userinfo close

پیام های کوتاه

وفا   , vafa_65
با رفتنت من را در قفسی انداختی که در ان همیشه باز است...تک تک پرهایم را می کنم تا نباشد بالی برای پرواز
1 هفته پیش
   
وفا   , vafa_65
صبح دم غریبیست که آسمان این نگاه بر بی گناهی چشمانش به رنگ دیگری می بارند
2 هفته پیش
   
وفا   , vafa_65
در پی آن نگاه های بلند حسرتی ماند و آه های بلند !
1 ماه پیش
   
وفا   , vafa_65
عاشق نیستم ، فقط نمی‌دانم چرا وقتِ نوشتن از تو بال درمی‌آورم!
1 ماه پیش
   
محیا محیا , mahyaesfahanizade
jay mahtab be tarikie shsbha to betab/man faday to be jay hame golha to bekhand
2 ماه پیش
   
بغض هایم را به آسمان سپرده ام ، خدا به خیر کند باران امشب را .

نوید

navid1900

مرد 26 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
2 سال و 4 ماه و 15 روز سن کلوبی ،
در مقابل اعمالم مسئولیت پذیر هستم، می دانم چگونه با مردم رفتار كنم. همواره اهدافی برای دستیابی به آنها دارم و حقیقتا برا...
 
11:57 1388/07/14
آری یادم امد...سالها بود می اندیشیدم.....
اینهمه غم ز کجا پیدا شد.....ناگهان ...؟!
یادم امد.......رویا ها به روی دوشم سنگینی میکرد..
خسته بودم از اینهمه رویای تلخ... نا فرجام....
یاری ام کردی تو.......فصل پاییز و شب باران بود........
راه نشانم دادی....
گفتی از خاطر دریا بگذر
پشت دریای خیال به جزیره میرسی
تا رسیدی انجا.....رویا ها را بر سر راه جزیره بنشان.....خود برگرد!!!
....
تنها....! من
رفتم ... رسیدم...نشاندم...امدم.....!


رویا هایم را به امان جزیره رها کردم....همان کار که تو گفتی....چه بد کردم.........
نه یکبار.......
هزار بار رفتم و رسیدم و نشاندم و امدم.......!
و تو هر بار غریبانه تر از اغاز......نگاهم کردی.....
و تو شاید به صداقت زدگی های دلم خندیدی......
دیدم رو یا هایم را ...که هر غروب.....یکیشان از کنار لبهای ترک خورده ی ساحل
تن به دستان یخ اقیانوس نیستی ها میسپرد.......
می دیدم......... اما چه کنم که خسته بودم....!
جزیره ی رویا هایم.... از حریم پاک آن خاطره ها خالی شد.....
یکی از پس دیگری...دیگر بهانشان کمبود جا نبود......
خسته بودند.......!!!!
اخرین غروب بود..
داشتم میدیدم................
لحظه ی پایان اخرین رویا را....
چه معصومانه........!
من تکیه ام بر باد بود..... بی خبر...!
جزیره ام خالی شد......سوت و کور......
دلش گرفت...زانوان خیس اشکش را بغل کرد.....

با نگاهی بر من.....
آهی کشید و به دنبال رویا های خاموش رفت....
اهش دلم را ترساند......گفته بودند اه مظلومان زود بر عرش الهی برود....
منتظر بودم اما....
نه به این زودی ها......
‌عاقبت آه جزیره دامن روزگارم را گرفت....
و مرا به عمق باران و شب و پاییز داد.........وتو هم رفتی.....
من ماندم و روزگار بارانی......
کاش حرفت را نمی شنیدم......غریبه ی اشنا..........!!!***


  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.