.... 9 مهر 86 - 16:07 |
خدایا راهی نمی بینم آینده پنهان است اما مهم نیست همین كافی است كه تو همه چیز را می بینی و من تو را...
خدایا متبركم گردان تا چون گلها كه به خورشید رو می كنند پیوسته به تو رو كنم باشد كه گلی شوم در باغچه تو و عطر من شادی كوچكی به زندگی كسانی كه از شادی محرومند ببخشد
خدایا ای موهبت های فراوانی به من بخشیده و ای از خطاهای بسیارم درگذشته پس متبركم كن تا بیاموزم ؛ببخشم و درگذرم و قلبم هیچ نفرتی را در خود نگه ندارد
خدایا در هر نفس تو را شكر میكنم تو را ستایش می كنم و به تو عشق می ورزم وتو مرا یاری می رسانی تا دیوارهای زندانی كه خود ساخته ام را فرو ریزم و از همه ی بندها رها شوم. |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرهاهیچكس 4 اردیبهشت 1387 ساعت 17:58 | |
چند روزی است که من باز دیوانه شدم از غم دوری تو شمع و پروانه شدم باز سجاده ی من رنگ چشمان تو شد مهر و تسبیح دلم مثل دستان تو شد باز هم شب های من بوی باران می دهد بوی نمناک زمین در بهاران می دهد باز از این پنجره شعر هایم می روند گریه هایم می رسند خنده هایم می روند باز از روی درخت مرغ عشقم می پرد آتش عشقت مرا تا کجاها می برد باز قلبم می تپد خسته حال و بی نفس می زند فریاد که خسته ام از این قفس باز شمعی می شوم تا بسوزم جان و تن اشک هایم می چکد بر دل و دامان من من که رسوایت شدم می نویسم بر درخت می نویسم در هوا یا به روی سنگ سخت می نویسم از غمت شمع و پروانه شدم چند روزی می شود باز دیوانه شدم ... .. . خداحافظ |
11 دی 1386 ساعت 14:26 | |
ama inja ke az oonja behtare! parnian koja man kojaaaaa!!!!! mersi4oomadan! |










