تبلیغات


__
مجنونمو دل زده از لیــلیـــا/// خیلی دلم گرفته از خیلیـــا
23 اردیبهشت 87 - 02:47
Entry for May 11, 2008


رفیقه من سنگ صبور غمهاس

به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دل زده از لیلــیـــا
خیلی دلم گرفته از خیلیـــا
نمونده از جوونیــــام نشونی
پیر شدم،
پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوته کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیارومرد باش
اگر بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید

  • ارسال نظر (4)
برای ارسال نظر باید به سایت وارد شوید.
نظرها
مجید عماد          
10 خرداد 1387 ساعت 18:00
....

من اناری را میکنم دانه,به دل میگویم:

خوب بود این مردم,دانه های دلشان پیدا بود.

می پرد در چشمم آب انار,اشک میریزم.

....

"سهراب"
مجید عماد          
10 خرداد 1387 ساعت 14:49
سلام
عزیز من!

زندگی بدون روزهای بد نمی شود.بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم نمی شود.

اما روزهای بد,همچون برگهای پاییزی,باورکن که شتابان فرو میریزند,و در زیر پاهای تو,اگر بخواهی,استخوان می شکند و درخت استوار و مقاوم برجا می ماند.

عزیز من!

برگهای پاییزی,بی شک,در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت,سهمی از یاد نرفتنی دارند.

بر گرفته از "کتاب:چهل نامه به همسرم-نادرابراهیمی"
سعید سعیدی          
9 خرداد 1387 ساعت 14:23
امشب با دلی پر از عشق به تو و به امید دیدن روی ماهت تاصبح بیدار خواهم ماند و بسویت خواهم شتافت تا تو را دیگر بار از نزدیک ببینم و عشقم و نیز خودم جانی تازه گیرم.

همواره به یاد تو خواهم بود در تمامی ثوانی و بل لظه ای کوتاه تر از آن

بیاد توام همیشه ای عشق من صابره..... تو عشق سپهری و سپهر بی تو هیچ است
الهام کاشونی          
23 اردیبهشت 1387 ساعت 11:53
سلام مهربونم
خیلی خوشگل بود
منم دلم گرفته از خیلی ها
__