به تو می اندیشم 9 تیر 86 - 02:33 |
بتو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی، تک و تنها بتو می اندیشم. همه وقت همه جا من به هر حال که باشم بتو می اندیشم. تو بدان این را، تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من، تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند. اینک این من که به پای تو در افتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز، تو بگیر، تو ببند!
*****
تو بخواه پاسخ چلچله ها را ،تو بگو قصه ابر هوا را، تو بخوان تو بمان با من ،تنها تو بمان
*****
در رگ ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش! |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرهابلالی jafar_belali@yahoo.com 3 مهر 1387 ساعت 10:15 | |
عالی بود و عاشقانه مریم جان. |
Faabi 21 شهریور 1387 ساعت 21:59 | |
mer30 kash man ham be to miandishidam ;) wali Alli boood. |
shahab 12 شهریور 1387 ساعت 17:19 | |
واقعا ای ول! خیلی خیلی خیلی قشنگ بود |
ehsan sari_ehsan@yahoo.com 12 شهریور 1387 ساعت 00:08 | |
نامهی دوازدهم در ارتباط مخفی خود با خواب گریهها حرفهای عجیبی شنیدهام. هی ساده، ساده! از پس آستینِ گریه گمان میکنند: آسمانِ فردا صاف و هوای رفتن ما آفتابیست. حالا تو هم بلند شو، بگو "ها" وُ برو! اصلا چکارشان داری؟ اینان که مونس همین دو سه روزِ گُلند و گلبرگند و این درخت هم که از خودشان است یک هفتهای میآیند همین حدود ما و هی هوای خوش و بعد هم میروند جائی دور آن دورها ... |
ehsan sari_ehsan@yahoo.com 12 شهریور 1387 ساعت 00:03 | |
زیبا بود |
کاوه 6 شهریور 1387 ساعت 12:54 | |
اشعار شما منو بیاد چیزهایی انداخت که مدت زیادی بود فراموش کرده بودم ، خوش باشی |
toke zaboname ha www@yaho.com 30 مرداد 1387 ساعت 12:22 | |
vaghean eftezah bood |
بهزاد 7 مرداد 1387 ساعت 11:48 | |
سلام یه سری هم به من بزن www.mysweetdays2.blogfa.com |
علی 1 مرداد 1387 ساعت 12:59 |
دوست دارم |
حسین باقری pasha_pirvan@yahoo.com 24 تیر 1387 ساعت 01:24 | |
nice WB-L |
ایوب iub.bh786@gmail.com 23 تیر 1387 ساعت 08:52 | |
راز شقایق شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد از شما خیلی ممنون%%%%%%% |
21 تیر 1387 ساعت 19:58 | |
salam mamnon az matne zibat kheyli ghashang bood merc |
mehran gahandar1@yahoo.co.uk 20 تیر 1387 ساعت 00:50 | |
az matne zibatoon kheili lezat bordim, chakere harchi adame nazok andish ham hastim. could we get in touch more than this I really appreciate it i would like to get familiar with you |
رامین man_na_manam63@yahoo.com 29 خرداد 1387 ساعت 12:32 | |
عشق است خیلی زیبا بود |
25 خرداد 1387 ساعت 23:29 | |
چرا آخرین جرعه؟ حیفی تو :D |
فرهاد خادمی alekoohi6@gmail.com 25 خرداد 1387 ساعت 19:50 | |
باید به آفتاب سلامی دوباره بکنیم |
ehsan ehsan_rezzaei@yahoo.com 22 خرداد 1387 ساعت 21:52 | |
salam mer30 khyli mamnoon khyli bahal bood.man ke khyli khosham oomad. |
7 اردیبهشت 1387 ساعت 06:02 | |
برویم ای دوست کوله باری از عشق برداریم از اینجا برویم برویم دل به خدا بسپاریم پاک شویم و بشوئیم اندیشه خود را از رنگ نیک اندیشیم راست گوئیم راستی پیشه کنیم دل خود را به خدا بسپاریم زیبائیها را بستائیم و زشتی را از اندیشه خود پاک کنیم و حقیقت را هر کجا هست یار و یاور باشیم برویم دل به ره بسپاریم هر کجا پنجره ای بود بسته باز کنیم هر کجا رنگی غباری رنجی بود با نسیم عشق با بوی حقیقت بزدائیم پاکش بکنیم مرزها را بر چینیم هر چه ویرانیست آباد کنیم هر چه زشتی ست بسوزانیم جهان را از دروغ و رنگ از سیاهی ها برهانیم و دوباره با خدا آشنا سازیم مهربانی را در جهان مرده جار زنیم برویم رو به جنگل رو به صحرا بگذاریم و بگوئیم به خفاش تاریکی را دور سازد از خود همچنان حرباء را گوئیم شب زیباست و خدا را در شب بهتر می توان دید و بگوئیم به قرقی که کبوتر هم حق آزادی دارد.......... برویم ای دوست پای کوبی بکنیم و به آواز از خدا گوئیم و بگوئیم که او همه را آزاد می خواهد او نمی خواهد مرزی باشد غربتی باشد دردی باشد برویم ای دوست دارها را بر چینیم قربانگاه ها را ویران سازیم زندانها را بشکنیم و به جای آنها و به جای هر مرز گلزاری از انواع گلها بذر پاشیم آبیاری کنیم و جهان را آنگاه به تماشا بنشینیم و بگوئیم که خدا این را می خواهد............ |
7 اردیبهشت 1387 ساعت 06:01 | |
*** از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد . خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی. از او خواستم روحم را رشد دهد . فرمود تو خودت باید رشد کنی . من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی . از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند . فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است . عطا کردنی نیست ، آموختنی است . گفتم : مراخوشبخت کن . فرمود : " نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو . از او خواستم مرا گرفتار درد وعذاب نکند . فرمود : رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک ترت می کند . از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم . خدا فرمود : آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد ! :):):) |
9 اسفند 1386 ساعت 09:49 | |
موفق باشین در پناه خدا. |
م ح م د 14 تیر 1386 ساعت 02:08 |
salaam . az inke inja daram nazar midam mazerat mikhaam shoma ba har kasi ke bahaat ba ehteraam barkhord kone injoori raftaar mikoni ? bebin khaanoome mohtaram salighe va eteghade shoma baraaye khodetoon mohtarame vali in dalil nemishe be eteghadate digaraan bi ehteraami koni shakhsan az inke kasi mesle shoma nesbat be soroush in nazaro dare naraahat nemisham vali ejazam nemidam intori darbarash harf bezani behar haal bazam azinke mozahem shodam mazerat mikhaam digam laazem nist ersaale payaamo baraye hichkas ghat koni shabet khosh khanoome az khod raazi |






















