا پالایشگاه درونی آنها از تصفیه واقعیاتی که از هستی به درونشان وارد می گردد, ناتوان است. آنان همه واقعیات هستی را هوی و بی اساس می بینند; زیرا درونشان را هوی اشغال نموده است و به همین جهت است که هرگز دنیا را جدی نمی گیرند.23
4. از جمله نتایجی که از فقدان اخلاق کمالی حاصل می شود می توان به موارد زیر اشاره کرد: (احساس فقدان روشنایی در هستی), (ناپدید شدن عشقهای پاک و سازنده در روان انسانها), (احساس عدم ارزش ذاتی حق), (رویارویی زندگی با خلأ مهلک), (احساس بی هدفی در زندگی که ارتکاب همه زشتیها و وقاحتها را تجویز می کند), (احساس هدف بودن خود و وسیله بودن دیگران), (احساس لزوم پیوستگی با انسان دیگر به جهت احتیاج و لزوم جدایی از انسان دیگر به جهت سود شخصی که نتیجه آن درد بیگانگی از انسانهاست) و (احساس لزوم تملک قدرت فقط برای تورم خود طبیعی).24
5. تغییر دادن وضع زندگی انسانها در مسیر علم و صنعت, بدون دگرگون سازی اخلاقی به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. مربیانی که به بعد والای اخلاقی انسانها توجه نمی کنند و فقط به بعد علمی آنها و افزایش مراکز علمی و فنی توجه دارند کاری جز آماده کردن میدان برای تنازع در بقا انجام نمی دهند.25
6. این یک اصل مسلّم و محسوس همگانی است که کسی که دارای عوامل اخلاقی درونی است آسیبی به اجتماع نمی رساند. یعنی آدمی که با وجدان و خیرخواه و حق شناس است, هرگز به اجتماع زیانی نخواهد رسانید. بدون شک, چنین شخصی به قراردادهای اجتماعی خود بهتر از همه پایبند می شود. زیرا قطب نمای وجدان, صلاح اجتماع را به چنین شخصی به طور صحیح
نشان داده است.
او می داند که عدم تجاوز افراد به همدیگر که پایه تمام حقوق و قوانین و روابط اجتماعی است, اولین اصلی است که اخلاق وجدانی بدون کوچک ترین اضطراب نشان می دهد.26
اگر اخلاق را شکوفایی استعدادهای مثبت و صفات پسندیده و عالی ترین حقایق در درون آدمی, در جهت کمال و هدف اعلای زندگی بدانیم ـ چنانکه پیشتر گذشت ـ پس علم اخلاق نیز دانشی است که متکفل بحث و بیان راهها و عوامل شکوفایی این استعدادها و حقایق, و بیان موانع و عوامل بازدارنده مربوط به آنهاست. فلسفه اخلاق را نیز می توان به معنای نگاه و نگرش فلسفی به اخلاق و ارزشها دانست. اگر یکی از معانی فلسفه را این گونه در نظر بگیریم که, فلسفه یعنی فعالیت عالی مغز به وسیله اندیشه و تعقل و چون و چراهای عالی تر و تحلیلها و بررسیهای عمیق تر در حوزه های متعدد, برای وصول به پاسخهای نهایی ممکن و فهم مبادی امور, آن گاه می توان فلسفه اخلاق را به طور خلاصه عبارت از تعقل, چون و چرای عالی, و تحلیل عمیق در باب مبادی و مبانی اخلاق و ارزشها و کشف پاسخهای نهایی ممکن در باب آنها, دانست.27
برخی از مباحث فلسفه اخلاق یا اخلاق شناسی فلسفی را می توان بدین ترتیب بیان کرد:
واقعی بودن یا پنداری و قراردادی محض بودن ارزشها و اخلاق, رابطه هست و باید, رابطه اخلاق و هنر, دین, حقوق, علم,…, اقسام اخلاق مطلوب متفکران, مبنای ارزشها و مبادی اخلاق, ثبات و تغییر در اخلاق, مسئله وجدان اخلاقی, بازیگری و تماشاگری در وجدان اخلاقی, و….
باید توجه داشت که علمی یا فلسفی بودن یک موضوع را موضع گیری پژوهشگر یا ناظر مشخص می کند. موضع گیری خاص ناظران در چگونگی ارتباط گیری با واقعیات جهان و تعین دادن به آنها, در امر تحقیق مؤثر است. یعنی این ارتباط می تواند علمی یا فلسفی بودن یا حتی تخیلی و ذوقی بودن شناخت فرد را مشخص کند. به بیان دیگر, ناظر با نوع ارتباطی که با یک واقعیت برقرار می کند, به شناسایی علمی یا فلسفی آن می پردازد; اگر به روابط ظاهری اشیاء توجه کند شناخت او علمی خواهد بود و اگر به اصول و مبانی معرفت و موضوع مورد نظر خود بپردازد, شناخت او فلسفی خواهد بود.28
در مورد اخلاق نیز می توان همین دیدگاه را پذیرفت. ما در باب اخلاق, ابتدا براساس یک برخورد و ارتباط ویژه به چون و چرایی متوسط و معمولی پرداخته و با تحلیلها و ترکیبهایی خاص به این نتیجه می رسیم که اخلاق عالی انسانی عبارت است از دارا بودن صفات و ملکات پسندیده انسانی که از قرار گرفتن او در مسیر (صیانت تکاملی ذات) ناشی می گردد. این مرحله, مرحله علمی است. حال, می توان نظر خود را عمیق تر ساخت و آن را به لایه های زیرین موضوع متوجه کرد و به بیان دیگر, ارتباط خود و موضوع خود را به عنوان ناظر تغییر داد و به مسائل دیگری پرداخت. برای مثال, در ادامه پاسخ علمی فوق می توان چنین سؤال کرد: آیا قرار گرفتن انسان در مسیر صیانت تکاملی ذات از مقتضیات ذاتی جان و شخصیت آدمی است یا از امور عارضی آن؟ آیا برای منتفی شدن این مقتضی, کدامین عوامل تأثیر شدیدتر دارند (به شرط آن که اقتضای ذاتی شخصیت آدمی باشد) و….29برای به انجام رساندن بهتر تحقیقات فلسفی و یا کلاً برای شناخت امور, شایسته آن است که هم از روش تحلیلی سود بجوییم و هم از روش ترکیبی; یعنی روش ما تحلیلی ـ ترکیبی باشد. توضیح این که تحلیل, که نوعی فعالیت ذهنی است, عبارت است از تجزیه یک مجموعه به اجزاء و واحدهای تشکیل دهنده آن و بررسی آنها. در ترکیب نیز ذهن به جمع آوری واحدها و کشف رابطه میان آنها در یک مجموعه می پردازد. اساساً هردو روش برای شناخت و معرفت ضرورت دارد.30 در بررسی فلسفی اخلاق نیز از همین روش می توان استفاده کرد. یعنی به تجزیه و تحلیلهایی در باب اخلاق بپردازد و آن گاه حاصل تلاش تحلیلی خود را در مجموعه ای سازگار و مرتبط, گردهم آورد.
برای تحلیل نظری و عقلانی خود در باب اخلاق باید به تأمل در نمودها و ظهورات خارجی اخلاق و ارزشها در (بستر تاریخ) و در (انسانهای معاصر) پرداخته, در صدد کشف مبادی و عناصر نهایی آنها برآمد. به علاوه, در این بررسی می بایست از روش درون نگری و درون یابی و یافته های وجدانی و نیز تحلیلهای منطقی سود برد.31
رابطه اخلاق با دین و نسبتهایی که اخلاق می تواند با دین برقرار کند, از جهات مختلفی ممکن است مورد توجه قرار گیرد: 1. نگاهی تاریخی به گذشته ملل و ادیان, این امر را آشکار می کند که در ادوار گذشته و ادیان اولیه, اخلاق و دین حالتی آمیخته داشته اند. در ادیان توحیدی و متأخر نیز کاملاً روشن است که اخلاق جنبه دینی یافته و از حال و هوای دینی برخوردار است.32
2. نظری به خود دین و ارکان آن این واقعیت را نیز روشن می کند که اخلاق جزء دین است. با توجه به این که دین دارای سه رکن (اعتقادی), (قانونی و عملی) ـ که بر دو اصلِ قضایای اخلاقی و تکالیف و حقوق, استوار است ـ و (موضوعی, که شامل پدیده های مربوط به زندگی می شود), است می توان به وضوح, این نکته را ملاحظه کرد که اخلاق جزء دین است.33
3. اخلاق و اخلاقیات بدون اتکا و تکیه بر خداوند, اساس خود را از دست داده و از ضمانت اجرایی حقیقی برخوردار نخواهد بود.34
4. بین اخلاق و دین, وحدت در هدف کاملاً مشهود است. هدف دین چیزی جز ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی و جنبه های مثبت آن در مسیر حیات معقول نمی باشد; از طرف دیگر اخلاق نیز دقیقاً به دنبال همین هدف است.35
5. اخلاق و دین, هردو, برآمده از جنبه واحد و مشترکی در وجود آدمی هستند. آن جنبه واحد و مشترک از وجود آدمی که شکوفا شده, بالیده و آن گاه میوه های اخلاق و دین را به ثمر رسانده, عبارت است از (استعداد کمال جویی) انسان.36
ایمان همانا (تصدیق وجدانی فعال) است. قید فعال بودن بدین جهت در تعریف مذکور اضافه شده است که مجرد تصدیق در عالم ذهن ممکن است آثاری را برای صاحب آن ایجاد نکند. اما اگر تصدیق به چیزی در اعماق قلب و وجدان انسان باشد و انسان آن چیز را به عنوان عنصری فعال از شخصیت خود تلقی کند دارای منشأ اثر خواهد بود. بیشتر انسانها ضرورت عدالت را برای حیات فردی و اجتماعی شان تصدیق می کنند, اما عمل کنندگان به عدالت همواره کم بوده اند. اگر
آدمی عدالت را جزئی از حیات خود تلقی کند قطعاً به آن عمل خواهد کرد. تصدیق قلبی و وجدانی و فعالِ عدالت منجر به عمل می گردد. از آنجا که ایمان مربوط به همه ابعاد و استعدادهای شخصیت است و موجب شکوفایی همه استعدادها و نیروها و ابعاد شخصیت در ارتباطات چهارگانه می گردد (یعنی ارتباط انسان با خویشتن, با خدا, با جهان هستی و با همنوع خود), می توان گفت که ایمان سبب شکوفایی اخلاق خواهد شد. اساساً یکی از آثار پر ارج ایمان, عبارت از التزام و وابستگی به اخلاق است.37 از طرف دیگر, اگر اخلاق را شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق در درون آدمی در جهت کمال و هدف زندگی بدانیم, آن گاه می توان گفت که اخلاق و اخلاق ورزی عامل مهم و مؤثری در شکوفایی و تقویت ایمان است.38
فقه به معنای عام آن عبارت است از علم به احکام همه افعال بشر, و ترکها و خودداریهای عملی او, در هردو قلمرو مادی و معنوی, با استناد به خداوند, به وسیله دلایل اصلی کتاب, سنت, اجماع و عقل. این دلایل بیان کننده مصالح و مفاسد در (حیات معقول) است که سعادت دنیوی و اخروی بدون آن امکان پذیر نیست. در این حالت, موضوع فقه عبارت از همه اعمال انسانی, اعم از درونی و بیرونی و گفتارها و ترکها و… است. به بیان دیگر, دایره فعالیت آن عبارت است از بیان احکام و حقوق و تکالیف انسانها درباره نیازهای واقعی و اصیل انسانها ـ اعم از نیازهای ثابت و متغیر ـ در ارتباطات چهارگانه, از جهت بایستگیها و شایستگیها و مباحات آن (نه نیازهای ساختگی). پس فقه در واقع, عهده دار تنظیم و اصلاح همه شئون زندگی انسانها در حیات معقول است. این تعریف و توصیف از فقه مربوط به فقه عام یا فقه اکبر است و در این حالت, مفهوم و معنی دین مساوق با فقه خواهد بود. با توجه به این دیدگاه در باب فقه, باید گفت که اخلاق قسمتی از فقه است و البته قسمتی بسیار با اهمیت از رسالت انبیا بوده و در دایره فقه به معنای عمومی آن قرار می گیرد. بر این اساس یکی از بخشهای فقه همانا فقه اخلاق خواهد بود. در معنای دیگر, فقه به صورت محدودتری در نظر گرفته می شود و عبارت از احکامی قلمداد می شود که در بُعد فردی و اجتماعی حیات آدمی, در عرصه اعمال و افعال و ترکها, تکالیفی را بیان می دارد. فقه در این حالت, عهده دار تنظیم و بیان تکالیف همه شئون آدمی نیست و شامل تمام ارتباطات چهارگانه انسان نمی گردد و اخص از دین است. این معنا از فقه را اصطلاحاً فقه
اصغر می نامند (این فقه عمدتاً ماهیت حقوقی و تا حدودی معنوی دارد). اگر این معنا از فقه را در نظر بگیریم اخلاق غیر از فقه بوده و فقه شامل اخلاق نمی گردد.39
نکات متعددی را در باب نسبت اخلاق و حقوق می توان مطرح کرد که عبارتند از: 1. اخلاق براساس یک نیروی اصیل درونی (وجدان) شکل می گیرد و ظهور می کند, لیکن امور حقوقی اساساً با درون انسانها سر و کاری ندارند; یعنی نه از چنان منبعی ناشی می شوند و نه در صدد احیا و تشدید آن جنبه از درون انسانند. به علاوه, حقوق عالم بازپرسی و بازخواست و مسئولیت و کیفر و پاداش در قبال اوامر و نواهی حقوقی است و این امور در عالم اخلاق جایی ندارند.40
2. هیچ نظام حقوقی ای نتوانسته است پیشرفت ذاتی و روحی و اخلاقی انسانها را به عهده بگیرد و این امر هرگز صورت وقوع به خود نگرفته است.41 بنابراین, می توان نتیجه گرفت که حقوق نمی تواند جایگزین اخلاق باشد.
3. نیاز به قوانین حقوقی فراوان و انبوه, و تنظیم و اعمال مقررات حقوقیِ پیچیده, خود دلیل روشنی بر ضعف و فساد اخلاق است. بنابراین, یکی از مؤلفه های فهم ضعف اخلاق در جامعه, انبوهی و فزونی و پیچیدگی حقوقی آن جامعه است.42
4. در عین حال که اخلاق, صرفاً پشتوانه و ضمانت اجرایی برای حقوق نیست و حکم یدکی صرف را برای مقررات اجتماعی ندارد,43 لیکن یکی از آثار اخلاق این است که سبب می شود که زمینه های جرم حقوقی در داخل ذات و درون انسان محو گردد و از این طریق, روابط اجتماعی و حقوقی به نحو احسن تنظیم و اجرا گردند.44
5. اساساً حقوق بدون اخلاق, به غایت مختص خود ـ تنظیم احسنِ روابط اجتماعی ـ نیز نایل نمی شود و دچار عدم کفایت و نابسندگی می شود.45
6. حقوق آرمانی, حقوقی است که ارزشهای متعالی انسانی و از جمله اخلاق را نادیده نگیرد.46 متفکران در حوزه حقوق باید از اخلاق و ملکات عالی انسانی که صفحات تاریخ زندگی انسان را پر کرده اند, بهره برداری کنند و به محوریت محض حیات طبیعی رضا ندهند. حقوق مطلوب این نیست که تنها (ضرورتهای زندگی طبیعی) را تنظیم نماید, بلکه با در نظر گرفتن
حرکت رو به کمال آدمی این بایستگیهای طبیعی را در مجرایی خاص و با منطق صحیح و در تناسب با غایت کمالی تنظیم نماید. در این حالت است که در شکل گیری حقوق, دخالت اخلاقی امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.47
7. اگر ما به طور دقیق در باب حقوق و قوانین حقوقی تأمل کنیم خواهیم دید که بزرگ ترین و اصلی ترین ریشه و بنیاد آنها عبارت از برقراری عدالت اجتماعی و عدم پایمال شدن حقوق ضعیفان در مقابل قوی ترهاست, وگرنه هیچ دلیل صحیحی که بتواند از عهده نفی (الحق لِمَنْ غَلَبْ) و (الحق للقوّة) برآید, احساس نمی شود. بر این اساس, باید گفت که ریشه اصلی و محور خودِ قواعد و قوانین حقوقی یک حقیقت اخلاقی است که طرفداران و علمای اخلاق می کوشند تا آن حقیقت را در قلوب افراد زنده نگهداری کنند.48
8. اخلاق مطلوب ـ اخلاق در حیات معقول ـ چنان است که زیست اجتماعی انسان را پذیرفته و از این طریق حقوق و مقررات حقوقی مربوط به این زندگی اجتماعی را مورد تصویب و تأیید قرار داده است ولیکن این شبکه حقوقی را تحت پوشش خود قرار داده و از تأثیرگذاری بر آن فروگذاری نمی کند.49
نخستین مسئله ای که در باب اخلاق و عرفان باید بدان توجه داشت این است که اخلاق, مقدمه و زمینه لازم برای ورود به عرفان است. عده ای از مردم پیش از گردیدن اخلاقی و تخلق به اخلاق فاضله به گردیدن عرفانی جهش می کنند و با این بلوغ زودرس که بلوغ نابهنگامی است روح خود را در معرض نوسانات و قبض و بسطهای مجازی قرار می دهند و بدان جهت که تکلیف خود را با جهان هستی و خویشتن, به خوبی تصفیه و تنظیم ننموده اند به پرتگاههای یأس و نومیدی و افسردگی سقوط می کنند. از آنجا که عرفان, گردیدن تکاملی در جاذبه ربوبی است, این گردیدن و تحول بدون آمادگی اخلاقی روح به هیچ وجه امکان پذیر نخواهد بود. لذایذ وجد و حال و هیجان عرفانی, بدون پاک کردن درون از رذایل و کثافات اخلاقی, با لذت اپیکوری هم ریشه اند. تا زمانی که حسادت و بخل و انحصارگرایی در امتیازات, و خودخواهی با انواع گوناگونش و اسارت در زنجیر احساسات خام و زودگذر و مطلق دیدن آرمانهای شخصی و تعدّی و کبر و نخوت که گاهی در صورت تواضع شدید جلوه گر می گردد, و محبوبیت پرستی و شهرت خواهی
از درون آدمی منتفی نگردند, ادعای گردیدن عرفانی و وصول به عرفان واقعی, خلاف واقع بوده و خود همین ادعا با وجود آن رذایل درونی, یکی از تباه کننده ترین رذایل است که به تنهایی برای رکود یک روح کفایت می کند. انسانی که هنوز (آنچه را که به خود نمی پسندد بر دیگران می پسندد) و هنوز (آنچه را که به خود می پسندد بر دیگران نمی پسندد) از عرفان هیچ بهره ای نخواهد برد. خلاصه, از جهتی می توان گفت: از آنجا که عرفانِ حقیقی عبارت است از تخلق به اخلاق الهی, توقع داشتن این مقام عالی بدون تخلق به اخلاق فاضله که مقدمه لازم آن است, امکان پذیر نیست.50
نکته دوم این که, اخلاق از دو جهت با عرفان هماهنگی و تشابه دارد, نخست از این جهت که آغاز حرکت اخلاقی و عرفانی, هردو, عبارت از بیداری از خواب و رؤیای حیات طبیعی محض است. دوم این که در هردو مقام, رهرو, در حال تکاپو در مسیر خیر و کمال است.51
نکته سوم این که تخلق به اخلاق فاضله در مشاهدات عرفانی تأثیر مثبتی دارد; بدین ترتیب که هر اندازه شخص در تصفیه و تزکیه درونی پیشرفت نماید در عبور از درجه بارقه های موقتی و گاه و بیگاه, به دوام شهود فروغ ربانی بیشتر توفیق می یابد و آن دریافتهای غیر اختیاری به مشاهدات اختیاری مبدل می گردد.52
اخلاق با یک سلسله از ایده های هستی شناختی و موضوعات فلسفی ارتباط دارد و با آنها پیوند خورده است; مانند ایده غایت در خلقت یا مسئله ابدیت. بدین معنی که برای نمونه, اگر غایتی برای جهان خلقت وجود نداشته باشد, اصول و ارزشهای اخلاقی خیالاتی نخواهد بود.53
همین مسئله در باب ابدیت روح و وجود و نظاره گریِ موجود متعالی (خدا) نیز صدق می کند. یعنی اگر ابدیتی برای روح نباشد و یا نظاره موجود برین در زندگی انسانها نادیده گرفته شود, یک ارزش, آری حتی یک ارزش انسانی نیز قابل اثبات نخواهد بود.54 با توجه به این نکات است که اخلاق به افق هستی شناسی نزدیک می شود و به خودی خود طلب می کند تا در مباحثی مانند غایت هستی, ابدیت, وجود موجود متعالی و… به تأمل و تحقیق و داوری بپردازیم. این نکته نیز قابل تأمل است که وجود اخلاق و افعال اخلاقی پرسشهایی را نیز در باب مسئله وجوب و
ضرورت علی و معلولی حاکم بر جهان طبیعت یا علیت وجوبی کلاسیکی به دنبال داشته است. بدین معنی که اخلاق حوزه ای است که در آن, بدون آن که علتی به درجه صد در صد وجوبی رسیده باشد, معلولی به عنوان کار اخلاقی از انسان سر می زند و این با علیت صد در صد وجوبی اشیاء طبیعی هماهنگی ندارد.55 این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که اخلاق, خود می تواند مبنایی برای اثبات ایده های هستی شناختی باشد. برای مثال, می توان براساس اخلاق به اثبات معاد و ابدیتِ شخصیت انسان نایل آمد. بدین معنی که اگر انسان صرفاً یک پدیده مادی و غوطه ور در مادیات بوده و همه موجودیت و فعالیتهای او در محدوده ماده و مادیات باشد و هیچ جنبه ماورایی در او نباشد, آن گاه (اشتیاق به انجام تکالیف و احساس تکلیف اخلاقی) و (انجام تکلیف برای تکلیف) که در انسان بروز و ظهور یافته است, امری بی وجه, باطل و پوچ و بی معنی بوده, و پوچ بودن این حالت نیز به معنای پوچی خود انسانیت خواهد بود. لیکن یقین داریم که احساس تکلیف اخلاقی و انجام تکلیف بدان جهت که تکلیف است, امری پوچ و باطل نمی باشد. پس باید پذیرفت که شخصیت انسان واجد جنبه ای متعالی بوده و محدودیت مادی و جسمانی عارض آن نخواهد بود و این شخصیت به دلیل داشتن وجه غیر مادی مشمول ابدیت می باشد.56
اخلاق می تواند مبنایی برای اثبات وجود خداوند نیز باشد. راه نخست از طریق تأمل در قداست, عظمت و تعالی اخلاق است که آن را از استناد به مادیات دور ساخته و نحوه وجود متعالی آن را بالضروره باید به امری متعالی و برین نسبت داد. در این باب می توان چنین توضیح داد که, احساس تعهد برین و احساس تکلیف مافوق پاداشها و کیفرها با نظر به قداست و عظمتی که دارد نمی تواند برساخته طبیعت مادیِ انسانِ غوطه ور در طبیعت و هواها و امیال و سودجوییها بوده باشد. بنابراین, احساس تعهد برین (به انجام تکلیف) و احساس تکلیفِ مافوق پاداشها و کیفرها, ریشه الهی دارد.57 به تعبیر دیگر, می توان گفت که گمان نمی رود کسی در واقعیت یک سلسله ادراکات و احساسات عالی یعنی احساس تکلیف در حیات کلی بشری تردیدی داشته باشد. حال قدمی فراتر نهاده, به ریشه اصلی این گونه ادراکات می پردازیم. مسلّم است که ریشه چنین امور متعالی را نمی توان از مغز عادی انسانها و قراردادهایی که برای گذراندن زندگی معمولی وضع می کند, انتظار داشت. از اینجاست که به طور حتم دخالت کمال مطلق و مقام
الوهیت روشن می گردد. یعنی خداست که این احساسات را در ما به وجود آورده است.58
راه دوم برای اثبات وجود خداوند از طریق اخلاق, جنبه (اثباتی) دارد; بدین معنی که بدون وجود خداوند,ارزشهای اخلاقی اثبات پذیر و توجیه پذیر نخواهند بود. یعنی جهت معقول و موجهی برای آن و نیز مبنایی برای اثبات آن نخواهیم داشت: (اگر ارزشهای عالی انسانی مانند خضوع و تسلیم به حق شدن, و عدالت و گذشت از لذایذ در راه تحقق بخشیدن به آرمانهای اعلای انسانی, مستند به خداوند نباشد, به هیچ وجه قابل اثبات نبوده, بلکه به عکس, باید گفت کسانی که در راه عمل به ارزشهای عالی انسانی و تحقق بخشیدن به آنها در اجتماعات بشری, از سود و لذت و خودخواهی و قدرت دست برمی دارند مردمی بدبخت و بیمار می باشند.59
در الهیات فلسفی باید به این نکته توجه و اذعان داشت که قضایا و ارزشهای اخلاقی به اصول و مبادی فوق طبیعت, مستند است و همه ارزشهای اخلاقی و قضایای اخلاقی استناد به خداوند دارد. بر این اساس خداوند, هم خالق اشیاء می باشد و هم آفریننده ارزشها.60
اخلاق می تواند مبنایی را برای اثبات برخی از دعاوی علم النفس فلسفی فراهم آورد. یکی از این دعاوی, مسئله تجرد نفس است; اگر انسان صرفاً یک موجود مادی باشد هرگز نمی تواند از سود و زیان و معامله گری و جوشش برای تورّم (و فربه سازی) خود طبیعی فراتر رفته, طعم زیر پا گذاشتن مقتضیات مادی جهانی را بچشد. در حالی که تاریخ بشر گواه است که رگه ای درخشان از انسانهای والا ـ انبیا, اولیا, حکما و عرفا ـ وجود داشتند (و دارند) که توجهی به خواسته های خود طبیعی نداشتند, چه برسد به این که تحت تأثیر آنها قرار بگیرند. این دلیل به روشنی اثبات می کند که انسان فقط توده ای از ذرات مادی نمی باشد.61 دومین دلیل, همان طور که پیش از این اشاره شد, مبتنی بر احساس تکلیف است; این احساس نمی تواند مبتنی بر غرایز و کنش و واکنشهای طبیعی بوده باشد. در این احساس, پای شخصیت آزاد که با نظاره و سلطه معقول بر کار, عمل می کند, در کار است. این احساس مستند به استقلال شخصیت است که به مرحله ای فراتر از کنش و واکنشهای طبیعی محض گام نهاده است و نشان از هویتی برتر و فراتر دارد.62
دیگر از مباحث علم النفس فلسفی, موضوع اختیار و آزادی درونی انسان است. اختیار همانا عبارت از نظارت و تسلط (من) انسان بر احوال و آثار و افعال خود و به تعبیر مختصر, همانا آزادی
درونی است. با تأمل در اخلاق پی می بریم که فعل اخلاقی همانا فرارَوی و نادیده گرفتن و گذر از غرایز حیوانی است. در اخلاق و اخلاق ورزی انسان از خواسته های طبیعی محض خود درمی گذرد. این گذر اخلاقی و فراروی ارزشی, دلیل بر عدم محکومیت جبری انسان نسبت به غرایز خود است. اخلاق ورزی نشان از این دارد که انسان محکوم خود طبیعی محض اش نبوده و (من) او بر احوال و آثار و افعال نفسانی نظارت و سلطه و حاکمیت دارد و این همان آزادی درونی و اختیار است.63
معرفت شناسی دانشی است تحلیلی و عقلانی در باب دانش و معرفت و شناخت, از حیث امکان, حدود, ارزش, ابزار, منابع و…. اخلاق را نسبتی با معرفت و شناخت است و از این طریق می تواند مسائل و زوایای جدیدی را برای مباحث معرفت شناسی و دانش شناخت فراهم آورد. نخستین نکته در باب نسبت اخلاق و شناخت آن که اخلاق, شکفتگی حقایق است. انسان در ارتباط با جهان, از جهتی واجد یک سلسله حقایق عالی می گردد.64 انسان در برخورد و ارتباط اخلاقی با جهان به مرحله ای می رسد که واقعیاتی متعالی در فضای وجود او ظهور و بروز می یابند و حقایقی خاص بر او آشکار می گردند. حقایقی که پیش از آن برای وی معلوم نبوده است. البته باید توجه داشت که این شکفتگی و ظهور حقایق, خود, اخلاق است.65 اخلاقی بودن و ارزش مدار زیستن نیز آثاری در معرفت انسان از هستی می گذارد. کسانی که از اخلاق نیکو برخوردار نیستند همواره با چهره ای مبهم و تاریک از هستی با هستی رویارو می شوند. زیرا پالایشگاه درونی آنها از تصفیه واقعیاتی که از هستی به درونشان وارد می گردد, ناتوان است. آنان همه واقعیات هستی را پوچ و بی اساس می بینند. زیرا درونشان را هوی اشغال کرده است و به همین جهت, هرگز دنیا را جدی نمی گیرند. برعکس, باید گفت آن که ارزش مدار بوده و تجربه اخلاقی را پاس می دارد, با چهره ای روشن با هستی رویاروی می گردد.66
نکته سوم این که, شناخت اخلاقی موجب می شود تا
انسان واقعیتها را آن چنان که مورد ادراک قرار گرفته است برای خود بپذیرد
و به دیگران منعکس کند. چنین فردی هیچ گاه با شناخت یک واقعیت, رنگ دیگر
واقعیتها را کدر نمی سازد و در ضمن نمی گذارد تا شخصیت وی به اسارت معلوم
خاصی درآید و از معلومات دیگر غفلت بورزد. برای مثال, در فعالیت برای
شناخت علمی نسبت به اشیاء, اخلاق او را از بی مهری و نادیده گرفتن وجه
ارزشی واقعیات و
اهمیت آن باز می دارد و او را از حصار این نوع محدود از معرفت نسبت به هستی رها می کند.67
یکی از تقسیم بندیهایی که در باب تاریخ به چشم می خورد تقسیم کلی تاریخ به دوره پیش از تاریخ انسانی و دوره تاریخ انسانی است. ولی آیا ملاک ما برای گذر از دوره پیش از تاریخ چیست؟ باید دانست که تغییر وضع انسانها در حوزه صنعت و هنر و اقتصاد و امور نظامی و مانند آن, به هیچ وجه نمی تواند ضابطه ظهور تاریخ انسانی باشد. بدون احساسِ ضرورتِ گردیدن و گرداندن اخلاقی, تاریخ به همان وضعیت پیشین خود ادامه می دهد و در واقع, هنوز پایان نیافته است. برای ختم دوران پیش از تاریخ, هیچ راه و ملاکی جز شکوفایی درون انسانها با اخلاق عالی انسانی دیده نمی شود.68
تعلیم و تربیت دارای چهار رکن اساسی است که عبارتند از: 1. مبانی تعلیم و تربیت 2. مربی و معلم 3. متعلم و متربّی 4. مواد تعلیم و تربیت. اخلاق و ارزشهای عالی انسانی در سه رکن, مبانی, مربی و مواد تعلیم و تربیت کاملاً ملحوظ و نافذ است. بدین معنا که اولاً ارزشهای اخلاقی جزء اصول اهداف تعلیم و تربیتند (رکن مبانی); ثانیاً مربی تعلیم و تربیت باید واجد ارزشهای اخلاقی باشد (رکن مربی و معلم); ثالثاً ارزشهای اخلاقی جزء موادی هستند که باید در تعلیم و تربیت مورد استفاده قرار گیرند (رکن مواد).69
هنر پدیده ای است که به طور عمده براساس چهار رکن و چهار عنصر شکل می گیرد. این چهار عنصرِ مقوّمِ هنر عبارتند از: (حقیقت), (زیبایی), (خوبی اخلاقی) و (احساس فعال هنرمند). این نکته را نیز به یاد داشته باشیم که طرد خوبی به معنای خیر اخلاقی انسانی از هنر (که گاهی ذیل شعار هنر برای هنر بیان می شود), مساوی با مرگ هنر در مسیر (حیات معقول) و کمال است. بر این اساس, اخلاق و تعالی اخلاقی یکی از عناصر مهم هنر به شمار می رود.70
آیا می توان گفت که زیبایی, محصور و محدود در زیبایی محسوس است؟ براساس وجود پدیده هایی چون اخلاق و ارزشهای متعالی, در مبحث زیبایی شناسی باید این نکته را پذیرفت که غیر از زیباییهای محسوس, زیباییهای نامحسوس و معقول نیز وجود دارند. از جمله زیباییهای معقول می توان به اخلاق و ارزشهای اخلاقی اشاره داشت. اخلاق در دو مقام, واجد زیبایی عقلانی است: نخست هنگامی که به عنوان احساسات عالی و تعینات نفسانی برین مورد توجه قرار گیرد, و دوم وقتی که حقایق عالی اخلاقی بر زندگی آدمی و شخص, منطبق گشته و حیات بشری را مزین به ارزشهای اخلاقی نماید.71
نکته دیگر آن که, بدون تصفیه اخلاقی و عنایت به ارزشهای اخلاقی, درک زیباییهای برتر امکان نخواهد داشت: (درک و دریافت جلوه ایده مطلق به اصطلاح هگل و معشوق و معیوب و جمیل مطلق به قول مولوی, در نمودهای زیبای محسوس یا آرمانهای معقول, بدون تصفیه روح از کثافات و آلودگیهای حیوانی و محسوس پرستی و غوطه خوردن در نمودها و روابط محدود و محدودکننده تفکر و شهود زیبایی, امکان ناپذیر است.)72
در باب نسبت و رابطه اخلاق و سیاست از دو منظر می توان سخن گفت: نخست از منظر جریان خارجی تاریخ بشری یا آنچه واقع شده است; که در این حالت باید گفت بین اخلاق و سیاست, رابطه عمل و عکس العمل دو طرفه برقرار است. دوم از منظر اسلام و سیاست آنچنان که باید باشد; که در این حالت, اخلاق تابع سیاست و جزء آن است. توضیح این که: اخلاق و سیاست, آن گونه که در جریان خارجی تاریخ بشری دیده می شود, با یکدیگر رابطه عمل و عکس العمل دارند: گاهی سیاست و سیاستمدار است که روش صحیح و منطقی (و اخلاقی) برای اجتماع ایجاد می کند و گاهی برعکس, اجتماع صحیح, سیاست و سیاستمدار را تابع خود قرار می دهد. نیز گاهی رژیم سیاسی ظالمانه و سیاستمدار ستمکار اجتماع را فاسد می کند و گاهی برعکس; یعنی اجتماع فاسد برای خود سیاست و سیاستمدار پوچ و ضد ارزش می تراشد. لیکن اگر مقصود از سیاست, اصول و قوانین عالیه ای بوده باشد که در عین حال که مجموعه افراد اجتماع را رهبری می کند, وظیفه روشن خود افراد را هم از جنبه اخلاقی درونی مشخص کند,
چنانکه در برنامه های مقررات اسلامی است, و یا به تعبیر بهتر, مراد از سیاست عبارت از مدیریت حیات انسانها چه در حالت فردی و چه در حالت اجتماعی برای وصول به عالی ترین هدفهای مادی و معنوی باشد, آن گاه باید گفت اخلاق تابع و جزء سیاست است.73
در بحث اخلاق و فن آوری نظر به آسیب شناسی فن آوری (تکنولوژی) در رابطه با اخلاق است. ما از آغاز گسترش پدیده فن آوری شاهد تغییرات فراوانی در حقوق و اخلاقیات و بلکه در فرهنگ به معنای عمومی آن هستیم. این پدیده در عین داشتن منافع بسیار فراوان, این ضرر را به ارمغان آورده است که انسانها را وادار کرده است که احساس مسئولیت را به گردن فن آوری ناآگاه و غیرمسئول بیندازند; و این فن آوری با به وجود آوردن روابط زنجیری جبری میان افراد یک جامعه موجب بروز روابط پیچیده فراوانی میان افراد یک جامعه و میان جوامع گشته است که متأسفانه محور اصلی هردو نوع روابط ـ جبری و پیچیده ـ سودجویی است. به همین جهت است که آن قسمت از علوم انسانی که مربوط به عقاید و اخلاقیات و شناخت راههای تقویت, تصعید عواطف و احساسات عالی انسانی است به شکل آرایشهای مراکز تحصیل (دانشگ