مرد 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل 5 سال و 11 ماه و 20 روز سن کلوبی ، عشق هدف حیات و محرک زندگی من است و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.
دلم می خواد بنویسم اما نمی دونم از چی و از کجا.نمی دونم باید از کجا شروع کنم.دوست دارم که در مورد چیزی جز خودم فکر کنم و بنویسم.اما اون قدر به خودم مشغول شدم که همه چیز رو از یاد بردم همه چیز حتی خدا. فقط خودش می دونه که چقدر دلم براش تنگ شده. فقط خودش می دونه چقدر آرزوی اون روزی رو می کشم که خودم رو در آغوش گرمش ببینم و اون جا اشک بریزم و از روزهای دوری بگم.یادم می یاد روز هایی رو که با،با اون بودن به اوج پرواز می رسیدم روز هایی که همراه با اون اوج می گرفتم و لذت می بردم.نمی دونم چی شد،چی شد که اون روز های خوب جاش رو به روزهای فراموشی داده.روز هایی که در نگاهی باید راحت باشم اما برای من سراسر عذاب اون رو از دور می بینم و گرمای محبتش رو حس می کنماما نه روی برگشتن دارم و نه ایمانی راسخ برای با اون بودن.نمی دونم،نمی دونم چی می شه.نمی دونم این دوری تا به کی ادامه خواهد داشت.اما می دونم که یه روزی صبرم سر می رسه و نمی تونم بدون اون بودن رو تحمل کنم.می دونم و امیدوارم که اون روز ایمان محکم و استواری داشته باشم.می دونی گناه من چیه و برای چی دارم این همه سختی رو تحمل می کنم.گناه من فقط خواستن اونه من خدا می خوام برای خودش نه برای قدرتش نه برای این که به واسطه ارتباط با یه قدرت بزرگ به قدرت برسم نه اینکه اون رو فقط برای آرزو هام بخوام.هر وقت که کارم گیر کرد دچار مشکل شدم رو به سوی اون کنم.من می خوام همیشه اون رو عاشقانه بپرستم.کاش نمی دونستم که اون این همه قدرت داره.کاش یه عاشق واقعی بودم نه یه نیازمند درمانده.آخه چرا باید محتاج باشم و اون رو بپرستم.چون کوچیکم چون ذره ای بیشنیستم.به خدا قبول دارم اما چه طوری بگم می نمی تونم این طور ی دوستش داشته باشم احساس شرم می کنم احساس می کنم دارم کوچیکش می کنم. آه آه آه آه
امیدوارم که روز وصال خیلی دور نباشه امیدوارم که بعد از روز وصال کلمه ای به اسم جداییوجود نداشته باشه.