ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد 12 دی 86 - 11:32 |
و این منم
|
نظرها13 دی 1386 ساعت 12:55 | |
very nice babyyyyyyyyyyyyyyyyyyy |
faramoosh shode rain_zagros@yahoo.com 13 دی 1386 ساعت 01:58 |
میتوانستم ناله کنم...خندیدم میتوانستم شکایت کنم...قدردانی کردم میتوانستم فریاد بزنم...سکوت کردم میتوانستم نفرین کنم...دعا کردم میتوانستم ویران کنم...ساختم میتوانستم تحقیر کنم...خود را شکستم میتوانستم برانمت...بدرقه ات کردم یادم باشد..حرفی نزنم که به کسی بربخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد راهی نروم که بیراه باشد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روزگار خوش است...همه چیز بر وفق مراد.... خب تنها دل ما دل نیست |
m rain_zagros@yahoo.com 13 دی 1386 ساعت 01:52 |
هنوز كابوس رفتنت را بیدار نشده ام با وجود این همه زمان ! صدای سكوتت می آید از لای نسیم كه بی خیال ، چشمهایم را می برد می برد تا ناكجای هزار كجای نامعلوم ! و آنجا رهایم می كند بی نشان ... تنهایم و انده شب آزرده ام می كند ... دیگر از خیالت خسته ام و سهم من از تمام تو واژه ای جوهری است از نامت كه ذهن سپید كاغذ را لك می كند سیاه ! و حسرتی می نهد بر دلم سخت سنگین ! جای خالیت را چند ستاره پر می كند خدا میداند از دلم می پرسم و ساده ی شیشه ای می بینی ؟ بی رحم شده ام این روزها تمام شعرهایم را سوزانده ام پنجره ها را بسته ام با خیالت جنگیده ام و دیگر نم نم باران عاشقم نمی كند رنگ آبی زیبا نیست و زنگ باران دلنواز ، نه ! و از همه بدتر اینكه دوستت ندارم ! دروغی كبود... خنده ام می گیرد!! از همه خسته ام خسته از همه بیش از همه از خویش كه رفتی نامردانه كه ... كه یادت ویرانم می كند كه آوار می شود بر لحظه هایم و هیچ دستی یاور آبادانیم نیست هیچگاه نبوده ! خویشتن را از یاد برده ام ودر این غروب غریب ، گریه امانم را بریده لعنت بر من كه دوستت دارم هنوز لعنت بر تو كه دوستم نداشتی هرگز! و امشب باز بی تو چه به حضور همه در باریكترین كوچه های صبرش اشكهایش سرریز می شوند آسان بچه گانه تنها... و این است تقدیر بی تو ...! |
m rain_zagros@yahoo.com 13 دی 1386 ساعت 01:51 |
قطره دلش دریا می خواست، خیلی وقت بود که به خدا گفته بود. اما هر بار خدا می گفت:از قطره تا دریا راهی است طولانی ،راهی از رنج و عشق و صبوری ،هر قطره رالیاقت دریا نیست. قطره عبور کرد و گذشت،قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد و به اسمان رفت. هر بار چیزی تازه از رنج و عشق و صبوری اموخت... تا روزی که خدا گفت:امروز روز توست ،روز دریا شدن... و خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا را چشید و طعم دریا شدن را. روز دیگر قطره به خدا گفت:از دریا بزرگتر،از دریا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت:اری هست. قطره گفت پس من ان را می خواهم...بزرگترین را،بی نهایت را. خدا قطره را برداشت و در قلب ادم گذاشت و گفت: این بی نهایت است! ادم عاشق بود،دنبال کلمه ای می گشت که عشقش را توی ان بریزد. اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت . قطره از قلب عاشق عبور کرد. ادم همه عشقش را توی یک قطره ریخت . وقتی قطره از چشم عاشق چکید ،خدا گفت :حالا تو بی نهایتی ؛چون که عکس من در اشک عاشق است... |
na shenas rain_zagros@yahoo.com 13 دی 1386 ساعت 01:13 |
kheili ziba bood .mese khodet . kash ghalbetam hamiintor mehraboon bood n emidonam shaydm hast az tarafe yeki ke kheili doset dshte va dare vali to faramooshesh kardi |
فرهاد گلادیاتور frhd_alipoor@yahoo.com 13 دی 1386 ساعت 00:16 | |
زیبا بود ممنونم |
مهدی آذینفر 12 دی 1386 ساعت 17:26 | |
سلام. خیلی زیباست. همه شعرهای فروغ قشنگه. به حسن انتخابت آفرین میگم. عکسها هم قشنگه. موفق باشی و ممنون. |
12 دی 1386 ساعت 16:38 | |
به قول اخوان، سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است . . . هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی... دمت گرمو سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!.... ...... زمین دل مرده، سقف آسمان کوتاه . . زمستان است |
keyvan namdar k1namdar@yahoo.com 12 دی 1386 ساعت 16:26 | |
merci az in hame ehsase ziba omidvaram hamisheh dar zendegitoon movafagh bashin |
12 دی 1386 ساعت 15:57 | |
خاطره هامو زنده كردی زیبا بود و دلنشین تبریك میگم دوست خوبم |
mohammad teymournejad@gmal.com 12 دی 1386 ساعت 14:07 | |
mer30 maryam joon vaghean sardam shood AliyeAli bood bazam khoshhal misham baram befresti |

















