تبلیغات


__
va ayinak khab
3 تیر 87 - 13:14

و اینک خواب

دروغین باده نسیان

خمار چشم مستت را

 چه بی رحمانه می دزدد

به روی شعله های عشق


شب بارانی یک خواب


چه بی پروا چه بی احساس می بارد

و من

در سردی بارانی چشمان خواب تو


به خود از سوز می لرزم


ز سردی غم عشقت


میان قطره های خواب


می ترسم

به زیر نم نم بارانی چشمان خواب تو

نه تن پوشی کند گرمم

نه یکجا کلبه گرمی


که تا یکدم بیاسایم

و اینک

با تو میگویم

نازنین من


به زیر چتر باران خورده خیس نگاهم


خمار چشم مستت را


به دست دزد شب مسپار



برای خواهش چشمم


بمان بیدار


بمان بیدار

  • ارسال نظر (1)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
baran          
5 تیر 1387 ساعت 21:00
جیلی قشنگ بود
احساس قشنگتون قابل ستایشه
اخه تو این زمونه عاشق و شاعركم پیدا می‌شه
موفق باشین
__