به هر طرف رو کردم تو را دیدم تو که در آن دوردستها افق را نشانم می دهی.
بر صفحه دل هر چه را نقش کنم روی تو بینم,تو که در دور دست ها افق پیروزی و کامیابی را نشانم می دهی.
بله به هر طرف که رفتم باز هم تو را دیدم و می بینم که در اوج نا امیدی در اوج بی تو بودن نه تنها مرا رها نکردی ,همچون مادری دل سوز همواره مرا در آغوش خود نگاه داشتی تا در برابر حوادث و بلایا ایمن باشم.اما من,من حتی در این ایام هم,روزهای بی تو بودن باز هم با دیدن روی مهربان تو, تو را نادیده انگاشتم.میدانی که چیست که دارد مرا می سوزاند و بی تاب کرده, اینکه با این حد از فراموشی باز هم مرا از یاد نمی بری چیست که در این بی ایمانی باز هم مرا فراموش نمی کنی چگونه می شود تو را نا فرمانی کرد و باز......... .نمی دانم کاش بودی تا جواب تمام سوالهای نا گفته را می گفتی بودی تا میدانستم که چیست این راز محبت.کاش بودی ..... !
هر انچه برایم گفته بودند مهربانی تو بود من هم چیزی جز آن ندیدم اما به من نیاموختند که چگونه می توانم در برابرت بایستم و تو را برای خودت صدا کنم نه برای اینکه مرا از نجات دهی نه برای اینکه ........ .اری من تو را برای خودت می خواهم نه اینکه تو کسی باشی برای نجات من تو کسی باشی برای فرار من از مشکلات و سختی ها من ایمان خالص و ناب به تو را می خواهم نه ایمان به قدرت بی نهایتت انچه به دنبالش هستم مقام یقین است یقین به تو اما نمی دانم که کجا می توانم آن را جستجو کنم.
تو را در بین مردم جستجو کنم.مردمی که تو را به نیکی یاد می کنند مردمی که تو را می خواهند و تنها پناهشان تو هستی مردمی که در پس هر مشکلی تو را جستجو می کنند و در پس هر پیروزی خود را.مردمی که با تمام گذشت و مهربانی تو باز هم تو را به فراموشی می سپارند.چون با ایمان بودن سخت است خواستن و طلب کردن کاریست ساده.مردمی که مهربانی تو نتنها آنها را به تو نزدیکتر نکرده,که نسیان و فراموشی سراسر وجودشان را فراگرفته و این خوبی و مهربانی تو تبدیل به عاملی برای نسیان بیشتر و مرگ تدریجی شده.کجا ,کجا باید تو را جستجو کنم کجا باید تو را بیابم کجا می توانم باشم جایی که تو را تنها برای وجود خودت بخواهم نه برای اینکه گره از مشکلاتم باز کنی کجا باید باشم و کجا می توانم به این یقین برسم کجاست آنجا که مرا به آرامش خواهی رساند.
اری آن خدایی که در زندگی او را فراموش می کنیم اما او ما را فراموش نمی کند آن خدایی که ما را از مادر نیز بیشتر دوست دارد.کسی که او را به خدایی تبدیل کردیم،فقط حلال مشکلات.او را برای آن می خواهیم نه برای ...!؟؟؟
بعد از گذشت سالها و نافرمانی تو هر آنچه دیدم مهربانی بود و آنچه برایم باقی مانده یک دنیا شرمندگیست.در کوران مشکلات و سختی ها تو را به یاد می آورم اما روی برگشتن,روی اینکه دوباره تو را صدا کنم ندارم چه کنم ............. .