17 فروردین 86 - 00:40 |
عزیزم خیلی وقته دردی مونده روی دلم می خوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم یادم میاد روزایی كه بهم قول دادی زیاد ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام باشه درو ببند برو بیرون بذار تنها باشم توی تلاطم بغض ثانیه ها رها بشم دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا می خوای بری به درك پس از یادمم برو یادت میاد وقتی گریه كردم گفتم نرو حالا من میرم و تو هم تنها باش با دل خودت ببین چی كار كردی **** تورو برد از یاد خودش تمام فكرم توی چشمای تو بود كاشكی الان دستات توی دستای من بود تمام مردم شهر به من اواره میگن تو این سكوت سرد واسم مرگ و به همراه دارن..... |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها






