ارسال پیام
تا بارگذاری لیست دوستان خود ، چند لحظه صبر کنید ...
در حال بارگزاری
-
در دسترس:
0
نفر
رفتن که بیان:
0
نفر
تعداد اعضای مشغول:
0
نفر
تعداد اعضای نامرئی:
0
نفر
پشت میز نیستن!:
0
نفر
در دسترس
نامرئی
مشغول
خانه
کلوب ها
جستجوی اعضا
سیستم پرسش
بازی ها
06:02'
1390/11/24
ورود
ثبت نام
ارسال پیام
منو دسترسی
ارسال یادداشت
ارسال نقاشی
تبلیغات
پیام های کوتاه
Migoyand mesle bachaye adam raftar kon va man salhast mandeam kodam ra entekhab konam habil ra ya ghabil ra !!!!!
3 هفته پیش
در نگاه کسی که پرواز را نمیفهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
3 هفته پیش
به ندای قلبت گوش بسپار؛ قلبت همه چیز را میداند؛ زیرا قلب تو همان جاییست که گنجه ات در آن نهفته است ..........
3 هفته پیش
متاسفانه من در سر زمینی زندگی مینکم که زبانش پارسی و بدون رسمیت در دنیاست... اما به آن فارسی می گویند ؛ چون عربی "پ" ندارد.
1 ماه پیش
زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی وچه خوب است لحظه ای غفلت آن زندانبان بعد آن هم پرواز..
1 ماه پیش
بدترین و خطرناك ترین كلمات اینست : همه اینگونه اند
بدترین و خطرناك ترین كلمات اینست : همه اینگونه اند
خبرمایه
آرشیو
ویرایش
محراب شفق
masoud40
مرد 48 ساله متاهل ،
مشاهده پروفایل
4 سال و 10 ماه و 17 روز سن کلوبی ،
سلام .خواهی از من که بدانی کیستم ؟من نه شبم نه روز نه دیروزم نه امروزم نه فردا.منم سکوت سرد خاطرات فراموش شده.هجوم یه حس...
تغییرات من
47
تصویر
2052
مطلب
3
نقاشی
5032
وب لاگ
اطلاعات من
103
یادداشت
50
توصیفنامه
پیام کوتاه
کتیبه
بیسکویت سوخته
برگی از زندگی ِ لقمان حکیم
قصه محراب
هارا گیتدون گوزلیم ( زیبای من کجا رفتی)
خانه من .....
گوز یاشی
مهم اینست که فقط باشد
هجران کشیده
شوق دیدار ....
در باز میشود تو می آئی
چی بگم ......
درد و دل یک دختر خانم
قارا گونلرده
دنیای امروز ما .....
آغلادیم ( گریه کردم)
هم حقیقت هم عظمت
1
2
3
4
5
6
...
315
وب لاگ
آرشیو
13:58 1389/06/14
تو صبر از من توانی کرد
ارسال کامنت(1)
گیرندگان:
دوستان
user_blog_1398526
تو صبر از من توانی کرد
99
می پسندم
از اول به آخر
کامنت بنویسید...
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه
دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمیدانم
فراقم سخت میآید ولیکن صبر میباید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه میپرسی که روز وصل حیرانم
شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم
ادامه
سه شنبه 16 شهریور ، 18:27