ماه من ،غصه چرا؟! 7 مرداد 86 - 23:28 | |||
ماه من ،غصه چرا؟! اسمان را بنگر،که هنوز،بعد صدها شب و روز مثل ان روز نخست گرم و ابی و پر از مهر به ما می خندد! یا زمینی را که،دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در اغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت، تا بگوید که هنوز،پر امنیت احساس خداست! ماه من،غصه چرا؟! تو مرا داری و من هر شب و روز، ارزویم همه خوشبختی توست! ماه من!دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کار انهایی نیست،که خدا را دارند.... ماه من!غم و اندوه ،اگر هم روزی،مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات،از لب پنجره عشق،زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا،چطر شادی وا کن وبگو با دل خود: که خدا هست،خدا هست! او همانی است که در تارترین لحظه شب،راه نورانی امید نشانم می داد... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد،همه زندگی ام،غرق شادی باشد... ماه من! غصه اگر هست،بگو تا باشد! معنی خوشبختی، بودن اندوه است..! این همه غصه و غم،این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه!میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین.... ولی از یاد مبر: پشت هر کوه بلند،سبزه زاری است پر از یاد خدا! و در ان باز کسی می خواند: که خدا هست،خدا هست و چراغصه؟! چرا؟!
| |||
نظرهاsara khanomi 18 شهریور 1386 ساعت 19:37 | |
mersi az sherhayi kevasam frestadi omidvaram ke hamish shado khoram bashi va hamishe mofag bashi |
ابراهیم علیخانی pamohager@yahoo.com 26 مرداد 1386 ساعت 20:37 |
سارا خانوم سلام. مدتی است كار جدیدی از شما ندیدم. منتظر كار های قشنگ شما هستم. دست خدا به همراهتان |
ابراهیم 9 مرداد 1386 ساعت 19:13 |
بسیار زیبا بود.زیبا و پر از معنا. آری خدا هست چرا غصه؟ چرا؟ حقیقتاً اگر خدا نبود كه درد دلهایت را با او بگوئی و اشك بریزی-بغض گلویت را پاره میكرد.اما این همیشه برایم سوال بوده؟ درست است كه تا زشتی نباشد زیبائی معنا ندارد و تا غصه نباشد خوشبختی نامفهوم است ولی میخواهم بگویم خدایا پس تا كی؟تا كی باید پیشانی بر آستانه ات بسایم و با زاری التماست كنم. خدایا دیگر بس است. چرا كه می ترسم از بار غم این چند سال ،خدایی ناكرده زبان به كفر باز كنم. |
8 مرداد 1386 ساعت 07:21 | |
ماه من سلام خیلی زیبا و با معنی بود...همیشه شاد و سرزنده باشی...که خدا هست... |











