
13 شهریور 87 - 17:55 |
محکومیت تفکر قومی
جنگ جهانی دوم جان بیش از 60 ملیون نفر را درو کرد و فاشیستهای آن زمان
در ژاپن،آلمان، ایتالیا و سایر کشورهای موسوم به دول محور یا متحدین
جنایات بیشماری را بر علیه بشریت مرتکب شدند. قرن
بیستم پر از جنایاتی بود که دارای منشاء و انگیزه های قومی و نژادپرستانه
بود. از جنایتهای نژادپرستان ترکهای ترکیه بر علیه ارمنی ها که بیش از یک
ملیون قربانی داشت تا جنایات صدام بر علیه ملت ایران و عراق، که البته این
یکی خود را پرچمدار برترین قوم روی زمین می دانست(مواخذه اش نکنید، بیچاره
اینجوری فکر می کرد و به عبارت دیگر اینجوری تو مخش کاشته بودند.)سایر
قاره ها هم از این جنایات نژادپرستانه خالی نبود.تاریخ هیچگاه جنایتهای
ژنرال فاشیست اسپانیا(فرانکو) را بر علیه انسانیت و جنایتهای کنگو و نسل
کشی های صربها در بالکان و آمریکایی ها در ویتنام، فرانسوی ها در الجزایر
و عربهای نژادپرست در دارفور را فراموش نمی کند.سبب اغلب این جنگها
احساسات قومی و تمایلات نژادپرستانه و برتر دانستن قومی بر اقوام دیگر بر
اساس معیارهای غیر انسانی و ظالمانه بود و ویژگی بارز اینگونه جنگها گمراه
کردن و فریب افکار عمومی و بازی با عواطف وطن پرستانه ی ملتها برای
کشاندنشان به میادین جنگ بود که غالبا برای تحقق اهداف فردی و سلطه طلبی
یک نفر بود(هیتلر، موسولینی، صدام و هیروهیتو در ژاپن برای مثال ).
در جامعه امروز که سعی می کند به سوی جهانی شدن و رشد عقل بشری و ذوب
فرق های موجود بین ملتها حرکت کرده و مردم جهان را به همزیستی مسالمت آمیز
تشویق کند، و در سایه ی مهاجرتهای فراوان انسانها به کشورهای مختلف و
امتزاج و اختلاط قومیتهای دینی و زبانی با هم و ایجاد جوامع موزائیکی در
بعضی مناطق که آتش نژاد پرستی و برتر دانستن قومی بر اقوام دیگر تا حدودی
در آن خاموش شده است؛ جوامع پیشرفته غربی و حتی بعضی از ملتهای اسلامی
شاهد رشد تدریجی انسانی هستند که می توان آنرا انسان جهانی شده قابل
هماهنگی و همزیستی با سایر اقوام و اقلیتهای دینی و زبانی نام گذاشت؛ و
این به لطف کوتاه آمدن از بعضی احساسات جنگ افروز قومی و تاکید بر مشترکات
انسانی با سایر ملتهاست.پس چه اشکالی دارد که هر قومیتی تا حدودی از
تعصبات نژادی و عرقی خود دست بردارد تا افراد بشر بتوانند با تکیه بر
مشترکاتی که دارند و با تسامح نسبت به اختلافات دیگر، به راحتی و به دور
از جنگها و درگیریهای سیاسی و اجتماعی در کنار هم زندگی کنند؟
سلوک نژاد پرستانه و قومی که عموما قائم بر ابراز خصائص ذاتیِ نژادی خاص،
و بالا بردن و برتر دانستن آن بر سایر قومیتها می باشد، خطرات بسیاری را
به دنبال دارد و ممکن است که در هر لحظه انسانهای بیگناهی را در آتش تعصب
و غضب قومی بسوزاند؛ و این چیزی است که متاسفانه هنوز در جامعه ما و سایر
جوامع کمتر توسعه یافته با شدت و حدت کم یا زیاد دیده می شود.در حالیکه در
بسیاری از جوامع پیشرفته مثل اروپا و استرالیا تا حدود زیادی از بین رفته
است و قومیتهای مختلف به خلاف آنچه که گاهی رسانه های ما می گویند، در
بسیاری از جوامع پیشرفته غربی و شرقی به نوعی همزیستی مسالمت آمیز ناشی از
امتزاج ملتها و کوتاه آمدن از بعضی تعصبات قومی رسیده اند(البته معنای
کلام من این نیست که نژادپرستی به طور کلی از این جوامع رخت بربسته است
بلکه منظورم این است که اقلیتهای قومی و مذهبی در این جوامع بسیار آزادتر
از و آسوده تر از اقلیتهای ساکن در جوامع کمتر توسعه یافته است،و دلیل
کلامم این است که مسلمانان ساکن در کشوری مثل استرالیا از آزادی های
بیشتری نسبت به مسلمانان ساکن در خود کشورهای اسلامی دارند).اینک و در
جهانی که می بینیم ملتها به دور از سیاستهای حکومتهایشان (که بع ضا
مثل آمریکا هنوز در قرون وسطی به سر می برد) به سوی همزیستی و تساهل و
زندگی مسالمت آمیز در حرکت هستند و حتی فراتر از آن همه ی حقوقی که برای
خود قائلند برای اقلیتها نیز قائل هستند، جای افکار قومی قرون وسطایی
کجاست؟افکاری که دیگر به تاریخ پیوسته و از نظر جامعه ی متمدن امروز مرده
اند. متاسفانه در
بسیاری از جوامع توسعه نیافته و حتی بعضی جوامع پیشرفته شاهد جریانها ی
سلفی و نژادپرستانه ای هستیم که تمام سعیشان برای نبش قبر و احیای تفکر
قومی و ارائه آن به عنوان راه حل برای مشکلات ملتهایشان هستند؛و آن فقط به
خاطر اینکه این افکار به شخصیتها و اسطوره هایی مجهز اند که بیشتر ساخته و
پرداخته ذهن شعرا و نویسندگان است.اسطوره هایی که تکیه بر آنها سود چندانی
هم برای ایجاد جامعه ای آزاد، متمدن، اسلامی و امروزی ندارد؛ یا به قول
قرآن "لا یسمن و لا یغنی من جوع" هستند.علاوه بر آن شاهد حکومتهای قومی و
نژاد پرستی هستیم که در برابر تلاش ملتها برای ایجاد زندگی ای به دور از
جنگهای قومی ایستاده و هنوز به اعلامیه جهانی حقوق بشر که در تاریخ
12/10/1948 و برای رفع نابرابری ها بین قومیتها و نژادها وضع شد پایبند
نیستند، چون این اعلامیه اساس وجود این حکومتها را زیر سؤال می برد.در
مقابل می توان از کشورهای عضو اتحادیه اروپا به عنوان نمونه یک جامعه متحد
و دور از تفکرات قومی و عرقی نام برد که حداقل در سطح اروپا توانسته است
جامعه ای ایجاد کند که در آن قومیتهای مختلف با زبانها و مذاهب مختلف، در
کنار هم و به صورتی مسالمت آمیز زندگی می کنند و همین باعث قدرت گرفتن
اروپا و مطرح شدن آن به عنوان رقیب جدی سایر ابرقدرتها در زمینه های
مختلف شده است. آخرین
نکته ای که می خواهم ذکر کنم این است که اگر در جامعه ای با سهل انگاری
به مسئله نژادپرستی نگاه شده و به متعصبان قوم پرست اجازه مانور داده شود
باید منتظر درگیری ها و نزاعهای قومی شدیدی در آینده بود که عواقب وخیمی
نیز بر آن مترتب خواهد شد.پس آیا فرصت آن نرسیده است که همه دست به دست هم
داده و اولا حقوق مشروع همه اقلیتها را داده و در برابر تمایلات نژاد
پرستانه بایستیم؟ و آیا وقت آن نرسیده است که به اقدامات نژادپرستانه همه
ی حکومتها و افراد حتی اگر هم دین و همزبان ما باشند اعتراض کرده و آنها
را به تسامح و تساهل و ایجاد برابری و برادری دعوت کنیم؟
|

برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.


نظرها










ضا
مثل آمریکا هنوز در قرون وسطی به سر می برد) به سوی همزیستی و تساهل و
زندگی مسالمت آمیز در حرکت هستند و حتی فراتر از آن همه ی حقوقی که برای
خود قائلند برای اقلیتها نیز قائل هستند، جای افکار قومی قرون وسطایی
کجاست؟افکاری که دیگر به تاریخ پیوسته و از نظر جامعه ی متمدن امروز مرده
اند.