به حق صحبت دیرین دوستان سوگند
کسی پس از تو دم از مهرو از وفا نزند
ز دهر سلفه مدارا مجو که این صیاد
به قلب خسته دلان تیر بر خطا نزند
جراحت دل آن شانه را که میبیند
کنون که چنگ به زلف تو جز صبا نزند؟
حکیم عشق به کس کیمیای وصل نداد
که تا زغم به دلش خنجر بلا نزند
عجب که با همه جور نیست در همه شهر
کسی که در طلبت دست بر دعا نزند
مگر اجل که ببیند هنوز جان دارم
کسی ز مهر به پرسش سری به ما نزند
ترامن چشم درراهم