userinfo close

پیام های کوتاه

سایه روشن , saye_40
Migoyand mesle bachaye adam raftar kon va man salhast mandeam kodam ra entekhab konam habil ra ya ghabil ra !!!!!
2 هفته پیش
   
محراب شفق , masoud40
در نگاه کسی که پرواز را نمیفهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
3 هفته پیش
   
پریوش آپ , gjjhgjhjhjk
به ندای قلبت گوش بسپار؛ قلبت همه چیز را میداند؛ زیرا قلب تو همان جاییست که گنجه ات در آن نهفته است ..........
3 هفته پیش
   
بهترین  نام , benamin_bfab
متاسفانه من در سر زمینی زندگی مینکم که زبانش پارسی و بدون رسمیت در دنیاست... اما به آن فارسی می گویند ؛ چون عربی "پ" ندارد.
1 ماه پیش
   
محراب شفق , masoud40
زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی وچه خوب است لحظه ای غفلت آن زندانبان بعد آن هم پرواز..
1 ماه پیش
   
        بدترین و خطرناك ترین كلمات اینست : همه اینگونه اند

محراب شفق

masoud40

مرد 48 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
4 سال و 10 ماه و 14 روز سن کلوبی ،
سلام .خواهی از من که بدانی کیستم ؟من نه شبم نه روز نه دیروزم نه امروزم نه فردا.منم سکوت سرد خاطرات فراموش شده.هجوم یه حس...
 
09:38 1388/11/19
گلی بودم زیبا در دشت شقایقها .

 

با تبسمی شاد و دلی آزاد .

 

صبحدم وقتی شه سیارگان از شرق

 

خرامان خرامان به سویم می آمد

 

نظاره گرش بودم

 

 و شبها هنگامی که جمال جهان آرای نقاب سیاه بر چهره می زد

 

 با دعوت نوازش نسیم به خوابی آرام فرو می رفتم

 

 و ان گاه شقایق های قرمز بالای سرم چتری از گل می ساختند

 

 و روزها گلبانگ هزار دستان بر شاخسار سرو وجودم

 

 را سرشار از شوق و هیجان می ساخت

 

 و رازهای باد صبا در گوشم طنین می افکند

 

 و ساعتها پای صحبت های رود می نشستم

 

 تا از دنیای دیگر برایم بگوید و او می گفت :

 

از تنهایش که در دشتهای سرسبز سر گردان بود

 

 از آرزویش که رسیدن به دریا بود

 

و شب هایش که چگونه با یاد دریا سپری می گشت

 

 و هلهله قطرات آب که به موقع دیدن دریا به گوش فلک می رسید

 

 و آن روز زیباترین روزها بود .

 

روز رسیدن به وصال ، روز قرار گرفتن در آغوش یار ،

 

و آن روز عروس آسمان نورش را هر چه بیشتر

 

 بر آغوش گرم قطرات آب می افکند

 

 و اینک این ره گم کرده باز می گوید که چطور جدایش کردند .

 

 زندگی زیبا بود و این زیبایی به هنگام بازگشت

 

پرندگان دو چندان می گشت و آن وقت بود

 

 که احساس می کردم دیگر ریشه ام در خاک آرام نمی گیرد

 

 و می خواهد همچون دسته ای از پرندگان سپید در فضا ،

 

پرواز کند و مانند آنان آزاد وار در آسمان نیلگون چرخ بخورد

 

 و آواز شادی سر بدهد ، بعد احساس کردم که دیگر نیستم ،

 

پاره شوقی و دیگر هیچ ، تنها یک حرکت ،

 

یک جهش و آنگاه بر روی زمین افتادم .

 

احساس دردی غم انگیز سرتاسر وجودم را فرا گرفت .

 

دیگر آواز و چرخش پرندگان را نمی دیدم ،

 

دیگر نوازش نسیم دل انگیز را حس نمی کردم ،

 

دیگر صدای هلهله قطرات آب را نمی شنیدم ،

 

 تنها یک حرکت ، یک جهش و دیگر هیچ ،

 

آری برای رسیدن به هدف از پای تا سر باید سوختن آغاز کرد

 

 همچون گل زیبا روی اسیر در خاک وجود.

 

24.gifترامن چشم درراهم16.gif


  • ارسال کامنت(1)
99
کامنت بنویسید...
مریم مری , 8528527457
برای رسیدن به هدف از پای تا سر باید سوختن آغاز کرد
ادامه
یکشنبه 10 مرداد ، 21:24
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.