حیف 2 دی 85 - 17:45 |
حیف تا هستم ندانی كیستم آن زمان دانی كه دیگر نیستم گوهری بودم مرا نشناختی با تمسخر روی آب انداختی مدتی با آب بودم آب برد مدتی در زیر سنگی خواب برد در پگاه صبحدم وقت نماز می گشودم دست حاجت بر نیاز تا به دریا وصل كردم راه را آتشی سوزنده كردم آه را |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها6 دی 1385 ساعت 08:54 | |









