آخرش که چی؟؟؟!! 26 بهمن 86 - 20:21 |
ظرف میشویم .... سبد لیز میخورد... توی ظرفشویی غرق میشود.. و تفاله های چایش را میسپرد به دسته اب و من همه این جریان را نگاه میکنم و خودم را میبینم لبه پرتگاه در لحظه ای که میخواهم خالی شوم میخواهم سُربخورم مثله سبد و غرق شوم ... در دنیایی غیر از دنیای خودم جایی که بشود بی رودربایسی تفاله های ذهن را دک کرد و مدتی جوابه ازار دهنده این سوال را از یاد برد
|
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها6 اسفند 1386 ساعت 13:43 | |
آره؟؟؟؟؟ |
دانیال 1 اسفند 1386 ساعت 13:01 | |
چقدر توقعت از خودت و اطرافت زیاده... :-؟ ولی بسیار جالب بود |
30 بهمن 1386 ساعت 19:49 | |
خیلی جالب بود به طوری که لینکشو واسه خودم به اشتراک گذاشتم که همیشه داشته باشمش ولی ازش کپی نمی کنم، به جان خودم :D 8-> |
28 بهمن 1386 ساعت 01:20 | |
ناز نــــــــــــــــــــــاز بود...مثل همیشه*-: |
27 بهمن 1386 ساعت 07:41 | |
:) ممنون از لطفتون |
27 بهمن 1386 ساعت 00:48 | |
....... من رو تکان نداد ..... میخکوب کرد |
26 بهمن 1386 ساعت 21:01 | |
بعضی روزها می بینم/افکارم آنقدر بزرگ و سنگین شده اند/که فشار سیفون هم نمی تواند تکانشان دهد/...... یادم باشد دفعه ی بعد، شعر تو را با خودم ببرم/ آخر بدجوری تکانم داد.... فوق العاده بود |
غزال 26 بهمن 1386 ساعت 20:54 | |
در لحظه ای که میخواهم خالی شوم میخواهم سُربخورم مثله سبد و غرق شوم / ... در دنیایی غیر از دنیای خودم/ جایی که بشود بی رودربایسی تفاله های ذهن را دک کرد/ و مدتی جوابه ازار دهنده این سوال را از یاد برد/ خیلی قشنگ بود عزیزم :-* |

















