تبلیغات


__
123
9 تیر 87 - 10:38

مثل همه شبهای مستی

در کنار پنجره با تو بودن فریاد زدم، بی تو بودن را

مثل همه غروبهای غم انگیز این پاییز من دیشب در پشت همان پنجره رو به آسمان

غمگین بودم، مثل همه شکنندگی برگها ، روحم از رفتنت شکست ، مثل غروب خورشید در این وادی از نبودنت قلبم می گیرد

ای کاش می توانستی که بدانی چقدر دوستت دارم

ولی ا فسوس که تو مثل همه حبابهای سراب

دور از ذهن و دسترس از احساس یاس قلبمی

هنوزم دوستت دارم و به خاطرا ین دوست داشتن تورا به دست یاد و خاطره ای می سپارم که هر روز با مرور ثانیه هایش شاد باشم و به گذشت سرگذشت غم انگیز این جدایی خاطره ای داشته باشم از تو از تو تو

 

  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__