تبلیغات


__
تقدیم به همه آنان که به معجزه عشق ایمان دارند
14 مهر 85 - 22:32

           از تنگنای محبس تاریکی            از منجلاب تیره این دنیا

            بانگ پر از نیاز مرا بشنو             آه ای خدای قادر بی همتا

شبی از شبها

تو مرا گفتی که شب باش

 من که شب بودم و

شب هستم و

 شب خواهم ماند

شب شب گشتم به امید آنکه تو فانوس نظرگاه من باشی....!

زندگی پر از دوست داشتن است ،پژواک صدای دوست روزی صد بار در من تکرار می شود.

وقتی گیسوان خیس خاطراتم را نوازش می دهم دوستی کنار پنجره سکوت می ایستد و چراغ شکسته دل را تسلا می دهد.

ای دوست.....!


اگر تو نباشی پرستو ها دیگر به خانه بر نمی گردند و من می مانم و تنهایی، یک چراغ شکسته و آنگاه....


                                                 سکوت......!!!!!!

loveyou

پای دیوار بلند کاج ها

در پناه از آفتاب گرم دشت

آهوی چشمان او در سبزه زار چشم من می گشت

سبزه زاری بود و رازی داشت

تا دیاری دور چشم انداز بازی داشت

برگ برگش قصه عشق و نیازی داشت

تاک خشک تشنه بودم سر نهاده روی خاک

جان گرفتم زیر باران نوازش های او

خوشه های بوسه اش در من شکفت

شاخه گستردم همه آفاق را

هر رگ من سیم سازی شد،

با طنین خوش ترین آوازها

از شراب عطر شیرین تنش

نبض من می گفت با من رازها

ذره ذره هستی من چون غبار

در زلال آسمان می گشت مست

سر خوش از بالاترین پروازها

معبد متروک جانم را

بار دیگر شبچراغ دیدگانی روشنایی داد

دست پر مهری در آنجا شمع روشن کرد

نوری از روزن فرو تابید

بوی عود آرزویی نو شکفته در فضا پیچید

ارغنون های تمنا را نوا برخاست...

معبد متروک جانم را شکوه کبریایی داد

این به محراب نیاز افتاده را از نو خدایی داد

از لب دیوار سبز کاج ها

آفتاب زرد بالاتر نشست

بوته سرخ غروب،

بر کبودی های صحرا در نشست

بوسه گرمش- به هنگام وداع

تیر شد، در قلب من تا پر نشست!

در هوای سبزه زارم بوی اوست

برگ برگ این چمن جادوی اوست....!!

                               

 

 


  • ارسال نظر (0)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
نظری برای این لاگ ارسال نشده است.
__