متیو فاکس ( جک شفرد ) :

در آخرین تست بازیگری جیمز کش نقش را به متیو فاکس واگذار کرد.
مایکل کیتون برای نقش جک در نظر گرفته شده بود, اما ماجرا برعکس بود و چون قرار بود او در همان قسمت اول کشته شود نقش را رد کرد.
خالکوبی روی بازوی جک واقعی بوده و به معنای ” عقابها آسمان را می شکافند ” در اصل از یکی از شعرهای مائو گرفته شده است.
جراح ستون فقرات. از همسرش جدا شده است و به تازگی پدرش را از دست داده. رهبری بازماندگان بر عهده ی اوست هرچند که برای جک، این مسئولیت سنگینی است. او بیش از اندازه دنبال منطق رویدادها است و به شهود و غریزه اصلاْ توجهی ندارد. به همین خاطر بارها و بارها با برخی از شخصیت های داستان دچار مشکل می شود، از جمله سعید و جان لاک. در مجموع، این جزیره هیچ منطقی را نمی پذیرد و به همین خاطر است که در صحنه های بسیاری، جک حرص مخاطب را در می آورد!
تری ئوکوئین ( جان لاک ):

جان لاک, فیلسوف قرن نوزدهم بود که انسانها را از بدو تولد تا مرگ لوح نا نوشته می دانست. کاملا مشخص است که تولید کنندگان تحت تاثیر او بوده اند.
تری ئوکوئین تنها هنر پیشه ای بوده است که در اولین جلسه انتخاب بازیگر تست صدا نداد, چون جی جی آبرامز معتقد بود او بهترین شخص برای این نقش است و واقعا احسنت به این انتخاب.
مایکل امرسون ( بن لینیوس ) :

رهبر گروه “دیگران”. بسیار موذی، باهوش و البته بی رحم. اما او نیز اربابی مرموز به نام جاکوب دارد. سرنوشت طوری رقم می خورد که نجات زندگی وی بسته به تصمیم جک خواهد بود.
در اصل او تنها برای بازی در 3 قسمت قرارداد بست اما سازندگان به قدری تحت تاثیر او قرارگرفتند که قراردادش را برای بازی در 5 قسمت تمدید کردند.سپس او نقش ثابتی در فصل های 3 و 4 گرفت .
او نامزد جایره “امی” برای نقش مکمل در سریال لاست شده است .
در حقیقت نقش بن با بازی خوب او بازنویسی شد .
یک ضد قهرمان بسیار دوست داشتنی که خودش می گوید: ” من همیشه نقشه ای در سرم دارم. “
اوانجلین لیلی ( کیت آستن ) :

در داستان اصلی, کیت زن میانسالی است که از همسرش جدا شده و در هنگام سقوط هواپیما به دستشویی رفته است. بعدها با تغییر بازیگر این سناریو برای شخصیت رز اجرا شد .
او آخرین بازیگری بود که برای سریال انتخاب شد.او در اصل کانادایی است و به خاطر این و نداشتن ویزای کار و اقامت طولانی مدت مشکل داشت که بلافاصله بعد از حل مشکل مستقیم به هاوایی پرواز کرد.
امیلی دی راوین (کلیر لیتل تون)

کلیر بی آنکه بداند، از طرف پدر خواهر ناتنی جک است. او پس از تصادف مادرش، مدتی با دوست پسرش زندگی کرد و باردار شد. اما دوست پسرش زیربار مسئولیت نرفت و کلیر تصمیم گرفت بچه را به دنیا آورده و آن را به یک زوج نابارور ببخشد.
جولیت:

متخصص باروری که در بخش تحقیقات دارویی دانشگاه میامی مشغول به کار بود. او توانست خواهرش را که به دلیل ابتلا به سرطان نابارور بود، بارور سازد و به خاطر این دستاورد مورد توجه بن لینوس قرار گرفت که در جزیره با معضل زایمان زنان روبرو شده بود.
جاش هالوی ( جیمز ساویر فورد ):

در اصل قرار بود شخصیت ساویر مردی اتو کشیده و کت و شلواری . کلاه بردار و البته با سن بیشتر باشد. اما وقتی او هنگام تست بازیگری, صندلی را با لگد هل داد و فریاد کشید,سازندگان را تحت تاثیر قرارداد و آنها تصمیم گرفتند نقش اورا تبدیل به مردی تندخو و بداخلاق کنند.
جرج گارسیا, متیو فاکس و دومینیک موناگان همگی برای نقش ساویر تست بازیگری دادند,چون در آن زمان هنوز شخصیتهای دیگر خلق نشده بودند .
جرج گارسیا ( هارلی):

وی بخاطر این سریال عروسی خواهرش را از دست داد.
جرج گارسیا اولین بازیگری بود که برای سریال انتخاب شد.
تکه کلام او (Hey Dude) برای مدت ها بین دوست داران سریال همه گیر شده بود.
یونجین کیم (سان):

ابتدا قرار بود نقش کیت را ایفا کند اما سازندگان احساس کردند آنچه در کیت دنبالش هستند در او وجود ندارد, بنابر این نقش همسر کره ای را برای او انتخاب کردند.
وی ابتدا نقش سان را نمی پذیرفت اما آبرامز او را متقاعد کرد.
گرچه در سریال اسم فامیل جین را روی همسرش سان گذاشتند اما در کره این قضیه مرسوم نبوده و زنان را با نام فامیل همسرانشان صدا نمی کنند.
دومینیک موناگان (چارلی):

قرار بود چارلی کمی پیرتر باشد,اما وقتی از موناگان تست گرفتند,نویسندگان و سازندگان عاشقش شدند و نقش چارلی را بازنویسی کردند.
اسم اصلی گروه موسیقی چارلی “باغ وحش حیوانات اهلی” بود.اما نام آن باید عوض می شد چون در دنیای واقعی چنین گروهی با چنین اسمی وجود داشت.
خالکوبی چارلی به این مضمون است که “زندگی با چشمان بسته راحت تر است”. این بیت مربوط به آهنگ “مزرعه های توت فرنگی” تا ابد از بیتل ها می باشد.
ناوین اندروز (سعید جراح)

او ذاتاْ به جستجوی اکتشافی در جزیره علاقه مند است و توانایی های نظامی و مخابراتی اش نیز بسیار به کمک وی و بازماندگان می آید، بخصوص در فصل سوم که بازماندگان با “دیگران” درگیری نظامی پیدا می کنند.
خلاصه داستان
در بین این بازماندگان و یا به عبارت بهتر گمشدگان افرادی از ملل مختلف (نیجریهای، کرهای، استرالیایی، اسکاتلندی،آمریکایی و عراقی) تشکیل میدهند. این گروه در عین حال که برای یافتن راهی به منظور ادامه زندگی در کنار یکدیگر تلاش میکنند به دقت رفتار هم را زیر نظر دارند و وجود حس عدم اطمینان تاکیدی بر لزوم انتخاب یک رهبر در بین آنهاست اما به محض قبول شرایط جدید در جزیره، بازماندگان مورد حمله قرار میگیرند. این حملات از یکسو توسط یک موجود نامریی (هیولایی به شکل دود) در مکانهای غیرقابل پیشبینی صورت میگیرد. در کنار آن برخی حملات نیز توسط حیواناتی است که از لحاظ جانورشناسی نباید در این جزیره باشند.
در کنار این حملات یک نفوذی به نام (ایتان) در بین بازماندگان شناسایی میشود و پس از آن همه با دیده شک و تردید به هم نگاه میکنند و حتی در مواردی اقدام به شکنجه یکدیگر میکنند تا از هویت حقیقی هم مطلع شوند. تلاشهای بازماندگان برای ارتباط با دنیای خارج به دفعات ناکام میماند.
ستون دودی که توسط یکی از ساکنان جزیره (دانیل) ایجاد شده به اشتباه تهدیدی برای یک حمله بزرگ تلقی میشود اما حمله واقعی اندکی بعد رخ میدهد. در این میان عدهای از بازماندگان در درگیری کشته میشوند و برخی نیز در حین کمک به دیگران آسیب میبینند ، اما دشمنان اصلی این گروه، دیگران (Others) هستند که در چند مرحله تعدادی از بچهها و بزرگسالان را میربایند و در این میان از یکی از بازماندگان به عنوان عنصر جدید نفوذی استفاده میکنند و حتی او را مجبور به قتل دو تن از بازماندگان میکنند.
در همین حال شبکهای از تأسیسات زیرزمینی در جزیره کشف میشود که امکانات بازماندگان را برای ادامه زندگی به نحو قابل توجهی افزایش میدهد اما این شرایط جدید موجب افزایش درگیریها بین بازماندگان میشود و در مقاطع مختلف شاهد تلاش آنها برای مسموم کردن یکدیگر، سرقت اموال و انتقامجویی هستیم.
حملات «دیگران» و آشفتگی در بین بازماندگان باعث تغییر دیدگاه برخی از آنها نسبت به مسائل مهم شده است. برای مثال دید جک نسبت به زندگی و جان لاک نسبت به سرنوشت کاملاً در جزیره متحول میشود و حتی نفرات اصلی بازماندگان به هنگام اسارت در پایگاه دیگران از زبان سردسته آنها (بن) میشنود که دیگران به واقع انسانهای خوبی هستند.