تبلیغات


__
جاماندگان
9 بهمن 85 - 16:06

 


 


جاماندگان


 


قسمت دوم


 


عبیداللّه بن حر را می شناسی؟


 


عبیداللّه بن حر از هواداران عثمان بود و پس از كشته شدن وى به نزد معاویه رفت و در جنگ صفین در صف لشكریان او با على - علیه السلام مى جنگید. در تاریخ از غارتگریها و راهزنیهاى عبیداللّه مطالب فراوان نقل گردیده است (به تاریخ طبرى ، ج 7، ص 168 و جمهره ابن حزم ، ص 385 مراجعه شود)


 


اما ... حسین از هدایت او هم ناامید نبود او را به خود رها نکرد که حسین به حقیقت مصباح الهدی است اما چه سود که او خود نخواست نجات یابد نخواست هدایت شود


 


امام با او ملاقات کرد اما او ...


 


خود عبیداللّه جریان این ملاقات را چنین توصیف مى كند كه : چون چشمم به آن حضرت افتاد، دیدم من در دوران عمرم زیباتر و چشم پر كن تر از او ندیده ام ولى در عین حال به هیچكس مانند او دلم نسوخته است و هیچگاه نمى توانم آن منظره را فراموش كنم كه وقتى آن حضرت حركت مى كرد چند كودك نیز دور او را گرفته بودند.


((ابن حر)) مى گوید: چون به قیافه امام تماشا كردم ، دیدم رنگ محاسنش شدیدا مشكى است پرسیدم كه رنگ طبیعى است یا از خضاب استفاده كرده اید؟ امام پاسخ داد اى ابن حر! پیرى من زودرس بود. و از این گفتار امام فهمیدم كه رنگ خضاب است .


به هرحال ، پس از تعارفات و سخنان معمولى كه در میان عبیداللّه و آن حضرت رد و بدل شد امام خطاب به وى چنین فرمود:


((یَا ابْنَ الْحُرِّ اِنَّ اَهْلَ مِصْرِكُمْ؛)) پسر حر! مردم شهر شما (كوفه ) به من نامه نوشته اند كه همه آنان بر نصرت و یارى من اتحاد نموده و پیمان بسته اند و از من درخواست كرده اند كه به شهرشان بیایم ولى حقیقت امر برخلاف آن است كه آنان به من نگاشته اند و تو در دوران عمرت گناهان زیادى را مرتكب شده و خطاهاى فراوانى از تو سرزده است آیا مى خواهى توبه كنى و از آن خطاها و گناهها پاك گردى ؟)).


عبیداللّه گفت : مثلاً چگونه توبه كنم ؟


 امام فرمودتَنْصُرُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكَ وتُقاتِلُ مَعَهُ؛)) فرزند دختر پیامبرت را یارى كرده و در ركاب وى با دشمنان او بجنگى )).


عبیداللّه گفت : به خدا سوگند! من مى دانم كه هركس از فرمان تو پیروى كند، به سعادت و خوشبختى ابدى نایل شده است ولى من احتمال نمى دهم كه یارى من به حال تو سودى داشته باشد؛ زیرا در كوفه كسى را ندیدم كه مصمم به یارى و پشتیبانى شما باشد و به خدا سوگندت مى دهم كه از این امر معافم بدارى ؛ زیرا من از مرگ سخت گریزانم ولى اینك اسب معروف خود ((ملحقه )) را به حضورت تقدیم مى كنم اسبى كه تا حال به وسیله آن دشمنى را تعقیب نكرده ام جز اینكه به اورسیده ام و هیچ دشمنى با داشتن این اسب مرا تعقیب ننموده است مگر اینكه از چنگال او نجات یافته ام .


امام علیه السلام در پاسخ وى چنین فرمود:


((اَمَّا اِذا رَغِبْتَ بِنَفْسِكَ عَنّا ...؛)) حال كه در راه ما از نثار جان امتناع مى ورزى ما نیز نه به تو نیاز داریم و نه به اسب تو زیرا من از افراد گمراه براى خود نیرو نمى گیرم )).


آنگاه امام این جمله را نیز اضافه نمود:


((همان گونه كه تو بر من نصیحت نمودى من نیز نصیحتى به تو مى كنم كه تا مى توانى خود را به جاى دوردستى برسان تا صداى استغاثه ما را نشنوى و جنگ ما را نبینى ؛ زیرا به خدا سوگند! اگر صداى استغاثه ما به گوش كسى برسد و به یارى ما نشتابد خدا او را در آتش جهنم قرار خواهد داد)).


 


عبیداللّه از این سخنان پندآمیز امام پند نگرفت و به سپاه وى نپیوست ولى تا آخر عمر از این جریان اظهار ندامت و پشیمانى مى نمود و براى از دست دادن چنین سعادتى ابراز تاءسف و تاءثر مى كرد.


 


 


 


.....................................


چرا نفهمیدی حسین کشتی نجات است تو خواستی غرق بمانی چون از مرگ سخت گریزانی!


 


ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین

  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__