userinfo close

پیام های کوتاه

سارا آریافر , negar_naz2003
سلام وبلاگتون رودیدم
1 سال پیش
   
کهف گمنامی   , shohadae_fake
یاد اون روز های هیت هم بخیر اقا محسن عکسی از اون روزها هم داری بزار
2 سال پیش
   
رویا آریاپور , moon_girl_20002009
Happy birth day dear
3 سال پیش
   
پرنیا مسرور , takapu
ساقه شكستن رسم طوفان است . تو - نسیم باش و نوازش كن !
3 سال پیش
   
بگذار در غم خود بمیرم بگذار تا ...........

محسن قلی زاده

merikh1985

مرد 28 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
5 سال و 11 ماه و 20 روز سن کلوبی ،
عشق هدف حیات و محرک زندگی من است و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.
 
01:10 1386/11/24
چه قدر نزدیکه فاصله بین امید و نا امیدی همیشه روی لبه تیغ راه میریم لبه تیغی که هر آن امکان سقوط از اون وجود داره.سقوط به اعماق نا امیدی سقوطی که همه آینده ما رو تحت شعاع قرار میده.و من امروز در حال قدم زدن روی این لبه ام محکوم به زندگی هستم و اصلا دوست ندارم که این محکومیت رو بد بگذرونم. برای رسیدن به این هدف باید سقوط کرد.سقوط؟؟!
در دنیایی از زیبایی ها زندگی می کنم و همشه از زندگی بهترین ها رو خواستم و به چیزی کمتر از اون قائل نیستم.دنیایی از رویا های زیبا و دوست داشتنی رویاهایی که رسیدن به همه اون ها رو در توان خوم می بینم اما.
مشکلات جزئی لاینفک از زندگی هر کسی. شاید کسانی عقیده داشته باشن انسانهایی وجود دارن که توی زندگی هیچ مشکل و بهرانی رو پشت سر نمیگذارن اما من با اون ها موافق نیستم.انسان ها در درون دایره هایی زندگی می کنن دایره هایی با عناوین مختلف که بسته به بزرگی،تجربه و ... شعاع این دایره ها با هم متفاوته تفاوت این شعاع ها تفاوت انسان ها رو موجب میشه.اما چیزی وجود داره که در همه انسانها برابر. و اون ؟؟اگه اسم یکی از این دایره ها رو دایره شادی و اون یکی رو بگذاریم دایره غم چیزی که در اون ها مشترکه با یک مثال براتون توضیح می دم.بچه ای رو در نظر بگیرید که با دادن یه بستنی به اون دنیایی رو به اون هدیه دادید و غرق در شادی می کنیدش.کسی از راه میرسه و اون بستنی رو از اون می گیره تمام دنیای اون رو خراب می کنه و غرق در غم میشه.حالا یه ادم بزرگ که توی یه قرعه کشی بانک یه ماشین برنده میشه رو مثال میزنم.فکر می کنید چه احساسی داره؟.زمانی که این ماشین رو میدزدن چه طوری می شه؟شعاع دایره شادی و غم اون کوچولو رو 2،و اون آدم بزرگه هم 20،30،40،اصلا 100،چه فرقی می کنه  هر دوی اون ها یک احساس بهشون دست داد.به این نمی گن تشابه؟؟!.
حالا من دارم روی این لبه راه میرم و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنم مشکلاتی که هر چه قدر هم کوچیک باشه داره من رو از پا در می یاره.بدترین ارمغان این مشکلات هم  نا امیدیست، که اصلا نمی تونم تحملش کنم .چون می دونم سقوط مساوی مرگه و مرگ با رویا های من که همه اون ها رو توی دنیای واقعی میسازم تطابق نداره.باید چه کنم کسی پیدا می شه که به من کمک کنه کسی هست که همراه من باشه؟؟؟؟ GOD
نه فکر نمی کنم.بازی گردانی که داره از بازی خودش لذت میبره به مهره ها اهمیتی نمی ده.اون به بازی خودش فکر می کنه تو باید جلو بری (دنیا هیچ ارزشی برای عزت نفس شما قائل نیست دنیا فقط از شما می خواهد که فرد مفیدی باشید "بیل گیتس")اره تو فقط باید در نقش یک سرباز پادشاه وزیر وکیل مهندس دکتر (چه فرقی می کنه)مفید باشی فقط همین.به اطراف خودت نگاه کردی همه در تلاشن.تلاش برای دکتر شدن مهندس شدن اون یکی می خواد پرزیدنت بشه اون یکی یه مادر خوب اون یکی هم ................ . اره و در نهایت هم مرگ.اره مرگ تو باید جای خودت رو به یه مهره تازه نفس بدی مهره ای که بهتر از تو می تونه نقشت رو بازی کنه اون بهتر بازی می کنه و داستان زندگی و بودن رو به سمت پایان به پیش میبره پایانی که روز به روز برای بازیگران اون تیره و تار تر می شه.می دونید نکته جالب این قضیه چیه.این که این همه تلاش برای رسیدن به پایانه. اما چه پایانی؟ پایانی که به دست بازی گردان و به اراده اون انجام میشه.و این پایان،اون سرانجامیه که همه و همه برای رسیدن اون تلاش می کردن اما در پایان داستان نقشی جز یه تماشاچی نصیب اون ها نمی شه.جایگاه تماشاچی رو هم بازی گردان تعیین می کنه نه شما.اما واقعا این جا پایان داستانه چرا باید این طوری به پایان برسه این پایان چه درسی رو به ما می ده؟؟؟؟؟اگه بخوایم به جواب این سوال برسیم باید به افق نگاه کنیم و اسم این پایان رو عوض کنیم.اره عوضش می کنیم!.بیاد اسم اون رو شروع دوباره بگذاریم.درسته همینه! فکر می کنم این طوری به جواب هم می رسیم.
عالم ذره.سرنوشت ما توی این دنیا اون جا رقم می خوره.اینکه کی کجا و با چه کیفیتی پا به این دنیا بگذاریم.سرنوشتی که اون رو توی عالم ذره رقم میزنیم و اجباری در کار نیست.جنین؟! و حرکت رو به سوی دنیای جدید.به خاطر فشاری که از دمیده شدن روح به جنین وارد میشه همه چیز رو که مربوطه به عالم ذره ست از یاد می بریم.و پا به این دنیا میگذاریم.موجودی که از صفر کار خودش رو شروع میکنه توی این دنیاست که حجت بر انسان تمام میشه و فرصتی دوباره به اون داده میشه تا دنیا و اخرت خودش رو بسازه.اون طوری که خودش دوست داره اون طوری که لیاقتش رو داره.تلاش شروع میشه سالها وقت صرف می شه هزینه گذاشته می شه خیلی ها می یان و خیلی ها هم می رن و همه دنیا رو به سمت اخرت به پیش میبرن.آخرت؟برزخ!دنیای دیگه ای که در انتظار انسان نشسته دنیایی که توی اون بازی گردان واقعی خداست.توی اون دنیاست که اراده انسان  باعث نمشه خراب بشه. بازی گردان هر آن چیزی که شایسته انسانه به اون می ده.دنیای که به سمت آخرت می ره باید بازنگری توی اون بشه.این انسان ها حسابی بهمش ریختن اگه همین طور پیش بره هرگز به دنیای دیگه وارد نمی شن چه باید کرد؟این جاست که منجی دست به کار می شه و اراده خدا رو بر دنیا حاکم می کنه (پایان قدیمی )و شروعی دوباره برای رسیدن به سمت آخرت. و این جا بازی گردان بزرگی و مهربانی خودش رو به رخ انسانها می کشه.
با وضعیتی که توش گیر کردیم انگاری هیچ راهی برای ما باقی نمی مونه جز این که خودمون رو روی این لبه نگه داریم تا یه روزی یه جایی کسی بیاد و همه رو از این لبه به سمت امید حول بده ودنیای ما رو سراسر امید کنه.امید که الان هیچ تصوری از اون نداریم و اون زمانه که معنی واقعی اون رو حس می کنیم.
دست ها رو رو به اسمون دراز می کنیم و بلند فریاد می زنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج

  • ارسال کامنت(0)
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.