userinfo close

پیام های کوتاه

سارا آریافر , negar_naz2003
سلام وبلاگتون رودیدم
1 سال پیش
   
کهف گمنامی   , shohadae_fake
یاد اون روز های هیت هم بخیر اقا محسن عکسی از اون روزها هم داری بزار
2 سال پیش
   
رویا آریاپور , moon_girl_20002009
Happy birth day dear
3 سال پیش
   
پرنیا مسرور , takapu
ساقه شكستن رسم طوفان است . تو - نسیم باش و نوازش كن !
3 سال پیش
   
بگذار در غم خود بمیرم بگذار تا ...........

محسن قلی زاده

merikh1985

مرد 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 11 ماه و 21 روز سن کلوبی ،
عشق هدف حیات و محرک زندگی من است و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.
 
10:22 1387/02/27

آسمان، این‌ شبها كه می‌رسد، عجیب بی‌قراری می‌كند و زمین، داغ دلش تازه می‌شود و زخم شرمش، سر باز می‌كند.
ملكوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های‌های گریه كنند.
و تنها خداست كه می‌تواند، تسلای دل علی باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گریه اختیار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه یكدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.
آن خانه نمی‌دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود، آن مدینه چه مدینه‌ای بود كه چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستانی بود كه سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد، آن چه خاكی بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علی جدا كند؟ چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض زمین نتركید؟ چرا عالم فرو نریخت؟
گفته‌اند در عاشورا وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین، پیكر مبارك حسین را بر خویش قطعه‌قطعه‌ دید، به لرزه درآمد و آسمان تیره و تار شد و غبار خشم خداوند از جای جنبید.
در آنجا سجاد ـ سلام‌الله‌علیه ـ دست بر زمین كوفت و زمین را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سكوت كرد. آسمان و زمین هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولی دم نزدند. مویه كردند، ولی فغان نكردند. در خویش شكستند و گریستند، اما ضجه نزدند.
چه رازی بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه آسمان نشكست و زمین، متلاشی نگشت؟ آفرینش این تحمل را از كجا آورده بود؟
اگر در عاشورا، سجاد ـ علیه‌السلام ـ مشت بر زمین كوفت و آسمان را به آرامش خواند، در آن شب، علی(ع) سر بر دیوار كائنات، ملتقای زمین و آسمان، محور آفرینش می‌سایید و با وجود بی‌قرار خویش، همه را به آرامش می‌خواند .


  • ارسال کامنت(1)
99
کامنت بنویسید...
حسین شرفخانلو , sarir209
بانوی من،
ای صاحب سر مستودع،
و جلالٌ لیس فوقها جلال.
...
امشب را به حكایتی به شب یتیم شدن علی شبیه كرده اند. كه تو ام ابیها بودی و علی هم همانند پدرت، پدر امت بود ...

بانو،
قرار غربت تو و علی، بعد از این تل خاكهای راز آلود بقیع خواهد بود و میخ به خون آغشته در چوبی خانه محقرت. و چاه هائی كه چون علی در آنها گریست، جوشانند ...

بانو،
امشب و شبهای بعد امشب، دیگر تو نیستی كه آب بالای سر حسینت بگذاری.
تو نیستی تا موهای زینب خردسالت را شانه كنی.
تو نیستی تا لقمه در دهان حسنت بگذاری.
و برای ام كلثومت مادری كنی .
...
بانو
امشب و شبهای بعد امشب را علی چگونه بی تو به سحر رساند و چگونه چشم در چشم هلال بدوزد؟
كه تو هلال بی مثال آسمان علی بودی كه كبود شدی ...
نه ...
- كبودت كردند - .
و قال عز و جل:« فی بیوت اذن الله ان یرفع فیه اسمه ...»
بانو!
راستی،
مگر می شود پهلوی تو بود و شكسته نبود ...؟!
ادامه
چهارشنبه 1 خرداد ، 13:52
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.