تبلیغات


__
دوستانه
20 اسفند 85 - 18:12
زندگی دو روز است یک روز با تو و یک روز علیه تو

روزی که با توست مغرور نباش ،روزی که علیه توست

صبور باش که هر دو روز زود گذر است .

 

دانی که از میوه ها چرا سیب نکوست

نیمی رخ عاشق است و نیمی رخ دوست

من در عجبم که هر دو اندر یک پوست

سرخی رخ عاشق است و زردی رخ دوست.

 

آدمها همه چیز را همینطور حاضر و آماده از مغازه می خرند

اما چون مغازه ای نیست که دوست معامله کنند ،آدمها مانده اند

بی دوست،تو اگر دوست میخواهی باید مرا اهلی کنی ،پرسید

اهلی کردن یعنی چی ؟گفت : یعنی ایجاد علاقه کردن ،

پرسید راهش چیست ؟ گفت : باید صبور باشی خیلی صبور

 

 

 

هیچ وقت سعی نکن که تو دنیا جای کسی رو بگیری ... چون تو دنیا جا برای همه به اندازه کافی هست ... فقط تلاش کن که جای واقعی خودت رو به دست بیاری...


 

(دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست .مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند. دوست بداریم)


 

(عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد )


 

(زیبایی فقط توجهتان را به خود جلب می کند. در حالی که شخصیت و ذات حقیقی افراد است که قلبتان را تسخیر می کند)


 

(هرگز ناامید نباش . زیرا وقتی همه تو را تنها گذاشتند. هنوز کسی هست که در هیچ شرایطی تنهایت نمی گذارد.واو آفریننده توست)


 

درنگاه کسانی که پرواز را نمیفهمند...هر چه بیشتراوج بگیری...


 

کوچکتر خواهی شد...


سوالهای بی پاسخ

دردهای علی بیش از ظرف و درک ماست .داغ غربت علی کوهها را از هم متلاشی میکند .

اما فراغ فاطمه تنها علی را داغ دار نکرد ،بلکه چشم فضیلتها در داغ آن محبوبه ی پیامبر

خون گریست و دیدگان ِ ارزشها همواره گریان ِ آن مظلومه ی تاریخ ماند .

امروز اگر آسمان ِ دل ِما  ابریست ، اگر هوای چشمانِ ِما هم به یاد رنج و فاطمه و غربت ِ

علی بارانیست ، این تداوم همان گریستنهای حسن و حسین و زینب و کلثوم است ،آنان

سر در آغوش ِ شاه ی پدر نهادند و گریه کردند و امروز ما  در فاطمیه ای به وسعت ایران

سر برشانه ی مظلومیت شیعه میگذاریم وآرام آرام گریه میکنیم ،به عشق زهرا دل خوشیم

و از شهادش دل خون، هنوز هم سؤال های ما بی پاسخ مانده است .مگر فاطمه تنها یادگارِ

حضرت رسالت نبود ،مگر سینه اش بوسه گاه محمد نبود ،مگر پیامبر هر روز هنگام عبور از

برابر خانه ی فاطمه به اهل آن خانه سلام نمیداد ،مگر مَوددتِ ذل القربی توصیه ی قرآن و

اجر رسالتِ رسول نبود ، مگر خدا خشم و رضای فاطمه را خشم و رضای خویش قرار نداد ،

پس چرا آن همه گریه و اشک ،پس چرا آن همه بی حرمتی به حریم فاطمه ،چرا ان همه

جفا بر آلِ مصطفی .

شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا ؟مرگ جانسوز چرا ؟دفن غریبانه چرا ؟

خدایا ،خداوندا یادگار فاطمه را بر ما برسان تا عقده ای که به طول تاریخ ِ مظلومیت ِشیعه

بر صفحه ی دل عاشقان ِفاطمه داغی دردناک هک کرده التیام بخش .

خدانگهدار عزیزم

خدانگهدار عزیزم
اما نمیشه باورم
توی چشام نگاه نکناین لحظه های آخرم
آخه چطور دلم بیاد
چشماتو گریون ببینم
میرم ولی این و بدون
چشم انتظارت میشینم
میرم ولی گریه نکن
نذار از عشقت بمیرم
اگر توو اوج بی کسی
با عکست آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی
خیلی تو رو دوست داره
یکی که از دوریه تو
سر به بیابون میزنه
خدانگهدار عزیزم
خدانگهدار عزیزم
خدانگهدار
خدانگهدار
خدانگهدار عزیزم
دارم میرم از این دیار
اینجا کسی منو نخواست
تو هم منو تنها بذار
اینجا غریب بودم
ولی هیچکی نپرسید از کجام
مسافرم باید برم
گریه نکن خدا نخواست
دوسم نداشتی اما من
عادت کردم به بودنت
غریب بودم نا مردما
تو رو ازم ربودنت
میرم ولی اینو بدون
فقط تویی دلیل بودنم
مهمون نوازی کردنت
میرم ولی گریه نکن
نذار از عشقت بمیرم
اگر توو اوج بی کسی
با عکست آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی
خیلی تو رو دوست داره
یکی که از دوریه تو
سر به بیابون میزنه
خدانگهدار عزیزم

                                                                مجید خراطها

نرو

من بی تو تنهام نرو
نور دو چشمم نرو اگه بری میمیرم من
شیشه عمر منی می خوای
اونو بشكنی اگه بری میمیرم من
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره می ریزه
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره می ریزه

پا رو دله من نذار اشكه منو در نیار اگه بری میمیرم من
عزیز مهربونم می خوام پیشت بمونم اگه بری میمیرم من
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره می ریزه
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره می ریزه

پا رو دله من نذار اشكه منو در نیار اگه بری میمیرم من
عزیز مهربونم می خوام پیشت بمونم اگه بری میمیرم من
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره می ریزه
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره می ریزه

                                                                                       مهدی مدرس

آدمك مرگ همین جاست بخند... آن خدایی كه بزرگش خواندی... به خدا مثل تو تنهاست بخند...دست خطی كه تو را عاشق كرد... شوخی كاغذی ماست بخند... فكر كن درد تو ارزشمند است...فكر بكن گریه چه زیباست بخند

 

 

شب بود و شمع بود و من بودم و غم

شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

حرفای خدا با حضرت آدم

 

ای فرزند آدم...

من سخنانت را میشنوم وقتی که با من حرف میزنی و درد دل باز میگویی

تو نیز سخنان مرا در کتابم بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند و من بدان وسیله با تو سخن میگویم

اگر با من انس بگیری تو را از همگان بی نیاز میکنم، و اگر با غیر من مانوس شوی در هر کاری محتاج و گرفتار خواهی ماند

ای فرزند آدم

دل به دنیا مبند و با دنیا انس نگیر

، دنیا

بسیار کوچکتر از آن است که پاداش حتی لحظه ای از خاطر تو باشد و بهای حتی پاره ای از دل تو شمرده شود

جان آسمانی تو جز من قیمتی ندارد و جز بهشت من

هیچ چیز نمیتواند هزینه ی وجود تو را جبران کند

 ای فرزند آدم

در شگفتم! چگونه تو با مردم انس می گیری و به دیگران دل میبندی در حالی که میدانی تنها خواهی مرد

و میدانی تنها در قبر خواهی خفت وتنها در پیشگاه من خواهی ایستاد و تنها حساب پس خواهی داد؟

آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟

ساعتی؟

روزی؟

ماهی ؟

سالی؟

چند هزار سال؟

چند میلیون سال؟

 با خودت فکر کن و بیندیش .هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی ،در دنیا با من انس بگیر

اگرلحظه ای، لحظه ای و اگر همیشه، همیشه

 ای فرزند آدم

به عبادتم روی آور تا دلت را از خودم پر کنم و جانت را از سرخوشی همراهیم آکنده سازم

و مشکلات تو رابرطرف نمایم و روزی تو را مهیا گردانم ،نام مرا بر زبان آور و مرا یاد کن تا من نیز به یاد تو باشم

اگر مرا پنهانی یاد کنی ،تو راپنهانی یاد میکنم و اگر نامم را آشکارا و در حضور دیگران بر زبان آوری

،در جمعی گرامی تر از جمع آدمیان از تو یاد میکنم

 ای فرزند آدم

آنکه مرا دوست دارد فراموشم نمی کند

من هر شب به سراغ دوستان و یاران خود می آیم و چشمانشان را بر دل هایشان می گشایم

تا با من رو در رو سخن بگویند و در تاریکی شب با من حرف بزنند

و مرا نزدیک خود بیابند و پاسخ مرا به پرسش های خود بشنوند

 ای فرزند آدم

آیا دلت نمی خواهد به دیدارم بیایی؟آیا دلت برای گفت و گوی من تنگ نشده است؟

آیا نمیخواهی جامه ی نو بپوشی و خود را خوشبو کنی و هدیه ای برداری وشاخه گلی در دست بگیری و به خانه ی معشوق رهسپار شوی؟

 ای فرزند آدم

...آنان که با من قهر کرده اند و از من بریده اند ،اگر می دانستند چه اندازه به دیدارشان مشتاقم و انتظارشان را میکشم

...آنان که با من به دشمنی برخواسته و در مقابل اقتدار و عظمت من تیغ پیکار و کارزار کشیده اند اگر میدانستند چه مایه دوستی و مهرشان دل بسته ام

آنان که روی از درگاه من بر گردانده اند اگر می دانستندچقدر دلم برایشان تنگ شده است

اگر میدانستند بند بند وجودشان به شوق من از هم میگسست و پاره های جانشان به اشتیاق از هم میگسیخت و دل و قلبشان از خوشی آب می شد

اگر می دانستند...

حرف های شنیدنی

 

ما را یك دل از خوبان جدا نیست

ولی صد حیف خوبان را وفا نیست

به 3 چیز اعتماد نكن: دل، زمان و عمر...دل رنگ پذیره،زمان در تغییره،عمر در تقدیره

می دونی دوست یعنی چی؟ یعنی: د: داشتن . و: اونی كه . س :ستایش كردنش . ت: تمومی نداره

عاشقت گشتم تو گفتى عاشقان دیوانه اند، عاقبت عاشق شدى دیدى كه خود دیوانه اى

پاكترین عشق آنجاست كه انتظاری نیست: در عدم وابستگی

زخود هر چند بگریزم ، همان در بند خود باشم ، من آن آهوی تصویرم ، شتاب ساكنی دارم

با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق

این جمله همیشه یادت باشه: زندگی گل سرخی است كه گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعی است

روزی كه دلم پیش دلت بود گرو

 دستان مرا سخت فشردی كه نرو

 روزی كه دلت به دیگری مایل شد

 كفشان مرا جفت نمودی كه برو

 

  • ارسال نظر (2)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
8 اردیبهشت 1386 ساعت 22:58
salam
khoobi idit yadam rafte bebakhshid
         
21 اسفند 1385 ساعت 15:28
آرمینه آیوازیان          
21 اسفند 1385 ساعت 06:26
جمله های قشنگی برای وبلاگتون گذاشتید .
هرکدوم می تونه یه دنبا حرف باشه .
__