تبلیغات


__
آخرین نامه ... ( مریم حیدرزاده )
18 بهمن 86 - 03:28

دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
 منم دیگه تصمیمم رو گرفتم
اصلا نمی خوام كه پیشم بمونی
دیشب كه داشتم فكرام و می كردم
دیدم با تو تلف شده جوونی
یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
 تو همه چیز بودی جز آسمونی
یادت میاد منتم رو كشیدی ؟
تا كه فقط بهت بدم نشونی ؟
یادت می اد روی درخت نوشتی
 تا عمر داری برای من می خونی ؟
یادت میاد حتی سلام من رو
 گفتی به هیچ كس نمی رسونی
 حالا بیار عكسامو تا تموم شه
 اگر كه وقت داری اگه می تونی
 نگو خجالت می كشی می دونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هر جا كه می ری الهی
واست تلافی نكنه زمونی

  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__