اسیر ماندم 12 تیر 87 - 17:25 |
من اسیر غم چشمان کبوتر بودم بام چشمان تو پروازم بود و نمی دانستم گاه،بام هم دام می شود... دل که بیچاره پرواز بود یادگاری شد و در دام افتاد ماندگاری شد و در بام افتاد...
دنیا بدون چشم تو یعنی عذاب و درد
نفرین به آنکه چشم مرا از تو دور کرد
هر سال روز اخر پاییز نازنین
احوال من بپرس از این برگ های زرد
ای کاش با تو بودم و تنها نمی شدم
رفتی و خاطرات تو با من چها نکرد
فصل بهار آمده اما برای من
دنیا بدون چشم تو یعنی عذاب و درد... |
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها









