تبلیغات


__
چشم تو
26 مرداد 84 - 02:48
شاهد مرگ غم انگیزم بهارم چه کنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم
نیست از هیچ طرف راه برون شد شبنم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم
از ازل ایل وتبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته این ایل وتبارم چه کنم
من کزین فاصله غارت شده چشم توام
چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم
یک به یک با مزه هایت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم چه کنم
  • ارسال نظر (2)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
هستی زمانی      setayesh.hasty@yahoo.com     
29 تیر 1387 ساعت 18:41
سلام

نمی دانستم اهل شعر و شاعری هم هستبد.

خوشحال شدم.

شاد باشید و سربلند
مونا سلیمی          
7 مهر 1384 ساعت 22:10
شعر خیلی جالبی بود.ازآشنایِی با شما خوشوقتم.چه جالب منهم عاشق بسکتبالم.موفق باشید .
__