درد من و تو و ما 2 دی 85 - 04:15 |
درد من و تو و ما
درد من تنهایی یك لحظه نیست دختری تن خویش را عریان در اختیار دست نامردی به حراج میگذارد تا که پول دوای درد پدر را فراهم کند درد من درد جوانیست که از اربابش سیلی میخورد تا که مادرش دیگر برای کلفتی خانه هرکسی نرود درد من درد مادریست که طفلش را سر راه میگذارد تا که شاید به دست کسی بیافتد که فرزندش را خوشبخت کند درد من درد پدری است که کلیه اش را میفروشد تا خرج جهیزیه دخترش کند تا دخترش شرمنده نشه عمری اندر حسرت یك لقمه نان من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود
خانه در خاک وخدا داشت، تماشایی بود
بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید
بنویسید که با چلچله ها الفت داشت
دلش از زمزمهء نور عطش می بارید
بنویسید زبان داشت ولی لال نشد
پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت
پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد
بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد
سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود
تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت لطفآاین پروفایلموهم ببینید اگه خواستین توی کلوبهام عضوشوید |
نظرهاعلی شكوری 14 مهر 1386 ساعت 14:10 | |
خیلی با حال بود لطفا در مورد جهان آخرت هم چیز هایی بنویسید |









