تبلیغات


__
باور
12 شهریور 84 - 08:12
باورش کردم







و ندانستم تمام حرفهایش فریب است





خنده هایش دروغ و بی احساس





گریه هایش هم کمی عجیب است





ندانستم ویرانگری آمده ویرانم کند





ساحر است می خواهد سحر سامانم کند





ندانستم رهگذر است، بهانه اش خستگی





برای اغفال من می آید از در دلبستگی





باورش کردم





و حرفهایش را شنیدم





دلم که با دلش یکدل شد جز آزار چیزی ندیدم





زبان بازیش که تمام شد





دل ساده ام که رام شد





دیگر دوست داشتنی در کار نبود





دیگر دوستی منتظر سر قرار نبود





راست و دروغ به عشق من قسم خورد





چیزی نگفتم من هر چه به روزم آورد





حالا خوب می فهمم معنی حرفهایش را





فریبی بیش نبود





او که دم از محبوبیت میزد





در شهر خود غریبی بیش نبود





او از عشق بی نصیب بود





او کارش فریب بود





او بازی می خواست، بازیچه زیاد داشت





یکی یکی می شکست و کنار می گذاشت





او همیشه فکر دلبری بود





چشمهای شیطان همه جا دنبال پری بود





او به وفا و صداقت کرده بود پشت





او عاشقانش را پنهانی با محبت می کشت.




  • ارسال نظر (3)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
حامد صادقی      mrbin_haha2006@yahoo.com     
15 بهمن 1386 ساعت 22:18
نمیدونم چی بگم از این همه احساس پر از آتیشت که واقعاً می خوام باور کنی که من هم همچین رفتاری رو تو آینده خودم میبینم ولی نه از خودم بلکه از طرف مقابل ؟؟؟؟؟
چراش رو نمی دونم
اگه به حس ششم اعتقاد داشته باشی من یک جورایی این حس رو دارم
حنا عسلی          
7 آبان 1385 ساعت 23:05
این جمله رو دوست دارم
چشمهای شیطان همه جا دنبال پری بود.
قشنگه
کمیل بهاری          
6 مهر 1385 ساعت 22:28
یه پاییز دیگه هم داره شروع می شه مواظب دلت باش که همیشه بهاری باشه.مراقب لطافت روح مهربونت.دردهای نگفته سازت و درها بسته خلوتت باش تا پاییز کاری که با زمین می کنه با دل تو نکنه
__