تبلیغات


__
اسیر ماندم
12 تیر 87 - 17:25

من اسیر غم چشمان کبوتر بودم

بام چشمان تو پروازم بود

و نمی دانستم گاه،بام هم دام می شود...

دل که بیچاره پرواز بود یادگاری شد و در دام افتاد

ماندگاری شد و در بام افتاد...

دنیا بدون چشم تو یعنی عذاب و درد

 

نفرین به آنکه چشم مرا از تو دور کرد

 

هر سال روز اخر پاییز نازنین

 

احوال من بپرس از این برگ های زرد

 

ای کاش با تو بودم و تنها نمی شدم

 

رفتی و خاطرات تو با من چها نکرد

 

فصل بهار آمده اما برای من

 

دنیا بدون چشم تو یعنی عذاب و درد...


  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__