مرد 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل 6 سال و 11 ماه و 26 روز سن کلوبی ، ( کسانی که اهل مطالعه نیستن لطفا درخواست دوستی ندن ، ممنون)
▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀▄▀
●●● عـشــق گذشتن از م...
در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا مارا سر تازیانه ای بس باشد...
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که اینبار افتاد
در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من ... ...واندر آن سلسله عمریست که... خونشد دل من... ... .. . این همه فتنه مگر زیر سر زلف تو بود ... .. . من درد تو را ز دست آسان ندهم
"من درد تو را
ز دست آسان ندهم
دل بر نكنم ز دوست
تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم"
.
.
.
.
از دوست به یادگار دردی دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم
.
.
.
.
از دوست به یادگار دردی دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم
.
.
.
.از دوست به یادگار دردی دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم
.
.
.
.
از دوست به یادگار دردی دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم
.
.
.
.
ندهم ندهم ندهم
فوق العاده بود دوست عزیز عالی بود و دوست داشتنی
ادامه
چهارشنبه 14 مرداد ، 18:41
fogholade bod
ادامه
شنبه 19 اردیبهشت ، 19:58
جالب بود
ادامه
شنبه 17 اسفند ، 12:27
زیبا بود.
ممنون.
ادامه
دوشنبه 12 اسفند ، 19:47
شب از نیمه گذشته است،
اما هنوز به صبح بسیار مانده.
روز که می رفت حرف تازه ای برای گفتن نداشت.
خورشید غروبش را در پس ابری نهان کرد،
و عاشقان بهانه های بسیار برای دلتنگی داشتند.
حالا شب از نیمه گذشته است دیگر.
خون را از افق آسمان شسته اند،
و کس خورشیدی را به انتظار نیست،
جز خورشید که تصویری مبهم از کاسه ای مسین
در رویای زربافت خود می بیند،
و سیاووشی که نگاهش در کاسه ی مس خونین است
ادامه
چهارشنبه 2 بهمن ، 04:12
عشق پوچ است و زندگی هیچ ....
ادامه
شنبه 23 آذر ، 12:14
مثل بقیه ی کارات زیبا بود...
ادامه
جمعه 17 آبان ، 23:14
دلت پر از غزل است
و من چه ناموزون
از این توازن دلگیر دلم ترانه می گیرد...
دوباره که باز دلم پر از گلایه شده
ولی چه حیف،
تو بی گناه را در آن نشانه می گیرد...
ادامه
پنجشنبه 14 شهریور ، 21:19
بسیار زیبا وقشنگ بود با اجازه شما تو وبلاگم گذاشتم
ادامه
چهارشنبه 6 شهریور ، 08:30
زیباست!
بماند که در عشق های زمینی هیچ زیبایی نمیبینیم!
یا هو
ادامه
یکشنبه 3 شهریور ، 21:25
بازی شروع می شود !!!!
و من حاکمم ....
بدون لحظه ای تردید حکم میکنم : دل
ورق ها می آیند و میروند و 13 برگ در دستم میماند
در دستم برگهای سر و روبرویم چشمان تو!!!!
حکم لازم می کنم دل ها می آیند روی زمین
و عجب است که برخلاف قائده بازی این توئی که دل می بری
برگ ها تمام میشوند دل ها تمام می شوند بازی به اتمام می رسد
من باختم!!
هم بازی را و هم دلم را بی شک زندگی ام را نیز باخته ام